شيخ آقا بزرگ تهرانى

متوفاى 1348 ش .

ميلاد سبز در گلشن قرآن روحانى ده ساله دوازده سال در حوزه تهران حديث هجرت
زير پاى آبشاران در ساحل درياها زير رواق روايت طبقه پس از شيخ دو دوره دائره المعارف
غريو غيرت و نور طبقات اعلام الشيعه آسمانى از آثار ديگر شاگردان پير پژوهش تنديس تلاش و تحقيق
در معراج روح و جان در ميان خانواده در آينه اخلاق انتقاد پذيرى و سعه صدر خاموشى خورشيد


ميلاد سبز

سال 1293 قمرى ، ماه ربيع الاول و شب پنجشنبه بود. درست يازده روز از ماه ميلاد و ربيع المولود مى گذشت و تنها يك هفته به سال گشت ميلاد بزرگترين مولود آفرينش حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله مانده بود كه از لطف خدا، حاج ملاعلى تهرانى ، صاحب پسرى سالم و كامل شد.
حاج ملا على از پيش بر آن بود كه نام جدش حاج محسن را بر فرزند نهد تا ياد او بماند اما تقارن اين تولد با ماه ميلاد پيامبر چنان خرسندش ساخت كه اسم فرزند دلبندش را محمد محسن ناميد.(1)
مادر محمدمحسن زنى باورمند و نيكوكردار بود كه از سادات علوى محسوب مى گشت . و با نام بيگم خوانده مى شد و دختر حاج سيدعطار تهرانى بود.(2)
پس از دهها سال زمانى كه هر كس براى گرفتن شناسنامه نام خانوادگى خاصى بر مى گزيد او شهرت(منزوى) را برگزيد و به اين ترتيب مولود ماه ميلاد در شناسنامه (محمدمحسن منزوى) خوانده شد اما هيچ وقت به اين اسم و رسم ناميده نگشت و مشهور نشد.(3)
اما از آنجا كه در ميان تهرانيها از دير باز عادت چنين بود كه پسرى را به نام جد بزرگ خانواده و به اسم(آقا بزرگ) صدا كنند، محمدمحسن آقا بزرگ خوانده شد. با اين تفاوت كه آقا بزرگ خاندان محسنى براستى(آقايى بزرگ) شد و با همين نام شهره آفاق گشت .(4)


در گلشن قرآن

مولود پامنار از همان روزهاى نخستين حياتش با سرچشمه زلال نور و زندگى آشنا شد. وى در حالى كه تنها چهار يا پنج بهار از آغاز سبز زندگى را پشت سر مى گذاشت دل پاك و جان تشنه اش را هر روز با قرآن و آوازهاى آهنگين و روح نواز آن جلا مى داد. او از نخستين آموزگار خويش چنين ياد كرده است :
(قبل از رفتن به مكتب خانه ، در توى خانه ، پيش عمال عمو،(زهرا سلطان خانم) از اول حروف ابجد و بعضى سوره هاى كوتاه قرآن را خوانده بودم ...)(5)
پس از آن كه به 7 سالگى رسيد (1300 ق ) در محله اش پامنار به مكتب خانه آقا سيدضياء رفت و پيش او قرآن و نصاب الصبيان را در لغت عربى و فارسى و ... خواند.(6)


روحانى ده ساله

فرزند حاج ملاعلى ابتدا علاقه چندانى به درس و مشق نداشت و بيشتر دوست داشت به پيشه اجدادى خويش تجارت و بازرگانى بپردازد. او خود در اين باره مى نويسد:
(تا شش سال از عمر گذشت در خانه بازى مى كردم . به ياد دارم كه دكانى درست كرده اجناس بقالى و عطارى و ترازو با ساير لوازم دكان تهيه مى كردم ... شوق زيادى به درس خواندن نداشتم . مى خواستم كاسب شوم ولى مرحوم پدرم كسب را نمى خواست چون خودش درس عربى نخوانده بود مى خواست من طلبه علم شوم . مرا چندى براى امتحان به دكان بزازى برادرم مرحوم آقاى محمد ابراهيم در سر سه راه بازار پامنار فرستاد. با محبتهاى برادرانه بلكه پدرانه او از زحمت رفتن به دكان عاجز شدم و پس از مدتى استعفا دادم و به شوق درس افتادم .)(7)
(پس از آنكه پدر شوق و ذوق فرزندش را در تحصيل علم و كمال افزونتر از پيش ديد و استعداد او را در اين راه شكوفا يافت به اين فكر افتاد كه براى تشويق و ترغيب او مجلسى را ترتيب دهد و پسرش را ملبس به لباس دانش و دين سازد.
(و چون 10 ساله شد (1303ق ) پدرش مجلسى ترتيب داد، با حضور جمعى از روحانيون آن روزگار تهران ، و در اين محفل معنوى ، وى لباس روحانيت پوشيد و عمامه بر سر گذارد. حاضران به او تبريك گفتند و خواستند تا خواندن(جامع المقدمات) را بياغازد. پس از پوشيدن لباس روحانى وى را با افزودن كلمه شيخ (كلمه اى كه براى روحانيون هم عنوان است و هم احترام ) بر سر نامش ، در شيخ آقا بزرگ خواندند. )(8)
شيخ آقا بزرگ در زندگينامه خود مى نويسد:(مرحوم آقا سيد جمال افجه اى عمامه بر سر من گذاشت .)(9)


دوازده سال در حوزه تهران

شيخ آقا بزرگ تهرانى از سال 1303 ق كه معمم شد، تا سال 1315 ق در تهران سكونت داشت . نخست مراحل مقدماتى را در مدرسه دانگى آغاز كرد و در مدرسه پامنار و سپس در مدرسه فخريه (مروى ) آن را پى گرفت . او در عرض اين دوازده سال توانست علوم و فنون مختلفى چون ادبيات ، منطق ، تجويد قرآن ، فقه ، اصول ، خط نسخ و نستعليق را ياد گيرد. او در اين مدت بجز تحصيل و تكميل معلومات ، كارها و اقدامهاى جالبى هم داشته است كه از آن ميان استنساخ چندين نسخه از كتابهاى معتبر و حايز اهميت است . برخى از آن كتابها كه امروزه زينت بخش بعضى كتابخانه ها و گنجينه هاست هر يك حاكى از سليقه و خط زيباى او، و مهم تر از همه بيانگر تلاش و تكاپوى او احياى متون و ميراث علمى و فرهنگى شيعه است .(10)
زمانى كه در مدرسه دانگى مشغول تحصيل بود، در غياب پسر خاله اش حاج سيدمحمد تقى ، پسر حاج سيد عزيزالله كه كتابدار كتابخانه آن مدرسه بود، كتابدارى مى كرد! خود در اين باره مى نويسد:
(... من نايب كتابدار بودم كه كتابها را به طلاب مى دادم و قبوضات مى گرفتم و هر سه ماه تجديد نظر مى كردم .)(11)


حديث هجرت

شيخ آقا بزرگ تهرانى تا سال 1315 ق . در تهران بود و در آن مدت تنها براى چند سفر زيارتى و تفريحى از تهران خارج شد. يكى از آن سفرها، سفر به مشهد مقدس بود كه او و پدرش در حالى كه در رفت و برگشت همراه و هم قافله با شيخ فضل الله نورى بودند در سال 1311 ق انجام دادند و ديگرى سفر به ايلكا (از روستاهاى نور در مازندران ) بود كه به دعوت شيخ جواد ايلكانى و به صلاحديد پدر صورت گرفت و سومى سفر به كشور عراق ، براى زيارت عتبات بود كه همراه برادرش كربلايى محمدابراهيم و در سال 1313 ق آغاز شد. شيخ آقا بزرگ به هيچ وجه نمى خواست از اين سفر برگردد و مصمم بود كه براى تحصل علم در حوزه علميه نجف اشرف ، در آن شهر بماند اما اصرار بيش از حد برادر و همراهان او را وادار به بازگشت ساخت ; تا اينكه در سال 1315 ق براى هميشه ايران را ترك كرد و راه نجف را در پيش گرفت .
آن سال در حالى كه تنها بيست و دو بهار از عمرش مى گذشت وارد عراق شد.
پس از آن كه چند صباحى را در شهر كربلا، با زيارت و عبادت گذراند، روز چهارشنبه 17 شعبان همان سال وارد نجف گشت تا در سايه سار آستان قدس علوى ، از چشمه هاى جارى علم و حكمت سيراب گردد.(12)


زير پاى آبشاران

شيخ آقا بزرگ ، استادان زيادى داشته است . حال با عنايت به نوشته هاى شيخ ، يادكردى از آن نيك مردان و دانشوران را كه همگى از اساتيد او در دوره مقدمات و سطوح شمرده مى شود و شيخ پيش از هجرت به نجف ، در تهران پيش آنان درس خوانده بود ـ لازم ديده ، به ترتيب نام مى بريم :
شيخ محمدحسين خراسانى (متوفى 1347ق )، شيخ محمدباقر تهرانى معروف به معزالدوله ، شيخ زين العابدين محلاتى (شيخ در مدرسه صدر صدرنشين نويسى را از دو طرف فرا گرفت )، ميرزا ابراهيم زنجانى (م 1351ق )، شيخ محمدرضا قارى ، ميرزا محمود قمى ، حاج شيخ ملامحمد على نورى ايلكانى ، شيخ على نورى ايلكانى (بايد همان نورى حكمى و غير از آن نورى ايلكانى باشد كه پيش از اين نام برده شد)، سيد عبدالكريم مدرسى لاهيجى ، ميرزا محمدتقى گرگانى (م 1336ق )، سيدمحمد تقى تنكابنى (م 1327ق )، شيخ محمدتقى نهاوندى ، سيد حسن استرآبادى ، شيخ عباس نهاوندى ، شيخ عبدالله اصفهانى ، سيد محمد تقى قزوينى ، حاج ميرزا سيد حسن تهرانى ، آقا شيخ مهدى مازندرانى ، آقا شيخ محمدشاه عبدالعظيمى ، آقا شيخ عبدالحسين شيرازى آقا ميرزا كوچك ساوجى ، حاج محمدعلى عراقى ، آقا ميرزا شهاب الدين شيرازى ، آقا شيخ عبدالخالق يزدى .


در ساحل درياها

اما اساتيد بزرگ شيخ در سطوح عالى حوزه علميه نجف اشرف عبارتند از:
1. محدث نورى (1254 ـ 1320ق )
2. شريعت اصفهانى ، معروف به شيخ الشريعه (1266/1339 ق )
3. آيه الله سيدمحمد كاظم يزدى
4. آيه الله شيخ محمد طه نجف (1241 ـ 1323 ق )
5. سيدمرتضى كشميرى (1268 ـ 1323 ق )
6. حاج ميرزا حسين خليلى (1230 ـ 1326 ق )
7. آخوند خراسانى (1255 ـ 1329 ق )
8. آيه الله محمدتقى شيرازى (متوفى 1338 ق )
9. سيد احمد تهرانى كربلايى (متوفى 1332 ق )
10. سيد احمد تهرانى كربلايى (متوفى 1332 ق )
11. شيخ محمدعلى چهاردهى رشتى (1252/1331 ق )(13)
12. شيخ احمد شيرازى ، معروف به(شانه ساز)
13. شيخ حسن تويسركانى
14. سيد آقا قزوينى
15. شيخ عبدالله اصفهانى (14)
16. آيه الله حاج آقا رضا همدانى (15)


زير رواق روايت

علامه تهرانى اهميت بسيارى به روايت و نقل حديث مى داد و در كسب اجازه براى نقل احاديث مى كوشيد. علماء و فقهاى بسيارى براى او اجازه نامه روايتى نوشته يا از او اجازه گرفته اند تا آنجا كه او پس از محدث نورى ، سرشناس ترين شيخ روايت ياد مى شود. در اينجا ما نخست از كسانى نام مى بريم كه پير پژوهشگران از آنان گواهى نقل روايت داشته است .

الف ـ از علماى شيعه
محدث نورى
وى نخستين كسى است كه براى شيخ آقا بزرگ در حالى كه او هنوز در دوران جوانى بود، اجازه نقل حديث داده است .
آيه الله سيدحسن صدر كاظمى (م 1354 ق )
شيخ محمد صالح آل طعان بحرانى (1284 ـ 1333 ق )
شيخ على خاقانى (م 1334 ق )
سيدمحمد على شاه عبدالعظيم (1258 ـ 1334 ق )
شيخ موسى بن جعفر كرمانشاهى
سيد ابوتراب خوانسارى (1271 ـ 1346 ق )
شيخ على كاشف الغطاء (م 1350 ق )(16)
ملاعلى نهاوندى
شيخ محمد طه نجف
سيد مرتضى كشميرى
حاج ميرزا حسين خليلى تهرانى
آخوند محمدكاظم خراسانى
سيداحمد تهرانى كربلايى
ميرزا محمدعلى مدرسى رشتى
شيخ الشريعه اصفهانى
سيدناصر حسين لكهنوى (فرزند علامه مجاهد ميرحامد حسين هندى )
آخوند محمدتقى نهاوندى
علامه سيدعبدالحسين شرف الدين عاملى
آقا سيدعلى شوشترى
حاج شيخ عباس قمى
سيدمحمد على هبه الدين شهرستانى
آقا ميرزا هادى خراسانى حائرى .
روايت از اين پنج بزرگوار همچون روايت از شيخ محمد صالح طعان بحرانى به صورت مدبجه مى باشد(17) يعنى اجازه اى كه دو نفر به يكديگر اعطا كرده باشند.

ب ـ از علماى عامه
1 ـ شيخ محمدعلى ازهرى مكى ، از علماى مالكى مذهب و رئيس مدرسان مسجدالحرام .
2 ـ شيخ عبدالوهاب شافعى ، امام جماعت مسجدالحرام .
3 ـ شيخ ابراهيم بن احمد حمدى ، از عالمان شهر مدينه .
4 ـ شيخ عبدالقادر خطيب طرابلسى ، مدرس حرم شريف .
5 ـ شيخ عبدالرحمن عليش حنفى ، از مدرسان دانشگاه الازهر و امام جماعت در مسجد (راءس الحسين عليه السلام) واقع در قاهره مصر.(18)


طبقه پس از شيخ

كسانى كه از شيخ آقا بزرگ تهرانى اجازه روايتى گرفته اند(طبقه پس از شيخ) خوانده مى شوند و در ميان آنان ، نام بسيارى از فقها و مراجع تقليد، محدثان و مورخان نامدار معاصر، روايتگران و مصلحان بيدار به چشم مى خورد و شمارش اسم آنان افزون بر آن است كه در اين مجال بگنجد. تا آنجا كه گفته مى شود:
(او استاد مطلق محدثان شيعه بود و بيش از دو هزار اجازه در روايت حديث از او صادر شد ...)(19)
حال به عنوان نمونه تنها برخى از آن بزرگان را نام مى بريم .
آيه الله حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى
علامه شيخ عبدالحسين امينى تبريزى(مسند الامين) ناميده مى شود.
سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى
آيه الله سيد عبدالهادى شيرازى
علامه سيد هبه الدين شهرستانى
شيخ محمدمهدى شرف الدين شوشترى
شيخ نجم الدين عسكرى
سيدمصطفى صفايى خوانسارى
شيخ محمدحسن مظفر
سيدمحمد على روضاتى اصفهانى
آيه الله سيدمحمد هادى ميلانى
ميرزا حيدرقلى سردار كابلى
آيه الله شيخ مرتضى حائرى يزدى
ميرزا محمدعلى اردوبارى
ميرزا محمدعلى مدرس خيابانى
شيخ جعفر محبوبه نجفى
سيدمحمد مفتى الشيعه اردبيلى
شيخ حسين مقدس مشهدى
سيدمحمد صادق بحرالعلوم
سيداحمد حسينى اشكورى
سيدرضا هندى
شيخ جمال الدين نائينى
سيد جلال الدين محدث ارموى
سيد عبدالرزاق مقرم
شيخ ذبيح الله محلاتى عسكرى
شيخ محمد شريف رازى
شيخ محمدباقر ساعدى خراسانى
عبدالرحيم محمدعلى نجفى
محمدرضا حكيمى
شيخ محمد سماوى تنكابنى
علامه سيدعبدالعزيز طباطبايى يزدى
شيخ غلامرضا عرفانيان يزدى
علامه سيدمحمد حسين طباطبايى
آيه الله شيخ لطف الله صافى گلپايگانى
سيدهادى خسروشاهى تبريزى
سيدمرتضى نجومى حسينى
سيدهاشم رسولى محلاتى
آيه الله سيدشهاب الدين مرعشى نجفى
شيخ كاظم مديرشانه چى
حسين عمادزاده اصفهانى
سيد مصلح الدين مهدوى
شيخ احمد سبط الشيخ
علامه شيخ محمدتقى شوشترى
سيدموسى شبيرى زنجانى
شيخ عبدالجبار اعظمى
محمد واعظ زاده خراسانى
آيه الله علامه فانى اصفهانى
سيدمحمد مشكاه بيرجندى
سيدمحمد على موحد ابطحى
شيخ احمد انصارى قمى (20)


دو دوره دائره المعارف

آثار قلمى و كتابهاى شيخ آقا بزرگ را تا هشتاد جلد مى توان شمرد. اما در ميان آن همه آثار، دو اثر از همه پربارتر و جامع ترند:
1. الذريعه الى تصانيف الشيعه ، در 29 جلد: بيانگر آثار قلمى ، هنرى شيعه در طول تاريخ .
2. طبقات اعلام الشيعه ، در حدود 20 جلد، دائره المعارف بزرگى است كه زندگينامه و جايگاه دانشمندان شيعه را در هزار و صد سال گذشته به دست مى دهد.
اكنون نخست به سراغ(الذريعه) مى رويم تا حاشيه هاى تماشايى آن شاهراه بزرگ را نظاره گر باشيم .


غريو غيرت و نور

پيشترها حاجى خليفه دائره المعارفى را در كتابشناسى مسلمانان ترتيب داده و آن را با نام(كشف الظنون) منتشر ساخته بود. وى از سر تعصب مذهبى ، بسيارى از آثار شيعه را ناديده گرفته و هيچ نامى از آنها به ميان نياورده بود و گاه گاهى هم اگر از كتابهاى شيعه ياد مى كرد بسيار گذرا و همراه با تحقير و تحريف بود. به همين علت يكى ديگر از مخالفان شيعه ، از سر غرض ورزى و عناد نوشته بود:
(شيعه را آثار يا كتابهايى نيست تا آيندگان آنها بتوانند در علوم مختلف از آنها سود برند و آنها به ناچار طفيلى ديگران بوده و بر سر سفره ديگران مى نشينند و ...)(21)
جرجى زيدان (م 1914 م ) نويسنده معروف مسيحى ، جسارت و جفا را در اين اجحاف و حق كشى از حد گذراند. وى پا را از همه فراتر نهاد و با غرض ورزى ، در كتاب خود (تاريخ آداب اللغه) چنين نوشت :
(شيعه طايفه اى بود كوچك و آثار قابل اعتنايى نداشت و اكنون شيعه اى در دنيا وجود ندارد.)!!(22)
اينجا بود كه غيور مردان بزرگى از انديشمندان معاصر شيعى قيام كردند تا جواب دندان شكنى به آن ياوه سراييها دهند آنان با غيرت دينى ، دست به خلق آثارى زدند كه هر يك چون آذرخشى در آسمان فرهنگ و ادب غريدند و درخشيدند و آتش به خرمن خرافه بافان زدند.
(اين شد كه شيخ آقا بزرگ و دو همرديف و دوست علمى اش ، سيدحسن صدر (م 1354ق ) و شيخ محمدحسين كاشف الغطاء (م 1373ق ) هم پيمان شدند تا هر يك در باب معرفى شيعه و فرهنگ غنى تشيع ، كارى را به عهده گيرند و سخن اين نويسنده ... مغرض را به دهنش باز پس بكوبند. قرار شد علامه سيد حسن صدر درباره حركات علمى شيعه و نشان دادن سهم آنان در تاءسيس و تكميل علوم اسلامى تحقيق كند. ثمره كار او كتاب(تاءسيس الشيعه لعلوم الاسلام) شد. اين كتاب به سال 1370 ق ، در 445 صفحه چاپ شد. شيخ آقا بزرگ در چاپ آن نيز دخالت داشت . اما علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء قرار شد وى كتاب(تاريخ آداب اللغه) جرجى زيدان را نقد كند و اشتباهات وى را باز گويد. وى اين كار را كرد و نقدى جامع و علمى بر هر چهار جلد كتاب زيدان نوشت ... اما شيخ آقا بزرگ ـ از ميان اين سه يار علمى ـ متعهد شد فهرستى براى تاءليفات شيعه بنويسد.)(23)
و چنين بود كه كار بزرگ و جامعى با نام(الذريعه) در فرهنگ شيعه آغاز شد. ناگفته نماند كه الذريعه در 29 جلد بود و سپس جلد 26 (مستدرك الذريعه ) پس از چاپ الذريعه ، تهيه شد. با توجه به اينكه جلد 9 خود در 4 مجلد چاپ شده و حاوى فهرست ديوانهاى شاعران شيعه است ، شمار جلدهاى الذريعه به 29 جلد مى رسد. اين دائره المعارف بزرگ ، با 11554 صفحه 55095 كتاب و رساله را شناسايى كرده است و اگر كتابهايى را هم كه در ضمن شناسايى آثار ديگر نام برده شده اند بر اين رقم بيفزاييم به رقمى در حدود 55500 كتاب خواهيم رسيد.(24)


طبقات اعلام الشيعه

اين اثر بى نظير حاصل هشتاد سال پژوهش علامه تهرانى و بزرگترين كارى است كه تاكنون در علم تراجم و زندگينامه بزرگان شيعه صورت گرفته است . پيشترها يكى از نويسندگان معاصر در مورد وسعت اين دائره المعارف نوشته بود در مورد وسعت اين دائره المعارف نوشته بود:(اين كتاب نيز در حدود 30 تا 32 جلد است .)(25)
اين دائره المعارف را مى توان به آسمانى پر از آينه تشبيه كرد كه مراتب علم و فرهنگ شيعه را در طول هزار و صد سال بخوبى مى نماياند. محقق تهرانى در اين اثر پر بار و مادگار زندگانى علماى شيعه را از قرن چهارم تا قرن چهاردهم به رشته تحرير كشيده است . او گذشته از عنوان كلى طبقات اعلام الشيعه ، براى هر قرن عنوان و نام ويژه اى برگزيده كه به ترتيب زير است :
1. نوابغ الروات فى رابعه المآت ،
(راويان نابغه در سده چهارم )
2. النابس فى القرن الخامس ،
(متكلمان و مدرسان در سده پنجم )
3. الثقات العيون فى سادس القرون
(ديده روان و مرزيانان موثق در سده ششم )
4. الانوار الساطعه فى المائه السابعه
(نورهاى فروزان در قرن هفتم )
5. الحقايق الراهنه فى المائه الثامنه
(حقايق ثابت و محكم در قرن هشتم )
6. الضياء اللامع فى القرن التاسع
(آفتاب درخشان در سده نهم )
7. احياء الداثر من القرن العاشر
(احياى فضيلتهاى فراموش شده از قرن دهم )
8. الروضه النضره فى علماء الماءه الحاديه عشره
(گلستان سرسبز و خرم در زندگانى دانشمندان سده يازدهم )
9. الكواكب المنتشره فى القرن الثانى بعد العشره
(ستارگان پراكنده در قرن دوازدهم )(26)
10. الكرام البرره فى القرن الثالث بعد العشره
(نيكمردان با كرامت در سده سيزدهم )
اين قرن تا حرف عين و تاكنون تنها دو جلد از آن ، همراه با تعليقات مرحوم استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى يزدى چاپ شده است و بقيه (دو جلد ديگر) به صورت خطى است .
11. نقباء البشر فى قرن الرابع عشر
(بزرگان بشر در قرن چهاردهم )
از اين قرن هم به اهتمام استاد طباطبايى يزدى ، تنها چهار جلد انتشار يافته و سه جلد ديگر هم به صورت خطى مانده است .
اين دائره المعارف زندگانى 11300 دانشمند شيعى را به دست مى دهد. البته با محاسبه جلدهاى منتشر نشده از رقم 15000 نيز فراتر خواهد رفت .


آسمانى از آثار ديگر

تا اينجا 49 جلد از آثار شيخ آقا بزرگ را (29 جلد الذريعه و 20 جلد طبقات ) نام برديم . اما آثار محقق تهرانى منحصر به اين دو دوره دائره المعارف نبوده بلكه دهها كتاب ديگر هم از خود به يادگار گذاشته است كه شمار آنها به پنجاه جلد ديگر بالغ مى شود. با تاءسف هنوز انبوهى از آنها چاپ نشده است .


شاگردان پير پژوهش

استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى يزدى (قدس سره )، استاد سيداحمد حسينى اشكورى ، استاد سيدمرتضى نجومى ، سيدمحمد حسن طالقانى ، سيدمحمد صادق بحرالعلوم ، مولانا رضا حسين خان رشيدى ترابى ، مولانا سيد صفدر حسين نقوى ، مولانا شيخ محمدحسين پاكستانى ، مولانا سيدمحمد محسن نقوى ، شهيد محراب سيدمحمد على قاضى طباطبايى و ...


تنديس تلاش و تحقيق

شيخ آقا بزرگ به حقيقت مردى خستگى ناپذير و نستوه بود. هميشه در تلاش و تكاپو و شيفته كار و تحقيق بود. اگر مجموعه آثار ماندگارش يكجا گردآورى و تحقيق شود سر به صد جلد خواهد زد. او از همان نخستين روزهاى ايام جوانى دست به استنساخ دهها نسخه كمياب و كتاب معتبر زد و تا آخر عمرش كه قامتش از خميدگى حالت ركوع دايم يافته بود باز سر در كتاب و دست در قلم داشت .
با اين همه كار و كوشش ، خانه اى بى آلايش و بسيار ساده داشت و هميشه دور و برش آكنده از اوراق و اسناد و دفاتر بود و كتابها چون ستارگان بى شمارى او را كه براستى ماه تابان در آسمان تحقيق و تاءليف بود هميشه در حصار تماشايى خويش داشتند. خانه ساده او پناهگاه پژوهشگران و مرجع محققان بود. در خانه و كتابخانه او پيوسته به روى محققان باز بود. چيزى كه شيخ به آن نمى انديشيد راحتى و رفاه بود. محقق تهرانى حتى فرصت شام خوردن را در شبها نداشت و مى گفت :(چهل سال است كه شام نمى خورم .)(27)
از سيد محسن امين عاملى ، نويسنده(اعيان الشيعه) نقل مى كنند كه گفت :
(براى تهيه اسناد اعيان الشيعه كه به شهرها سفر مى كردم ، در كربلا به كتابخانه شيخ العراقين وارد شدم و از متصدى آن خواستم كه يك هفته كتابخانه را در اختيار من بگذارد. پذيرفت مشروط بر اينكه در اين هفته ميهمان او باشم . شبى به من اطلاع داد امشب ميهمان ديگرى هم داريم و آن شيخ آقا بزرگ بود كه اسمش را شنيده بودم . هنگامى كه او را زيارت كردم و بحثى ميان ما در گرفت فهميدم كه او تنها يك فهرست نگار نيست بلكه اطلاعات فقهى و اصولى و فلسفى وسيعى نيز دارد. از اين رو مسرور شدم . ساعت چهار و نيم شب بود كه خستگى بر من غال شد و خوابيدم . از خواب كه برخاستم ديدم شيخ آقا بزرگ نخوابيده و همچنان مشغول يادداشت بردارى است . از او پرسيدم نمى خوابيد؟ فرمود: من هنوز نشاط دارم و نخوابيد. ما هفت روز و شب در آنجا بوديم . ايشان استراحت منظمى نداشت و مى فرمود ما براى استراحت اينجا نيامده ايم و من با وجود اينكه پركار بودم به ايشان غبطه مى خوردم .)(28)


در معراج روح و جان

محقق تهرانى با وجود آن همه كار طاقت فرسا، هيچ وقت از محراب مسجد و سنگر سجاده غافل نبود. تا زمانى كه پا به آستانه هشتاد سالگى نگذاشته بود و خارهاى پيرى هنوز در كوير كهنسالى پاهاى خسته اش را به سختى نمى آزرد سير و سلوك هفتگى خود را كه سالها بود در چهارشنبه شبها ادامه داشت ترك نگفت . او هر شب چهارشنبه از نجف تا(مسجد سهله) را پياده مى پيمود تا در آن مسجد مقدس (واقع در 10 كيلومترى نجف ) آينه جان را با گلاب ديدگان صيقل دهد. گذشته از اينكه او با نماز و دعا در مسجد سهله انس و الفتى ديرينه و دل انگيز داشت ، روزى سه بار جماعتى از خداخواهان و دلدادگان را در معراج نماز رهبرى مى كرد و در آن پروازهاى عاشقانه ، پيشنماز پرستوهاى عشق و عرفان بود. تا سال 1376 ق ، در مسجد طوسى نجف ، نمازجماعت را بپا مى داشت تا آنكه در آن سال در راه زيارت كربلا دچار تصادف شد و آسيب ديد. از آن پس به علت دورى مسجد طوسى ديگر نتوانست امامت آن مسجد را ادامه دهد و بناچار(مسجد آل طريحى) را كه به خانه اش نزديك بود، برگزيد و تا نزديكى هاى وفاتش امامت آن مسجد را به عهده داشت .(29)


در ميان خانواده

محقق تهرانى دوبار ازدواج كرد، نخستين شريك زندگانى او زنى بود به نام (منصوره خانم) دختر دانشور متقى شيخ على قزوينى (1333 ق ) كه از خاندانى با فضيلت و اهل علم شمرده مى شد. پس از آنكه محقق به نجف اشرف هجرت كرد، 24 سال از عمر را سپرى كرده بود كه با او زندگانى جديدى را آغاز كرد.(30) شيخ آقا بزرگ چند جا از او ياد كرده (31) و او را اوصافى چون ، نيكوكار، بزرگوار، با شرافت ، با وفا، خيرخواه و وارسته ستوده است .(32) اين بانوى با وفا در سال 1336 ق درگذشت . تنها پسر شيخ از اين زن هم كه جوانى به نام(محمد باقر) بود، در 1343 ق ، در حالى كه هنوز تنها 20 بهار از عمرش مى گذشت وفات يافت . شيخ آقا بزرگ ، در فراق اين فرزندش اشعارى سرود كه دو بيت از آنها چنين است :
باقرا باغ چنان تو و داغ جگر من
تواءم آمد به جهان واى به روز دگر من
چون زباب الفرجت كردند اهاتف عيب
بسته شد باب فرج بر در كاش و اگر من (33)
علاوه بر اين پسر كه بزودى به مادرش پيوست دو دختر نيز به نامهاى مريم خانم و مرضيه خانم ، از زن اول شيخ به يادگار مانده بود و شيخ براى تكفل آن دو دختر ناچار به ازدواج دوم تن داد.(34)
دومين شريك زندگانى شيخ آقا بزرگ ، زنى به نام(مريم خانم) دختر دانشور دينى سيد احمد زوارى دماوندى (1273 ـ 1338 ق ) بود. اين بانو كه خود از خاندان سيادت و علم بود، در تاريخ 1336 ق زندگانى تازه اى را با علامه تهرانى در شهر كاظمين آغاز كرد.(35) او براى محقق تهرانى چهار پسر به نامهاى : آقاى على نقى منزوى (متولد 1302 ش )، آقاى احمد منزوى (متولد سامرا 1304 ش )، آقاى محمدرضا منزوى (1308 ش ـ 1374 ق ) و آقاى محمدتقى منزوى (متولد 1315 ش ) و دو دختر به نامهاى خانم فاطمه منزوى و خانم بتول منزوى به دنيا آورد.


در آينه اخلاق

نستوه و پرتلاش كار مى كرد. هميشه به ياد خدا بود. در وفا به عهد حساس بود. تكريم ميهمان و احترام به سادات از صفات بارز او بود. از جاه و مقام و رياست دنيا گريزان بود، چنانكه از انتخابات شهرت(منزوى) نشان داد. نسبت به اهل بيت عليهم السلام ارادت ويژه اى داشت . در ضمن آن تقريظ كه بر كتاب گرانسنگ الغدير نوشت آن را چنين ستود:
(من قاصرم از توصيف اين كتاب گرانبها و ستايش آن . الغدير بالاتر و بزرگتر از آن است كه آن را توصيف كنند و ثنا گويند. من تنها كارى كه مى توانم كرد اين است كه دعا كنم تا خداوند عمر مولف كتاب را طولانى كند. به او فرجام نيك بخشد. اين است كه با خلوص دل از درگاه خداى متعال مساءلت مى كنم كه بقيه عمر مرا، بر عمر شريف او بيفزايد تا او بتواند به همه آرمان خويش دست يابد...)(36)


انتقاد پذيرى و سعه صدر

يكى ديگر از صفات بارز او بود تا آنجا كه در برابر انتقاد علامه كاشف الغطاء از انتشار كتابش(النقد اللطيف) و ترجمه آن چشم پوشى كرد و هيچ اندوهگين نشد از استبداد راءى وى خود محورى اجتناب مى كرد. از اخبار روزگارش آگاه بود و خطوط سياسى عصرش را مى شناخت و در نهضت مشروطه در صف مشروطه خواهان و از طرفداران آخوند خراسانى بود و در قيام ميرزا محمدتقى شيرازى كه به استقلال عراق انجاميد شركت داشت . زمانى كه مدارس به سبك جديد، يكى پس از ديگرى در شهرهاى مسلمان نشين تاءسيس مى شد خرسندى خويش را اعلام داشت و مردم را به شركت در اين كار خير و عمومى فراخواند.(37)


خاموشى خورشيد

دوازدهم اسفند 1348 ش . بود و طرفى ديگر تقويم تاريخ روز جمعه 13 ذيحجه 1398 ق . را نشان مى داد كه ساعت يك بعدازظهر، قلب خورشيد پژوهش از تپش افتاد. سيد جليلى از ارادتمندان شيخ و از علماى پارساى نجف ـ كه بعدها با نام شهيد محراب ، آيه الله مدنى شهره آفاق شد ـ براى غسل و كفن پيكر پير پژوهشگران قيام كرد.(38) عصر همان روز، ساعت 6 بعد از ظهر، پيكر پاك شيخ را براى طواف بر مرقد سالار شهيدان امام حسين عليه السلام و برادرش حضرت ابوالفضل العباس به كربلا انتقال دادند.
پس از تشييع با ازدحام و احترام مردم كربلا پيكر پير پژوهش به نجف اشرف برگردانده شد و آن شب را در دانشگاه بزرگ نجف ، همچون نگينى در حلقه دانشوران و دانشجويان دينى كه گرداگرد تابوت او را گفته بودند، سحر كرد. فرداى آن روز پيكر شيخ در ميان سيل خروشان مردم ، روى دستها بلند شد و در حالى كه همه دروس حوزه تعطيل شده و علما و موج طلاب و دانشجويان در پيشاپيش مردم حركت مى كردند از جامعه النجف به سوى حرم مولاى متقيان امام على عليه السلام تشييع شد و پس از آنكه در صحن شريف علوى ، نماز ميت به امامت آيه الله سيدابوالقاسم خويى خوانده شد، شاگردان شيخ ، پيكر استاد را به دور ضريح امام على عليه السلام طواف دادند. سپس بنا به وصيت شيخ ، به جايگاهى كه نخست قسمتى از خانه مسكونى خودش بود و بعدها قسمتى از كتابخانه موقوفه او شده بود حمل گرديد تا در آستانه كتابخانه عمومى خود دفن شود.
و چنين بود كه دانشورى نستوه از دانشوران بزرگ شيعى ، پس از 96 سال عمر با عزت و بركت كه بيشتر آن در كتابخانه ها و با كتاب و قلم گذشته بود، در نهايت نيز در ميان كتابها در كتابخانه عمومى خود به خاك سپرده شد. آن روز غمبار، در مدارس رسمى نجف هم براى نخستين بار، به خاطر تكريم مردى از مردان بزرگ دين و دانش ، تعطيل شد و شاعران و سخنوران در مجالس بسيارى كه تا چهلم در گذشت او در شهرهاى مختلف عراق و ... برگزار شد داد سخن دادند.(39)
حال از ميان صدها سخن و چكامه اى كه در تجليل از اقيانوس پژوهش ، شيخ آقا بزرگ تهرانى گفته يا سروده شده است به سخن دو دانشمند بزرگ ، يكى از دانشمندان شيعى و ديگرى از انديشمندان مسيحى و شرق شناس ، بسنده مى كنيم .
استاد بزرگوار علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى يزدى (قدس سره ) مى نويسد:
(شيخ مشايخ معاصر، بزرگ پژوهشگران و فهرست نگاران ، حجت و دليل تاريخ ، احياگر آثار گذشتگان ، نمونه ناب تقوا و صلاح ، شيخ آقا بزرگ تهرانى رحمه الله است . )(40)
(شيخ بزرگ ما مرحوم محقق تهرانى روح بزرگى داشت . 25 سال با او بودم اما براى يك بار هم نديدم پشت سر كسى بدگويى يا غيبت كند ...)(41)
استاد يوسف اسعد داغر، دانشمند و محقق مسيحى و مورخ پر كار وص احب آثار فراوان از جمله(مصادر الدراسه الادييه) مى نويسد:
(به خدا سوگند اگر براى شيعه ، در قرن چهاردهم هجرى نمى بود جز امينى بزرگ و الغديرش ، و مرحوم سيدمحسن امين و اعيان الشيعه اش ، و علامه كبير شيخ آقا بزرگ و الذريعه اش ، در نظر خردمندان ، همين مردان دين براى خدمت به علم و اجتماع و هدايت افكار كافى بود ...)(42)


پاورقي
__________________________

1 ـ طبقات اعلام الشيعه ، شيخ آقا بزرگ تهران ، ج اول ، مقدمه ، قم ، موسسه مطبوعاتى اسماعيليان .
2 ـ شيخ الباحثين ، عبدالرحيم محمدعلى ، ص 14، چاپ اول ، 1390ق ، نجف ، مطبعه النعمان .
3 ـ شيخ الباحثين ، ص 16 ـ 18.
4 ـ طبقات اعلام الشيعه ، ج اول ، مقدمه .
5 ـ تاريخ فرهنگ معاصر، (فصلنامه ) سال 4، شماره 1 و 2، ص 303، (بهار و تابستان 1374 ش )، مقاله(زندگانى من) به قلم خود شيخ آقا بزرگ تهرانى .
6 ـ همان مدرك پيشين .
7 ـ همان ، ص 303 و 304.
8 ـ شيخ آقا بزرگ ، استاد محمدرضا حكيمى ، ص 4، چاپ اول ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى .
9 ـ تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره پيشين ، ص 305.
10 ـ طبقات اعلام الشيعه ، ج اول (القران الرابع )، مقدمه ; دائره المعارف بزرگ اسلامى ، ج اول ص 445; الذريعه ، ج 20، مقدمه .
11 ـ تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره پيشين ، ص 305.
12 ـ همان ، ص 305، 308 و 310.
13 ـ شيخ آقا بزرگ ، زندگانى اين بزرگواران را در آثار خود نوشته است . بنگريد به : نقباء، ج 5، نسخه خطى ; مصفى المقال ، ص 193; نقباء، ج 5، نسخه خطى ; نقباء، ج 3، ص 962 ـ 965; الذريعه ، ج 1، ص 83; مصفى المقال ، ص 207; نقباء، ج 6، نسخه خطى ; نيز هديه الرازى ، ص 157; نقباء 7 ج 2، ص 574 ـ 576; همان ، ج 5، نسخه خطى ; نيز هديه الرازى ، ص 145; نقباء، ج 1، ص 262; همان ، ج 4، ص 87; همان ج 4، ص 1548; همان ، ج 2، ص 740; ناگفته نماند كه نوشته هاى شيخ درباره زندگانى اساتيدش به فارسى ترجمه شده و در كتاب(شيخ آقا بزرگ تهرانى ، اقيانوس پژوهش) آمده است .
14 ـ تاريخ و فرهنگ معاصر، سال 4، ش 1 و 2، ص 312 ـ 313.
15 ـ همان ، ص 313; نيز نقباء، ج 2، ص 777.
16 ـ الذريعه ، ج 20، مقدمه .
17 ـ المسلسلات فى الاجازات ، ج 2، ص 323; تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره پيشين ، ص 314.
18 ـ الهادى ، سال 4، ش 4، ص 76، سال 1396ق ; شيخ الباحثين ، ص 22.
19 ـ الشيخ آغا بزرگ الطهرانى فقيد العلم و الادب ، احمد عبدالله هيتى ، ص 9، بغداد، 1390ق .
20 ـ المسلسلات ، ج 2، ص 582; الهادى ، سال 4، ش 4، ص 76; تاريخ فرهنگ معاصر، سال اول ، ش اول ، ص 37; نور علم ، دوره چهارم ، ش 2 [38] ص 38; مجله مشكوه ، شماره 32، پاييز 1370، ص 78، كيهان فرهنگى ، س 2، ش 2، ص 9; س 3، ش 7، ص 43; ش 11، ص 25 ـ 26، و ش 12، ص 6 ـ 10.
21 ـ الذريعه ، ج 1، مقدمه .
22 ـ شيخ آقا بزرگ ، ص 23 ـ 24، به نقل از شيخ الباحثين ، ص 29 ـ 30.
23 ـ شيخ آقا بزرگ ، ص 23 ـ 24، به نقل از شيخ الباحثين ، ص 29 ـ 30.
24 ـ آينه پژوهش ، سال 5، ش 5 ـ 6 [29 ـ 30] بهمن و اسفند 1373، ص 108.
25 ـ شيخ آقا بزرگ ، استاد محمدرضا حكيمى ، ص 25.
26 ـ تا قرن دوازدهم در يك دوره و با عنوان(طبقات اعلام الشيعه) و هم جداگانه و هر يك به نام خود چاپ شده است .
27 ـ ميرحامد حسين ، استاد محمدرضا حكيمى ، ص 145، چاپ اول ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، تهران ، 1359ش .
28 ـ مجله نور علم ، ش 38، ص 54.
29 ـ همان ، ص 52، نيز شيخ آقا بزرگ ، ص 7 و 8 و ....
30 ـ شيخ الباحثين ، ص 18; در مقدمه الذريعه ، ج 20، ص د، به جاى 24 سال ، 27 سال نوشته شده است .
31 ـ نقباء البشر، ج 4، ص 1614.
32 ـ همان ، ص 1492.
33 ـ همان ، ج 4، ص 1492.
34 ـ الذريعه ، ج 20، ص د.
35 ـ نقباء، ج 1، ص 94. 36 ـ ميرحامد حسين ، استاد حكيمى ، ص 145.
37 ـ طبقات اعلام الشيعه ، ج 1، مقدمه ; مجله مشكوه ، ش 32، ص 89; الذريعه ، ج 24، ص 278; شيخ الباحثين ، ص 45; مجله التوحيد، سال 11، شماره 62، ص 70.
38 ـ نور علم ، شماره 38، ص 58.
39 ـ شيخ الباحثين ، ص 72 ـ 75; الشيخ آغا بزرگ الطهرانى فقيه العلم و الادب ، ( الحفل التاءبينى لوفاه الامام الحجه )، همه صفحات اين كتاب را ملاحظه فرماييد كه گزارشى است از كنفرانسى كه بمناسبت چهلم شيخ آقا بزرگ برگزار شد.
40 ـ الذريعه فى التراث الاسلامى ، علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى ، ص 236.
41 ـ استاد اين سخن را ضمن مصاحبه اى كه با صدا و سيما داشت فرمود.
42 ـ حساس ترين فراز تاريخ ، ص 139، به نقل از الغدير، مقدمه ، س ك .