سيد اسماعيل بلخى

متوفاى 1347 ش .

فرزانگان بلخاب مهاجران بلخ در حريم توس آهنگ ديار بلخ كابل بر بال ملائك يادگار زندان
چكامه حماسى سفرهاى بلخى سخنرانيهاى بلخى ورود به حوزه علميه قم خطابه علامه بلخى حوزه علميه مشهد
تكامل افتخارات حوزه فرياد عاشورايى آخرين ديدار آخرين استقبال


سيد اسماعيل بلخى سال 1295 ش . در قريه(سرپل بلخاب) در يك خانواده روحانى زاده شد. بلخاب سرزمينى است خوش آب و هوا و كوهستانى كه در قسمت جنوبى استان مزار شريف و در مسير رودخانه(بلخ آب) كه از(باميان) سرچشمه مى گيرد قرار گرفته است . اين خطه از ديرباز مركز تشيع و پايگاه ستارگان علم و ادب در تركستان (1) زمين بوده و امروز پس از گذشت قرنها نام ستارگانش چشم و چراغ ملت مسلمان به حساب مى آيند اينك نيم نگاهى به گذشته اين ديار مى اندازيم .


فرزانگان بلخاب

بلخاب تا قبل از ورود(مير سيد على فرزند مير سيد جلال الدين بخارايى) شهرت چندانى نداشته ولى بعد از سال 810 ق . با ورود اين عالم زبردست و دانشمند نام و آوازه اين دره گمنام از(سمرقند) تا(هرات) پيچيد. بدين مناسبت كاروانهايى از عالمان و دولتمردان به قصد زيارت و ديدار اين عارف وارسته وارد بلخاب شدند. تا جايى كه(شاهرخ) به اين شخصيت علاقه مند شد و چندين بار وى را از بلخاب به مركز حكومت خراسان يعنى(هرات) دعوت نمود و دخترش را به عقد او در آورد. و در آخرين سفر مير سيدعلى در حالى كه شاهرخ در(شهر رى) دار فانى را وداع گفته بود بر طبق وصيتش جنازه او را به هرات حمل نمودند و مير سيد على ولى بر او نماز خواند!(2)
بلخاب از دير زمان با حوزه هاى بزرگ شيعه در نجف ، مشهد و قم در تماس بوده و در دشوارترين ايام اين قافله از حركت نيفتاد. بر همين اساس است كه مدارس و روحانيت بلخاب از ساير مناطق پيشگام است . و نسبت به ساير مناطق شيعه نشين افغانستان بيشترين طلاب از اين منطقه بوده اند.
در اين بخش بيش از سى هزار نفر شيعه مومن و غيرت مند زندگى مى كنند و بيش از دهها حسينيه و مسجد وجود دارد و تا قبل از انقلاب بزرگترين پايگاه فرهنگى مردم شمال به حساب مى آمد.
برخى از بزرگان بلخاب به قرار ذيل است :
مرحوم آيه الله مير سيد مسعود مغزار (ره )
مرحوم آيه الله ميرسيد حسين عالم
آيه الله مير سيد حيدر نجفى (ره ) (از شاگردان آخوند خراسانى )
مرحوم آيه الله حاج مير سيد محمد دهنه (ره ) معروف به آقاى كلان (از عرفاى
برجسته آن ديار)
مرحوم آيه الله حاج مير سيد محمد عادل (ره )
حجج الاسلام سيد حيدر نجفى دهنه (ره )
مرحوم سيد اصغر امينى (ره )
مرحوم سيدعلى نجفى تل عاشقان
شيخ عيسى عبقرى (ره )
حاج سيد محمد حسن عالمى (ره ) و ...(3)
اين بزرگواران افرادى وارسته و عاشق مكتب اهل بيت و خادم مردم بودند كه امروز پس از سالها هنوز هم مردم از كردار و رفتار نيكوى آنان ياد مى كنند.


مهاجران بلخ

بلخى همراه پدرش سيدمحمد پس از فوت مادر خود (بى بى هاجر) آهنگ ديار خراسان و زيارت خورشيد مشرق زمين نمود پس از مدتها پياده روى و برخورد هزاران خطر از مسير بلخ ، فارياب و هرات وارد مشهد مقدس گرديد. آغازين روزهاى سال 1307 خورشيدى بود كه سيد اسماعيل بلخى وارد سرزمين مقدس(توس) گرديد در حالى كه از هر طرف بوى بهار و صداى آواز(هزار) به گوش مى رسيد اسماعيل دوازدهمين بهار عمر خود را سپرى مى كرد.
اسماعيل تا قبل از هفت سالگى قرآن را آموخته و به فارسى آشنايى پيدا كرده بود. استعداد و حافظه اى عجيب داشت و از ذوق سرشار و طبع بلندى برخوردار بود از همان آغاز كودكى و سنين نوجوانى در مراسم محرم مرثيه مى خواند و براى كودكان سخن از كربلا و قيام امام حسين و شجاعت ياران قافله سالار كربلا مى گفت .


در حريم توس

او و برادر بزرگش سيد ابراهيم پس از ورود به مشهد رضوى در مدرسه(بالاسر) حرم حجره گرفتند و دروس حوزوى را آغاز نمودند و در اندك زمانى اين دو طلبه مهاجر كتب مقدماتى را به اتمام رساندند و در ميان طلاب از چهره هاى برجسته و پر استعداد شناخته شدند. ولى ديرى نگذشت كه اسماعيل جوان با مرگ برادر جوانش كوهى از اندوه و درد را بر خود احساس نمود.
سيد اسماعيل طلبه اى وارسته و بى آلايش و محبوب همگان بود و در گير كفش و كلاه نبود و با كهنه ترين عمامه و عبا مى ساخت و به خوراكى اندك قناعت مى كرد. با اين حال سخاوت بلند داشت و تا آخر عمرش براى خود نيندوخت و هيچ گاه كيسه و جيبى براى نگهدارى پول درست نكرد. مقدار شهريه و درآمدى كه داشت در ميان(عمامه اش) مى گذاشت و همين اخلاق را تا آخرين ساعات مرگش هم مراعات كرد. او هميشه در جمع طلاب مشهد سخن تازه داشت و در همان آغازين روزهاى ورودش به حوزه دم از آزادى ، استقلال و نبرد با استعمار مى زد. در طول دوران طلبگى اش هيچ گاه از آنچه در جهان اسلام مى گذشت غافل نبود. ريزبين و كنجكاو بود. روزگارى كه سايه شوم استعمار (پير) همه جا را فرا گرفته بود و در ايران آن روز به خوبى جاى پاى غرب و فرهنگ غرب مشاهده مى شد آگاهانه اوضاع را تحليل مى نمود و تاريخ ملتها و نهضتهاى اسلامى را مطالعه مى كرد. شعور سياسى و انديشه مكتبى فوق العاده داشت و در همان سالهاى اول فعاليتهاى ضد استعمارى خود را آغاز نموده و در ايام تبليغى در محله هاى :
(حسن بلبل) فريمان ،(سياه كوه)(شاوان) و(سرچشمه برشك) مشهد و حوالى منبر مى رفت . او از نفوذ كلام و صراحت لهجه برخوردار بود و سخنش گيرا و مطالبش بس شيرين و جذاب جلوه مى كرد تا جايى كه وى لقب سيد اسماعيل واعظ را بخود گرفت . و در اكثر محافل ، او سخن مى گفت و بيشتر اوقات همراه(شيخ غلامرضا طبسى واعظ) منبر مى رفت . و از تجربيات اين خطيب ورزيده بهره مى برد.(4)
وى در قيام خونين 1314 مردم مشهد حضور داشت و آن روزگار شوم و خونين ملت ايران را درك كرده و خود سهم عمده داشت در همين زمان بود كه وى همراه پدر پير خود درس و بحث را ترك گفته ، وارد هرات گرديد.
وى در رمضان 1315 ش . پس از هشت سال تحصيل در حوزه خراسان به وطن مراجعت نمود و قيام عليه بيداد و استبداد ظاهرخانى را از همين نقطه آغاز نمود. او با ايجاد اولين هسته مقاومت و تشكيل در مجتمع اسلام اولين تير را بر قلب حكومت وقت كابل نشانه رفت . با سخنرانيها و خطابه هاى آتشين خود در هرات كوس رسوايى دولت سلطنتى افغانستان را به صدا در آورد و توانست توجه اقشار مردم و روشنگران جامعه را عليه خاندان سلطنتى و دولتمردان خائن جلب سازد، تا حدى كه قلمرو نفوذ كلام و انديشه هاى الهى او در دورترين نقطه افغانستان حتى در ميان جامعه تسنن كارگر افتاد و پرده تزوير و رياكارى كه سالها نقاب خيانت و جنايت دولتمردان وقت بود كنار زده شد.
كم كم زنگ بيدارى و آزادى خواهى در كوى و برزن كشور نواخته شد. دولت وقت سيد بلخى را ممنوع الخروج نمود و او تا هشت سال تمام نتوانست از اين شهر خارج گردد. ولى پس از اين مدت دولت مجبور شد اجازه مسافرت به وى بدهد.(5)


آهنگ ديار بلخ

علامه سيداسماعيل در سال 1323 ش از هرات وارد مزار شريف گرديد. حدود چهار سال در اين سرزمين به سر برد و ضمن ارشاد و تبليغ تشكيلات(مجتمع اسلامى) را به منظور برپايى حكومت اسلامى سر و سامان بخشيد و افرادى را در ولايات سمت شمال به عنوان مسوول و معاون كميته ايالتى معرفى كرد كه در ذيل فقط اشاره به كميته بلخ مى گردد:
مسوولان كميته ولايتى مزار: حاج محمدرضا، عبدالقادر، عبدالرشيد و محمد نعيم خان بودند كه هر يك از بزرگان شهر و مسوولان مراكز دولتى به حساب مى آمدند. ناگفته نماند رجال و شخصيتهاى مردمى و دولتى از ساير ولايات به قصد ديدار بلخى وارد اين شهر مى شدند از جمله بزرگانى از مردم كابل و سياستمداران پايتخت روابط خوبى با سيد داشتند.(6)


كابل بر بال ملائك

علامه بخلى سال 1327 ش . بنا به دعوت جمعى از اهالى كابل وارد اين شهر شد. با آمدن وى كابل پر از شور و هيجان گرديد فضاى تاريك شهر او به روشنايى و اميد رفت و شيعيان جان تازه گرفتند. زمزمه نفس گرم و حلاوت كلام سيد شهر را نور باران كرده بود. طنين فرياد كوبنده علامه بلخى بر كوچه پس كوچه هاى شهر شنيده مى شد و زنگ كوچ ظلمت و تباهى از سرزمين شيران در بناگوش كاخ سلطه به صدا در آمده بود. مقر اصلى كميته مركزى(حزب ارشاد) در چند اول بود و اعضاى بلند پايه اين حزب عبارت بودند از:
1. علامه سيد اسماعيل بلخى به عنوان(رهبر) 2. سيد على گوهر غوربندى 3. سيد سرور لولنجى 4. محمد نعيم خان فرمانده عمومى پليس كابل 5. محمد اسلم خان غزنوى 6. دكتر اسدالله رئوفى 7. محمد ابراهيم خان گاوسوار 8. عبدالغياث خان كندك مثر (سرهنگ دوم ) 9. خداى نظر خان ترجمان فرارى 10. محمد حيدر غزنوى (سرهنگ دوم ) 11. محمد حسن خان لوامشر اعضا و ...
كه هر يك از رجال برجسته لشكرى و مردمى بودند در حزب عضويت داشتند پس از قيام 1329 از مجموع كار و بلندپايى اين حزب هفت نفر در امان ماندند. برخى مفقودالاثر و تنى چند با معيت علامه بخلى در نوروز 1330 ش . (دو روز بعد از قيام 1329) دستگير و راهى زندان شدند. آنها حدود پانزده سال در بدترين و سياهترين زندانهاى ستم شاهى به سر بردند تا اينكه دوران صدرات محمد يوسف خان (1343) باصطلاح دوران بازگشت به دموكراسى فرا رسيد.(7)


يادگار زندان

بلخى بزرگ در مدتى كه در زندان به سر برد هيچ گونه تماسى با خارج از محيط زندان نداشت و به طور كلى از طرف رژيم ممنوع الملاقات بود. تنها در برخى موارد با افراد خانواده اش تماسهايى داشتند. انيس و مونس بلخى فقط يك جلد(قرآن) بود و بس . وى در اين مدت بالاترين بهره را از كلام خدا گرفت تا جايى كه خود مى گويد:
1700 مرتبه قرآن را خواندم و به دقت به آيات توجه مى كردم در حدى كه هر بار مى خواندم تفسير نويى به دست مى آوردم . آنگاه فهميدم(كه كلام الهى عين ذات او بى نهايت است).
گويى علامه بلخى از هر آيه 1700 مفهوم و معنا درك كرده كه خود بسى جاى تاءمل و تفكر است .(8)
بعلاوه 75 هزار اشعار حماسى ، سياسى ، اخلاقى ، عرفانى و ... از چكامه هاى زندان وى است كه برخى از آن اشعار تحت(ديوان بلخيش و جزوات ديگر به چاپ رسيده است .
اينك نمونه هايى از اشعار وى را مى خوانيم :


چكامه حماسى

بيا بيا كه وطن خون نگار، آمده باز
هزار صاعقه مشرب بسوار آمده باز
ز خيل لاله و خان دشت و دامن ميهن
زمردين شده و گلعذار آمده باز
نسيم عطر بهارى ، و حدبه پرده گل
به نغمه ، بلبل زار و فكار آمده باز
بيا كه مرگ و تباهى نثار خصم كنيم
نگو كه خيل تتار و تزار آمده باز
بيا بيا كه فلك باز رام قدرت ماست
بيا كه فصل بهار و شكار آمده باز
عجب لطافتى ريزد و زبرگ و بار گل
به رقص و عشوه و بازى هزار آمده باز
زهر سو، لاله و، لادن زهر سو نرگس مست
چه لشكران به شبيخون خار آمده باز
نگر قامت شب بر شكسته رايت صبح
ظفر نمودن شده و بر قرار آمده باز
عجب حيات نوينى پس از هزاره درو
كنون به مقدم ليل و نهار آمده باز
بيا كه سلطنت آفتاب رخشان را
فرا كنيم كه مرگ غبار آمده باز
بيا كه مردى و نامردى را به صحنه جنگ
زهر زمان محك نو عيار آمده باز(9)

به پيشگاه سرور آزادگان
در دشت عراق آمد چون رهبر آزادى
آزاد توان بردن ره در بر آزادى
با رمز تبسم فاش مى گفت بهر گامى
امضاى من از خونست در دفتر آزادى
عباس نجات شرع از لطمه ى طوفان داد
در شط فرات افكند چون لنگر آزادى
در زير سم اسبان قاسم به عروسش گفت
با يا تو خوابيدم در بستر آزادى
اكبر دم جان دادن گفتا كه بلا خوش باش
سيراب شدم مستم از ساغر آزادى
غوغا زجهان برخواست آندم كه صدا آمد
عنقا ز حرم بگشود بال و پر آزادى
با جوهر استعداد با نوك قلم مظهر
شش ماهه على اصغر آن گوهى آزادى
قصه ند آن گرما هر لحظه در آن وادى
اسفند گرمى سوخت در مجمر آزادى (10)


سفرهاى بلخى

علامه بلخى پس از آزادى در سال 1346 ش . به قصد زيارت عتبات مقدس و ديدار با مراجع شيعه وارد ايران گرديد و قبل از آنكه طلاب از ورود وى اطلاع پيدا نمايند از مرز خسروى وارد سوريه گرديد. پس از زيارت تربت حضرت(زينب عليهاالسلام) و ديدار با برخى از عالمان سوريه وارد حوزه نجف اشرف گرديد و از ناحيه طلاب نجف استقبال كم نظيرى از وى صورت گرفت . وى در(مدرسه كوچك) آخوند خراسانى (ره ) ديد و بازديد داشت و اكثر علما و رجال نجف از وى ديدن نمودند. علامه بلخى هم ديدارهاى خصوصى با مراجع معاصر و ستارگان حوزه نجف داشته است كه اينك برخى را يادآور مى شويم از جمله با:
1. قائد اعظم اسلام امام خمينى (ره )
2. بزرگ مرجع تشيع حضرت آيه الله العظمى حكيم (ره )
3. فقيه معاصر شيعه حضرت آيه الله العظمى خويى (ره )
4. حضرت آيه الله سيدحسن شيرازى (ره )
5. علامه بزرگوار علامه امينى (ره ) مولف(الغدير)
كه بيشتر گفتگوهاى وى با امام خمينى (ره ) و آيه الله حكيم (ره ) خلاصه مى شده است . چه اينكه اين دو شخصيت بزرگ مرجع سياسى و دينى جهان تشيع بودند.(11)


سخنرانيهاى بلخى

وى در مدت اندكى در نجف و كربلا ماند و سخنرانيهاى بسيار ارزنده و مهمى ايراد كرد.


ورود به حوزه علميه قم

علامه سيد بلخى پس از ماه محرم 1346 از مرز(خسروى) وارد سرزمين خوشرنگ ايران گرديد و در ابتدا همراه با خانواده اش به منزل آيه الله سيدرضا صدر (ره ) در قم وارد شد. پس از آنكه خبر ورود بلخى به شهر خون و قيام منتشر شد گروه گروه از طلاب(فيضيه) و جوانان انقلابى و پر شور قم به ديدار وى آمده ، از او به گرمى پذيرايى و قدردانى به عمل آوردند تا جايى كه از طرف طلاب براى ايراد خطابه دعوت گرديد. وى كه تازه از حضور مرجع تبعيدى (خمينى كبير) آمده بود سخنانش جاذبه اى خاص داشت . ديدار بلخى منحصر به طلاب خارجى نبود و بيش از همه پيروان خط امام دور او حلقه مى زدند كه در كوثر كلامش حلاوت كلام و پيام امام خمينى را مى ديدند. از اين رو سالن دفتر تبليغات براى سخنرانى و ديدار عمومى طلاب آماده گشت . بيش از هزار نفر طلبه و دانشجو گرد آمدند تا از سخنان گرم و انقلابى پيشواى شيعيان افغانستان استفاده نمايند حضرت آيه الله مكارم شيرازى به نمايندگى از طلاب و حوزه به ايشان خير مقدم گفت . در بخشى از آن پيام چنين آمده است : در يكى از آمال و آرزوهاى همه ما در حوزه علميه قم هميشه اين بوده كه بزرگانى از نقاط مختلف در اينجا مى آيند صحبتى بكنند و از آنها استفاده بشود ... من دو سه جلسه خذمت ايشان رسيدم واقعا يك فصل تازه اى در افكار من گشوده شد.)(12)


خطابه علامه بلخى

آنگاه علامه بلخى خطابه شيواى خود را با اين اشعار زيبا آغاز نمود:
شعاع نير تابان به غير علم نبود
فروغ شمع فروزان به غير علم نبود
دمى كه بر همه افلاكيان شدن مسحور
به امتياز تو برهان به غير علم نبود
ز رمز صحبت موسى و خضر شده معلوم
كه آب چشمه حيوان به غير علم نبود ...(13)

حضار محترم : اساتيد! علماى اسلام ! احتياج ... به علم از ضروريات اوليه است و حاجت به شرح و بيان نيست ... همين بشرى كه در آراء سياسى اقتصادى و ... اختلاف دارند ... ولى باز هم بشر در اصالت علم ... اختلاف نظر ندارند ... چه خوب است علمى كه منتهى شود به يك مقصد و ملاك عقلايى ... كه به قول بزرگان جنبه اصلاحى و اجتماعى داشته باشد ... سرنوشت قم را همه از من بيشتر مى دانيد از دوره معصومين عليهم السلام معدن تشيع و ارباب علم بوده است ...

عيار سكه مرد است محنت ايام
زر ار عيار نگيرد براوننه زرنام

اين نكات را براى اين عرض مى كنم : راه دور است اى پسر هوشيار باش ... خواب را دور افكن و بيدار باش ... آقايان كه زير اين تالار مسقف و زيبا نشسته ايد ... قاليهاى زيبا لباسهاى مزين خوراكيهاى (رنگارنگ ) مسلم بهتر از آن دوره هاست . اما آنها روى بور يا برق هم نداشتند با چراغ نفت هم نه با چراغ روغن زيتون ... كه سبب اذيت حلقوم و اسباب خرابى چشمشمان مى شد (سپرى مى كردند) خبر داريد با همين وسايل ابتدايى چقدر تاءليفات كرده اند ... بزرگان اين طور زندگى كرده اند. پس نبايد از مظلومى و بيچارگى خود و مردم ماءيوس شد فقط اتحاد، مردم صحيح و تعقيب مسلك (مكتب ) راه كاميابى و عامل پيروزى است . علما! بزرگان ! علت مبارزه من چه بود؟ آرزوى شخصى نداشتم ، سلطنت نمى خواستم . شيعيان افغانستان محروميت داشتند. ديگر چاره نداشتم و حركتى كردم مظلومانه براى ثبات قانون تشيع و گرفتن حق به ضرب و زور از حلقوم زور ...(14)


حوزه علميه مشهد

علامه بلخى پس از يك هفته اقامت در قم آهنگ خاك خراسان و زيارت تربت پاك خورشيد مشرق زمين را نمود با ورود سيد حوزه خراسان حال و هواى ديگر پيدا كرد. چرا كه او فرزند حوزه است و از همين مدرسه و مكتب علم اسلام و مكتب علوى را در فراز كوه(بابا) و(پامير) به اهتزار در آورد. حوزه مشهد پس از سالها فراق و سكوت بر خود مى بالد. طلاب پير و جوان پس از چند سال غيبت صغراى علامه هم اكنون او را در جمع خود مى بينند كه بيش از همه حوزه چشم به راه ابراهيم است كه او بايد بت شكن زمان باشد. مدرسه عباسقلى خان مجمع عاشقان و محور دلداده گان باسلام مكتب است لحظه اى نيست كه رفت و آمد طلاب و ساير بزرگان مشهد قطع گردد.
مردم بلخى را خوب مى شناسند. او سالها قبل واعظ و روضه خوان معروف شهر بود ولى پس از حادثه گوهر شاد ديگر او را نديدند و هم اكنون از نانوا گرفته تا بقال و استاندار شهر در صف زيارت و دعوت طلبه مهاجرت صف كشيده اند. به هر صورت تجليلى كم نظيرى از او به عمل آمد. وى در جمع طلاب و ساير مردم سخنرانيهاى زياد داشت از جمله به فرازهاى از آن خطابه بسنده مى گردد:


تكامل

(ارباب دانش ، حضار گرامى ، ياوران ولى عصر (عج ) افتخار دارم كه خود را در بحبوحه علم و دانش مى نگرم و در امواج فيض غرقم ...
در اين لحظه بعد از 32 سال مرارتها و رنجها نصيب من شد ... باز آمدن كه سجده اين خاك كنم ، كه خاك اين آستان بودن ، و سالها سر به آستان رضا عليه السلام بودم و تراب اقدام طلاب اين مدارس بودم ... اگر سجده اى قضا شده باشد ادا كنم ...)(15)


افتخارات حوزه

(... شيخ طوسيها از همين مدارس اند علامه ها ... مفيدها ... انصاريها ... علم الهدى ها ... از همين مدارس اند. بالاخره اصفهانيها و سيد رضى ها هم (فرزندان ) همين مدارس اند ...)

قرنها بايد كه تا يك عده سنگ در زير خاك
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
عمرها بايد كه تا يك مجتهد آيد پديد
مجلسى از اصفهان يا مرتضى فخر زمن
ماهها بايد كه تا يك مشت پشم
زاهدى را خرقه گردد يا شهيدى را كفن
(سنايى )


فرياد عاشورايى

(... امروز روز شركت و فرياد است ، امروز ديگر روز آرام نشستن نيست ، روز غنودن نيست ، روز پاى بندى به سخنان كوچك نيست ، روز مبارزه با خرافات است . روزى است كه بايد چهره واقعى اسلام را از زير ابرهاى كدر اوهام و خيالات فاسده بيرون كشيد ... امروز روز جنبش و روز حركت است . لكن جنبش متين ، جنبش با معنى ، جنبش علم و فرهنگ نه جنبش آثار ثبتى و ملى ... حوزه علميه خراسان ، قم نجف كه من دور افتاده آواز عاجزانه خود را در اين مراكز علمى رساندم ... بحمد لله تحول شايانى را ديدم ... حوزه علميه نجف تكانى خورده ... حوزه علميه قم هفت هزار دانشمند دارد. حوزه علميه خراسان ، زير ذره بين على بن موسى الرضا عليه السلام واقع شده ايد، پرچمدار آينده و فردا شمائيد ...(16)


آخرين ديدار

لحظات بس حساس و به خاطر ماندنى است بلخى را جمعى انبوه از مسوولان و طلاب حوزه مشهد تا مرز(اسلام قلعه) بدرقه نمودند و در آن سوى مرز غوغاى عجيبى بود.
روزهاست كه مردم هرات در آفتاب گرم به اميد ديدار سيماى پر فروغ پيشواى خود نشسته اند ساعاتى به صبح صادق نمانده بود كه با ورود ماشين حامل علامه بلخى صداى تكبير ياران به استقبال آفتاب رفتند.
بلخى لحظه اى براى تسلى خاطر استقبال كنندگان سخنانى ايراد كرد. در همين چند دقيقه اشك وصال همانند باران بهارى خيابان مسير استقبال وى را شستشو داد. جاسوسان دولت در ميان انبوه جمعيت مات و مبهوت مانده اند و اختيار از آنان سلب شده و تنها گزارشى كه در شهر مخابره كردند ورود بلخى و شور بى اندازه مردم بود. حكومت وقت هرات دستور داد تا در مساجد و حسينيه هاى شهر را ببندند. هر چه بود بلخى مدت زمانى كه در هرات توقف داش بزرگترين ضربه هاى شكننده را بر كمر دولت فرود آورد.(17)


آخرين استقبال

كاروان همراه بلخى پس از چند روزى توقف از مسير جاده قندهار، غزنين ، آماده حركت به سوى پايتخت گرديد. در كابل هياءت استقبال به وجود آمده بود و روز ورود بلخى تا شعاع چند كيلومترى جمعيت كثيرى به استقبال آمده بودند. لحظه ها فرا رسيد ماشين حامل بلخى در ميان انبوه جمعيت شيعه و سنى از حركت بازماند، مردم مسلمان با درود و صلوات از او استقبال بى نظيرى به عمل مى آوردند. مردم از شور و شعف در جامه نمى گنجند آن روز روز حيات تشيع بود در همه جا سخن از بلخى و عظمت شيعيان بود.
كوچه پس كوچه كابل بوى گل حسينى مى داد. انواع و اقسام عكسهاى علامه به چشم مى خورد. چند ماهى سپرى نشده بود كه سيد اسماعيل كسالت پيدا كرد پس از مراجعت از مناطق مركزى (بهسود) در اثر فشار خون علامه را به بيمارستان(على آباد) كابل منتقل كردند. ولى سحرگاه 24 تير 1347 عجيب سحرى اندوهناك و سياى بود. آواى قرآن از مناره هاى مساجد بلند بود بعد از اذان صبح با پخش صداى گريه بلخى از نوار و تلاوت آيه(انا لله و انا اليه راجعون) سكوت شهر با فرياد واغربتا واحسينا شكسته شد. دسته هاى عزادار گروه گروه در خيابانهاى منتهى به بيمارستان به عزادارى پرداختند.(18)

شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت ديگر


پاورقي
__________________________

1 ـ به مجموعه ولايات سمت شمال افغانستان تركستان اطلاق مى گردد.
2 ـ به نقل از نسبتنامه سادات هرات و بلخاب ، سادات بلخاب حسينى نسب و از فرزندان اين عالم وارسته مى باشند.
3 ـ قهور اين بزرگان مزار مردم و در جوار بارگاه مير سيد على ولى واقع شده است .
4 ـ به نقل از حجه الاسلام والمسلمين آقاى احمدى بزرگ .
5 ـ جمهورى اسلامى ، 26 تيرماه 1361.
6 ـ به نقل از نهضتهاى اسلامى در افغانستان ، سيدهادى خسروشاهى ، ص 86.
7 ـ نهضتهاى اسلامى در افغانستان ـ سيدهادى خسروشاهى .
8 ـ از گفتار آيه الله ناصر مكارم شيرازى دام عزه .
9 ـ ماهنامه حبل الله ، ش 25، 26 سى 1363، ص 31.
10 ـ ديوان بلخى .
11 ـ به نقل از طلاب نجف جناب آقاى احمدى و آقاى خليلى .
12 ـ مجله حبل السما، ش 83، ص 50.
13 ـ از سروده هاى خود شهيد بلخى است .
14 ـ يادواره علامه شهيد بلخى ، تيرماه 1368.
15 ـ اين مدرسه قديمه در پايين خيابان قرار گرفته است و بيشتر مركز طلاب افغانى است .
16 ـ فريادهاى جاويدان ص 161.
17 ـ به نقل از طلاب محترم مشهد مقدس .
18 ـ پيام و جدال 24 تير 1347 ش .

سيد حسن احمدى نژاد