متوفاى 1338 ق .
| از ميلاد تا محراب | از مشروطه تا مجلس | در وطن | نسيم آزادى | تجدد |
| آزرده از آشنا و بيگانه ! | ورق پاره 1919 | قيام | شهادت | اهداف قيام خيابانى |
| علل شكست قيام | سى سخن حكيمانه از خيابانى (31) | منابع و مآخذ |
بى گمان يكى از شكوهمندترين حركتهاى تاريخ و جنبشهاى دينى و مردمى ايران در
قرن حاضر ، قيام حماسه آفرين شيخ محمد خيابانى در تبريز است . هدف اين قيام
نجات كشور از دام توطئه هاى شيطانى بود كه استعمارگران غرب و شرق به دست عمال
خود فروخته خويش در سر تا سر اين مرز و بوم گسترده بودند . در آن روزگار ايران
گويى صاحب نداشت و انقلاب مشروطيت به نفع قدرتهاى خارجى و متجاوز ، مصادره مى شد
و غرچگان غربزده و روشنفكر نما ، زمام امور مملكت را در دست داشتند و هوسبازانه
با سرنوشت ملت مسلمان و مظلوم اين سر زمين بازى مى كردند . از طرفى ، شمال كشور
عرصه تاخت و تاز چكمه پوشان روس و عثمانى و اشرار محلى بود و منطقه جنوب در زير
گامهاى مزدوران انگليس پايمال مى شد . از طرف ديگر حكومت مركز به دليل وابستگى
به اربابان خارجى بوزينه اى را مى ماند كه قدرت تصميم گيرى نداشت و روز به روز بر
بدبختى مردم و ويرانى و بى سر و سامانى كشور دامن مى زد و سايه هاى ياءس و تباهى
و فقر و فلاكت هر روز بيش از پيش دامن مى گسترد و ... .
( خيزش خيابانى ) و طنين فرياد استقلال طلبى و آزاديخواهى او از آذربايجان در
اقصى نقاط ايران پيچيد و خواب خفتگان را بر آشفت و دست رد بر سينه نامحرمان و
بيگانگان و بيگانه پرستان زد و به مردمان ازاده زمانش و آيندگان آموخت كه ( يك
لقبمه خاردار باشيد تا هيچ گلويى نتواند شما را فرو دهد ! )
شيخ محمد خيابانى ، فرزند حاج عبدالحميد تاجر خامنه اى و بانو رقيه سلطان ، در
سال 1297 ق در شهرك ( خامنه ) واقع در ده كيلومترى شهرستان شبستر ديده به
جهان گشود(1) و تحصيلات مقدمات و ادبى را در زادگاهش گذراند . پدرش در شهر (
پتروفسكى ) ( مخاچ قلعه ، مخاچ كالا ) پايتخت آن روز جمهورى داغستان ،
تجارتخانه داشت . در نوجوانى همراه پدر به پتروفسكى رفت و مدتى را در تجارتخانه
او به كارهاى تجارى و آموختن رمز و راز داد و ستد و آشنايى با شيوه هاى اقتصادى
زمانه سپرى كرد .
اما گرايش روحى او به فراگيرى علم بيش از هر چيزى بود . از اين رو در بازگشت
به خامنه ، كس و كار تجارى را رها كرد و در تبريز به تحصيل علوم دينى پرداخت و
به سلك روحانيت و علماى دين در آمد . شيخ در مدرسه ( طالبيه ) تبريز ، ادبيات
عرب ، منطق ، اصول ، فقه ، نجوم ، رياضى ، تفسير ، حكمت ، كلام ، حديث ، تاريخ ،
رجال و علوم طبيعى را از اساتيد فن آموخت .
دوره عالى فقه و اصول را نزد مرحوم آيه الله العظمى سيد ابوالحسن انگجى و
هيئت ونجوم را در محضر منجم معروف مرحوم ميرزا عبدالعلى خواند . (2) شيخ با
تكيه بر استعداد سر شار و پشتكار و جديت خاص طلبگى ، مراحل تحصيل را بسرعت پشت
سر گذاشت و به مقام بلند علمى رسيد . از دوران طلبگى مسائل مشكل علم هيئت را
خود استخراج مى كرد و تقويمهاى رقومى مى نوشت . علاوه بر آن ، بنا به رسم ديرين
حوزه هاى علميه ، از دوران تحصيل به تدريس فقه و اصول و نجوم و رياضى و حكمت
براى طلبه هاى جوانتر از خود نيز مى پرداخت . بويژه به تدريس نجوم و رياضى كه از
مشكل ترين رشته هاى علوم است ، علاقه زيادى داشت و آن را در مدرسه طالبيه تبريز ،
با بيان شيوا و فصيح و به زبان مادرى خود ( تركى ) براى فضلا و طلاب سطوح عالى ،
تدريس مى كرد و اين مايه شگفتى اقران و حتى علماى بزرگ مى شد . چرا كه كمتر كسى
از عالمان مى تواند از عهده تبيين و تدريس اين علم بر آيد و جوان بودن خيابانى
هم از يك طرف آنان را شگفت زده مى كرد ; به طورى كه كسانى چون احمد كسروى ـ كه
از مخالفان خيابانى بود ـ با تعجب فراوان به اين عظمت شگفتى زاى خيابانى اعتراف
كرده اند .
شيخ به سبب اقامتش در محله ( خيابان ) تبريز معروف به ( خيابانى ) شد.(3)
در مسجد كريم خان ، واقع در محله خيابان ، ، نماز جماعت مى خواند و مردم مسلمان
را ارشاد مى كرد و آنان پس از اقامه نماز ، مشتاقانه پاى صحبت و موعظه حكيمانه و
بيدارگر او مى نشستند . ( اين مسجد هنوز هم به همان نام در جهار راه منصور تبريز
موجود است . )
يكى از علماى بزرگ تبريز در آن روزگار ، مرحوم آيه الله سيد حسين خامنه اى ،
مشهور به سيد حسين پيشنماز (4) بود كه در مسجد جامع تبريز اقامه نماز مى كرد .
خيابانى هم به سبب همشهرى بودن با وى و هم اينكه او انديشه هاى روشن و انقلابى و
اجتماعى داشت ، با ايشان زود آشنا شد و همين آشنايى زمينه را براى ازدواج او با
دختر آن فقيه بزرگ ، يعنى ( خير النساء ) فراهم كرد.(5) از آن پس خيابانى
گاهى در مسجد جامع تبريز به جاى پدر زنش ، حاج سيد حسين خامنه اى ، نماز جماعت
اقامه مى كرد و از همانجا نيز مشهورتر گرديد . مى گويند معمولا هزار نفر در نمازش
شركت مى كردند(6).
بدين ترتيب ، شيخ از دوران جوانى ، از طريق محراب و منبر با عموم مردم در
ارتباط بود و مسائل دينى و علمى و فرهنگى و اجتماعى را خود براى آنان بيان
مى كرد .
زندگى شيخ محمد خيابانى پس از پيروزى مشروطيت در سال 1324 ق ( 1285 ش ) با
تاءسيس ( انجمن ايالتى آذربايجان ) در تبريز وارد مرحله تازه اى گرديد . انجمن
ايالتى آذربايجان ( 1324 ـ 1330 ق ) در دوره استبداد صغير و نيز در دوره محاصره
تبريز از سوى نيروهاى ضد مشروطه به فرماندهى عين الدوله و جنگهاى يازده ماهه (
از جمادى الاولى 1326 تا ربيع الثانى 1327 ) نقش مهم و حكومتى داشت و چون حكومت
مركزى ( محمد على شاه قاجار ) با اعزام سپاه استبدادى به تبريز و تحريك اشرار
محلى آذربايجان ، مى خواست تنها پايگاه مشروطيت را ويران و تبريز را با خاك
يكسان كند ، در چنين برهه خطير ، انجمن ايالتى آذربايجان ، يگانه حامى و هادى
مردم و مجاهدان مشروطه خواه و آزاده بود و تمام امور حكومتى آذربايجان را ـ اعم
از ادارى ، سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى ، فرهنگى و نظامى ـ به عهده داشت . از
فعاليتهاى فرهنگى و سياسى اين انجمن مردمى ، انتشار نشريه ( جريده انجمن ) بود
كه مردم را از امور سياسى و اجتماعى آگاه مى كرد (7). شيخ محمد خيابانى از اعضاى
برجسته انجمن بود و از اركان فكرى و رهبرى آن محسوب مى شد و بى گمان در هدايت آن
نهاد انقلابى و مردمى نقشى مهم داشت . او با لباس روحانى و تفنگ بر دوش در
سنگرها به دفاع از شهر و ناموس و حيثيت مردم مسلمان در مقابل سپاه متجاوز عين
الدوله مى پرداخت و با مبارزان و مجاهدان در سنگرها مى خوابيد و به آنان دلگرمى
مى داد و بر مقاومتشان مى افزود و راه آينده را روشن مى كرد :
( ياران من ! ما بر ضد حكومت ارتجاعى و استبداد قيام كرده ايم ... هرگز نبايد
به خستگى و ياءس تن در دهيم ; بخصوص وقتى كه بار سنگين زندگى ملتى از مويى
باريك آويزان شده باشد ... طورى رفتار كنيد كه شرافت تاريخى ما حاصل شود و
قاطبه ملت ايران با امتنان و تشكر بگويند كه تبريز ، ايران را نجات داد !
)(8)
جنگ ادامه داشت ، مجاهدان آزاديخواه ، به رهبرى مردانى چون ستارخان و باقر
خان و خيابانى ، به حراست از حريم شهر مى پرداختند . چندين بار نيروهاى استبدادى
از مشروطه خواهان شكست خوردند ، تا اينكه محمد على شاه سپاهى چهل هزار نفرى
ترتيب داد و از بهمن ماه سال 1287، جنگ شدت يافت ، اما تبريز قهرمان همچنان
مقاومت مى كرد . از طرفى محمد على شاه خيره سر و عين الدوله خونخوار مى ديدند كه
چهل هزار نفر جنگجو و با امكانات بى شمار ، هزينه كلان مى خواهد و كم كم مخارج
جنگى كاهش مى يابد و ادامه جنگ تا فتح تبريز ، با امكانات موجود ، ممكن نيست ;
اگر اين بار هم از قهرمانان تبريزى شكست بخورند ، بدترين ننگها نصيبشان خواهد
شد ! پس به اين نتيجه رسيدند كه از كشورهاى بيگانه وام بگيرند و جنگ با
آزاديخواهان ملت خود ، يعنى مجاهدان تبريز را ادامه دهند !
در اين موقع ، انجمن ايالتى به اين تصميم شاه حماقت پيشه ايران ، مبنى بر
استقراض خارجى براى سركوبى ملت ، بشدت اعتراض كرد و با پيشنهاد و صلاحديد
خيابانى ، تلگرامى به مجلس سنا و شوراى ملى فرانسه مخابره كردند و موضوع جارى
را به اطلاع آن كشور رساندند . در اين تلگرام هوشيارانه خاطر نشان شده بود :
( در اين برهه از تاريخ ايران كه مجلس شوراى ملى ، توسط شاه بسته شده است
بدون اجازه مجلس ، هر نوع وام از دولتهاى بيگانه گرفته شود ، ملت ايران پرداخت
آن را به عهده نخواهد گرفت !)
اين اعتراض ، نقشه محمد على شاه خائن را نقش بر آب كرد و در خنثى كردن آن
دسيسه ، موثر افتاد .(9)
پس از خلع محمد على شاه از حكومت ، انتخابات دوره دوم مجلس شوراى ملى آغاز شد
. خيابانى سابقه درخشانى داشت . چهار ـ پنج سال امامت نماز جماعت ، تبليغ احكام
الهى ، ارشاد مردم ، تدريس در حوزه علميه ، عضويت انجمن ايالتى آذربايجان و
ايفاى نقش رهبرى و راهنماى فكرى ، پيكار صادقانه و دوش به دوش ديگر مجاهدان در
سنگر جهاد و دفاع ، موقعيت ممتاز و محبوبيت پاك و بى شائبه را براى او در دل
مردم تبريز و علما و رهبران مشروطه فراهم آورده بود . مردم نيز به پاس اين
نيكنامى و صداقت و شجاعت و انديشه هاى والا ، خيابانى را در سى سالگى به نمايندگى
خود در مجلس شوراى ملى انتخاب كردند . خيابانى به همراه ميرزا اسماعيل نوبرى ،
نماينده ديگر مردم تبريز ، راهى مجلس شورا شد . مجلس دوم در 24 آبان 1288 ( اول
ذيحجه 1327 ) گشايش يافت و در 30 آبان به صورت رسمى آغاز به كار كرد .(10)
خيابانى از آن پس ، در سنگر قانونگذارى ، خود را وارث هزاران شهيد انقلاب
مى دانست و با موضع گيريهاى آگاهانه و ضد استبدادى و استعمارى ، در كنار
نمايندگان متعهد و ارجمندى همچون شهيد مدرس و ميرزا اسماعيل نوبرى و ... به
دفاع از حق مسلم مردم ستمديده ايران پرداخت .
از كارهاى درخشان خيابانى در مجلس دوم ، اعتراض شجاعانه و كار ساز او عليه
اولتيماتوم استعمار گرانه دولت تزار روس بود . در متن اولتيماتوم مزبور آمده
بود .
1 ـ دولت ايران ، مستر شوستر ، خزانه دار و مستر لكوفر را از كارها بر كنار
نمايد .
2 ـ دولت ايران ، متعهد شود كه از اين پس بدون اطلاع و رضايت روسيه و انگليس ،
مستشار از كشورهاى خارج استخدام نكند !
3 ـ مخارجى ار كه دولت روس براى لشكر كشى به خاك ايران ( رشت و انزلى ) تحمل
كرده ، بايد توسط ايران پرداخت شود!
دولت روس و انگليس براى دريافت جواب فقط 48 ساعت مهلت مى دهند و در صورتى كه
دولت ايران متن اولتيماتوم را قبول نكند و تسليم نشود . سالداتها و قزاقهاى روس
، به سوى قزوين پيشروى خواهند كرد و ايران را به اشغال خود در خواهند آورد ! و
در صورت پرداخت نكردن مخارج ، مبلغ آن دو برابر خواهد شد !(11)
اين اولتيماتوم ننگين ـ كه در واقع درخواست باج سبيل از ايران مظلوم بود ـ
روز چهارشنبه 7 آذر ماه 1290 ( 7 ذيحجه 1329 ) به دولت ايران رسيد . فرداى آن
روز در شهرهاى تهران و تبريز و رشت ، امواج خروشان مردمى به حركت در آمد .
بازارها تعطيل شد ، دواير دولتى و تجارتخانه ها به حالت نيمه تعطيل در آمد و همه
اعتراض مى كردند . حتى زنان ايرانى نيز در كنار مردان ، اعتراض خويش را بر
اولتيماتوم مزبور اعلام كردند . اين حركت دسته جمعى و مردمى نخستين نمايش عمومى
ايرانيان بود كه زنان نيز در آن شركت كرده بود . (12)
شيخ خيابانى ، در ميان اجتماع تظاهر كنندگان تهرانى ، به ايراد سخنرانى پر
شور و تحريك احساسات مذهبى و ملى مردم پرداخت و با صداى رسايى گفت :
( ... استقلال هر ملتى ، شرافت اوست اگر نتوانيم كشور خود را نجات دهيم و
شرافتمندانه زندگى كنيم لا اقل در راه وطن جان خواهيم داد ! زيرا در چنين مواقع
خطرناك و حساس ، زنده ماندن محو شدن است . )
اين سخنان آتشين چنان شورى در دل مردم بر پا كرد كه فرياد ( پاينده باد
ايران ) ، ( زنده باد خيابانى ) ... تا لحظاتى پس از پايان سخنرانى او در
هوا طنين مى انداخت .(13)
روز جمعه 9 آذر ماه قبل از ظهر جلسه علنى مجلس بر پا شد . حسن وثوق ( وثوق
الدوله ) وزير امور خارجه و تنى چند از همكارانش در مجلس حاضر بودند . وثوق
الدوله در برابر نمايندگان مجلس و مردم شركت كننده قرار گرفت و متن اولتيماتوم
را خواند و در پايان با زبونى گفت :
( هياءت وزيران به اتفاق چنين راءى داده اند كه اين خواهش روس قبول بشود ! تا
نظر نمايندگان محترم چه باشد (14). )
لحظاتى با سكوت و بلا تكليفى گذشت . نمايندگان به روى همديگر نگاه مى كردند و
گاه به وثوق الدوله خيره مى شدند كه مى خواست شرافت و حيثيت ملت را مفت تقديم
بيگانگان گردن كلفت نمايد . يكى دو نماينده فرومايه و ترسو برخاسته ، از مجلس
بيرون رفتند و خود را كنار كشيدند ... باز هم سكوت بود و تماشاگران با چشمانى
باز ، منتظر نتيجه نهايى بودند ... ناگهان شيخ محمد خيابانى از جاى خود برخاست
و با هيبتى شكوهمند و قدمهاى محكم و سنگين به جلو آمد و رو به نمايندگان ايستاد
و با صداى رسا و بلند ، سكوت مرگبار مجلس را شكست :
( هيچ كس و هيچ دولتى حق ندارد كه اختيار ، آزادى و استقلال كسى يا دولتى را
از آنها سلب كند ، مگر اينكه به شيوه كهن بربريت و وحشيت برگردد ! ... )
خيابانى با اين كنايه ، اولتيماتوم و دلت روس را مورد هدف قرار داد و چون
حاضران بيش از پيش متوجه شدند و نفسها در سينه ها حبس شد تا ببينند حرف آخر او
چيست ، خيابانى با صراحت تمام ، تير آخر را رها كرد :
( ... بنده از طرف ملت ، كه حق آزادى و استقلال را از چندين هزار سال پيش تا
كنون براى خودشان ثابت مى دانند ، عرض مى كنم كه ما تا امروز مستقل بوده ايم ، در
حفظ حقوق و ترقى مملكت خودمام صاحب اختيار بوده ايم ... من با كمال جسارت و
گشاده رويى به دولت روسيه مى گويم كه ممكن نيست اين ملت ، امور كشور و اختيار و
استقلال خود را به ديگران واگذار كند ... اين اولتيماتوم به استقلال ايران لطمه
مى زند و شكى نيست كه فقط با موافقت دولت ايران ، اين اولتيماتوم مورد قبول واقع
نمى شود! ... اميدوارم اين اولتيماتوم ظالمانه را پس بگيرند و ملت ايران را از
خودشان آزده نكنند .)(15)
خيابانى با اين سخنان هم اولتيماتوم را رد و محكوم كرد و هم ترس و لرز
احتمالى نمايندگان ديگر را ريخت ! پس از او بود كه ديگر نمايندگان نيز در رد و
محكوم كردن اين اولتيماتوم سخنانى اظهار كردند . بدين گونه ، حركت مردانه و
هوشيارانه خيابانى ، موجب شد كه مجلس شورا با سرافرازى تمام ، اولتيماتوم روسيه
را رد كند . از آن روز نام و آوازه شجاعت و هوشيارى و غيرت خيابانى در تمام
هشرهاى ايران بر سر زبانها افتاد و ملت او را خوب شناختند حتى دشمنان ايران نيز
بيش از پيش به عظمت و نفوذ كلام اين روحانى آزاده پى بردند .
پانزده روز پس از اين تاريخ ، در 24 آذر ماه 1290 سفارت روس دوباره با دولت
ايران ( ناصر الملك ) تماس گرفت و خبر داد كه سپاه روس در قزوين گرد آمده است ،
اگر تا شش روز ديگر ، همه خواسته هاى ما پذيرفته نشود ، آهنگ تهران خواهند كرد !
در 29 آذر ماه مجلس تشكيل جلسه داد . باز هم خيابانى و ديگر نمايندگان
سخنرانى كردند و به رد اولتيماتوم راءى دادند .
دولت موقت ناصر الملك در روز دوم دى ماه ، جلسه اى با حضور هياءت وزيران و
نمايندگان سازشكار و سرد مزاج مجلس تشكيل داد . وثوق الدوله ، بستن در مجلس را
پيشنهاد كرد . ناصر الملك بى درنگ اين درخواست را قبول نمود و دستور انحلال مجلس
را داد و اجراى فرمان به عهده يفرم خان ارمنى ـ رئيس شهربانى تهران و قاتل شيخ
فضل الله نورى ـ واگذار شد ! ... بدين ترتيب از همان روز مجلس دوم بسته شد و
نمايندگان پراكنده گشتند ... و بساط انقلاب و مشروطه خواهى و استقلال طلبى در
ايران برچيده شد !
خيابانى تنها ماند . اما هنوز خون غيرت در رگهايش در جريان بود . يك روز در
سبزه ميدان تهران ، در اجتماع اعتراض آميز مردم ، بالاى سكو رفت و با سخنرانى
آتشين ، از انقلاب و آزاديخواهان دفاع و عمل زشت دولت در بستن مجلس و پراكنده
ساختن نمايندگان مردم را محكوم كرد و در ميان كف زدنها و فريادهاى ( زنده باد
ايران ) ، ( زنده باد مشروطه ) ، زنده باد خيابانى ) و ... از سكوى سخنرانى
پايين آمد .
دو ماه پس از بسته شدن مجلس و شروع دوره فترت ، خيابانى همراه خانواده اش به
مشهد مقدس رفت و پس از زيارت مرقد امام هشتم عليه السلام و ديدار با اقوامش در
خاك رضوى ، از آنجا عازم روسيه ، جمهورى تركمنستان ، آذربايجان ، گرجستان و
داغستان شد تا در فرصتى كه پيش آمده ، از ممالك همسايه ديدار كند (16) و هم از
اين طريق به تبريز بر گردد . چون كه پس از بسته شدن مجلس ، صمد خان شجاع الدوله
از طرف روسها ، حاكم تبريز شده و محل انجمن ايالتى را ويران و بسيارى از
آزاديخواهان را قتل عام كرده بود و لابد منتظر خيابانى و همكاران و همفكرانش نيز
بود . اگر خيابانى از تهران يا مشهد ، به تبريز بر مى گشت ، بى شك به دست جلادان
صمد خان گرفتار و كشته مى شد . او در كشورهاى خارجى ، خيلى چيزها ديد و شناخت .
در آذربايجان كارگران ايرانى را ديد كه به سبب نبودن كار مناسب در كشور خودشان
، ويلان و سرگردان در خاك بيگانه مى گشتند و در مقابل دستمزدى ناچيز متحمل
سنگين ترين كارها مى شدند .
خيابانى از داغستان با يكى از بستگانش در تبريز تماس گرفت و او را به جلفا
خواست ..
در آنجا خانواده اش را به وى سپرد تا به تبريز برساند و خود باز هم به
پتروفسكى بازگشت . مدتى در آنجا ماند و ناگهان يك روز عازم تبريز شد . تبريز در
آتش بيداد روسها و صمد خان شجاع الدوله مى سوخت . خيابانها بوى خون مى داد . خوف
و وحشت از همه جا سر مى كشيد .(17)
خيابانى بيش از يك ماه در خانه اش به سر برد و كسى اطلاع نداشت . فقط برخى از
دوستانش از جمله حاج محمد على آقا بادامچى و سر تيپ زاده ، با او تماس داشتند .
اما هر لحظه بيم خطر بود ! چون اگر صمد خان از آمدن شيخ آگاه مى شد بى درنگ حكم
قتل وى را صادر مى كرد . پس از مشورت و تبادل نظر با دوستانش ، صلاح در آن ديدند
كه آمدن شيخ را به اطلاع صمد خان برسانند تا بعدها بهانه اى براى آزار و اذيت او
نيابد .
بالاخره پس از مذاكراتى چند صمد خان حكمى مبنى بر مصونيت خيابانى مشروط بر
اينكه جز به امامت جماعت و كار و تجارت نپردازد ـ صادر كرد .
از آن پس خيابانى ، در سكوت خويش ، به تفكر پرداخت . او درباره نجات ملت و
كشور، خوب تاءل و انديشه كرد و به اين نتيجه رسيد كه بايد براى حفظ دين خدا و
حريت جامعه ، كسب قدرت كرد و تنها با قدرت حكومت مى توان با قدرت ديگر مبارزه
كرد .(18) شيخ بخوبى دريافته بود كه تنها موعظه و فعاليت سياسى و علمى و دينى ،
بدون در دست داشتن سر رشته حكومت و قدرت ، كارى از پيش نمى برد .
در مهر ماه سال 1293 صمد خان ، از سوى روسها كنار گذاشته و فضاى آزادى نسبى
در تبريز ايجاد شد . اما بدتر از صمد خان ، خود روسها بودند كه هنوز حضور نا
ميمون خود را حفظ مى كردند . ولى از آن سو در بهار سال 1269 ( 1335 هجرى ) با
ظهور انقلاب اكتبر روسيه ، امپراتورى سيصد ساله تزارى در آن سرزمين پهناور براى
هميشه برچيده و دفترش بسته شد . از آن پس ، نيروهاى آدمكش و خبيث و وحشى روسى ،
ايران را ترك كردند . با پاك شدن خاك تبريز از لوث روسها ، نسيم آزادى در خطه
آذربايجان و شمال ايران وزيدن گرفت .
خيابانى از نعمت آزادى استفاده كرد و دوستان آزاديخواه و مبارزش را ـ كه اغلب
( دموكرات ) ناميده مى شدند ـ گرد آورد و كميته اى تشكيل داد . سپس همه
نمايندگان دموكرات و آزاديخواه را سراسر آذربايجان به تبريز دعوت كرد و
كنفرانسى برگزار كردند .
در اين كنفرانس استانى ، چهار صد و هشتاد نفر شركت داشتند . تشكيلات فرقه
دموكرات ، كه پنج سال پيش تعطيل شده بود ، دوباره تاءسيس شد . در همان كنفرانس
، انتشار روزنامه ( تجدد ) ، ارگان تشكيلات دموكرات ، مورد تصويب قرار گرفت و
خيابانى مدير مسوول و صاحب امتياز روزنامه شد.(19) نخستين شماره تجدد در بيستم
فروردين ماه 1296 ( 8 رجب 1335 ) انتشار يافت .(20) شيخ در اولين شماره تجدد ،
مقاله اى تحت عنوان ( نور حقيقت خواهد تابيد ) نوشت و لزوم اجراى قوانين
مشروطيت و احياى آن را بيان كرد .
در همان سال خيابانى به رهبرى فرقه دموكرات آذربايجان برگزيده شد و فرقه
دموكرات را توسعه داد و اصلاحات اساسى در آن ايجاد كرد(21) و همگام با انتشار
روزنامه تجدد و سرپرستى آن و درج مقالات ، دست به كارهاى سازنده ديگرى در جهت
پيشبرد اهداف و تاءمين آسايش مردم و تعيين والى براى آذربايجان زد تا مردم را
براى حركت عظيم و همگانى آماده سازد .
در آن سال ، خشكسالى بود و با رسيدن زمستان ، مردم دچار قحطى و فقر شدند .
خيابانى با تشكيل كميسيون آذوقه ، اعانه ، دار المساكين و ... توانست مشكلات
مردم را از پيش پا بردارد و مردم را نجات دهد . او با گرانفروشى و احتكار فرصت
طلبان مبارزه كرد .
آذربايجان روزهاى سختى را مى گذراند . خيابانى در صف اول مبارزه با تبهكاران
داخلى و خارجى و دشمنان آزادى و استقلال ، هوشيارانه مردم را رهبرى مى كرد . با
وجود مشكلات فراوان و فرساينده اى همچون قحطى ، بيمارى ، دشواريهاى ناشى از جنگ
جهانى اول ـ كه به رغم بى طرفى ايران ، صدمات سياسى و اقتصادى و اجتماعى آن به
اين كشور نيز رسيده بود . ـ و ... آذربايجان قهرمان همچنان استوار و مقاوم بود .
در اين گير و دار كه جنگ جهانى اول واپسين روزهاى ويرانگرى خود را سپرى مى كرد
، ناگهان در اواخر شعبان 1337 ، سربازان عثمانى ( تركيه ) وحشيانه از مرزها
گذشته ، خاك آذربايجان را اشغال كردند ! آنان به بهانه تنبيه مسيحيان آشورى كه
با همكارى سالداتهاى روس ، مردم اروميه را قتل و غارت كرده ، بازارها را به آتش
كشيده بودند ، به خاك آذربايجان هجوم آوردند . اما هدف اصلى عثمانيها از تجاوز
به خاك ايران ، پر كردن جاى خالى مستعمراتى از قبيل عراق و سوريه و لبنان بود
كه بر اثر جنگ جهانى از دست داده بودند . اگر هدف ، تنبيه آشوريهاى اروميه بود
، در تبريز چه كار مى كردند ؟
غارتگرى و چپاول غلات و آذوقه اهالى تبريز چه بود ؟ سعى در تفرقه افكنى و
پياده كردن اهداف ( پان تركيزم ) در تبريز براى چه بود ؟
خيابانى با غارتگران متجاوز عثمانى به مخالفت برخاست ، و نيروهاى عثمانى ، او
و همرزمانش را دستگير كرده ، به اروميه بردند و به زندان انداختند . پس از دو
ماه تحمل زندان و آزار و اذيبت ، عثمانيها ايران را ترك كردند و خيابانى و
همراهانش را نيز با خود بردند و در شهر قارص به مدت پانزده روز زندانى و سپس
آزادش كردند و شيخ به همراه همرزمانش به وطن بازگشت .(22)
در مرداد 1298 انتخابات مجلس چهارم شروع شد . خيابانى با داشتن نه هزار راءى
، حايز اكثريت آراء بود . در اثناى انتخابات ، متن قرارداد 1919 بين دولت ايران
و انگليس امضا و در ايران منتشر شد . اين پيمان ننگين را وثوق الدوله ، نخست
وزير ايران ، با نمايندگان انگليس منعقد كرده بود . وثوق الدوله ، سالها پيش با
قبول اولتيماتوم روس ، ضربه مهلكى به پيكر مشروطيت زده بود و اينك با امضاى
قرارداد استعمارى ديگر در صد بود كه اختيار كامل امورمالى ، گمركى و نظامى
ايران را به دست مستشاران انگليسى بدهد و كشور را تحت الحمايه بريتانيا گرداند .
در پى انتشار متن قرار داد ، موجى از اعتراض و ناخشنودى در ايران پديد آمد .
فرقه دموكرات در تبريز به رهبرى خيابانى عليه قرار داد 1919 وارد عمل شد و
روزنامه تجدد نوشت :
( تا زمانى كه قرارداد به تصويب مجلس نرسيده ، ورق پاره اى بيش نيست و
اعتبارى ندارد !)(23)
از طرفى وثوق الدوله با آگاهى از واكنش خيابانى و پيروانش در تبريز ، به فكر
چاره افتاد. چون مى دانست كه اگر پاى خيابانى و همفكرانش به مجلس چهارم باز شود
، نخواهند گذاشت كه اين قرار داد استعمارى تصويب گردد ; همچنان كه هشت سال پيش
نگذاشتند اولتيماتوم روس ، تصويب و قبول شود .
به دنبال اعتراضات و كشمكشهاى سياسى ، وثوق الدوله با اعزام دو نفر خارجى به
همراه چند مزدور از تهران به تبريز ، بسيارى از كارمندان و مسوولان ادارات را به
دليل اينكه نتوانسته بودند در انتخابات خواسته هاى او را بر آورند ، اخراج و
افراد مزدور و خود فروخته اى را جايگزين آنان كرد و در واقع انتخابات آذربايجان
را به هم زد .(24) اين بود كه در دوره چهارم مجلس ، نمايندگان آذربايجان به
مجلس راه نيافتند .
خيابانى در آن روزهاى حساس ، سفرى به تهران كرد تا اوضاع سياسى را از نزديك
بررسى كند . او سعى بر اين داشت كه با بعضى از رجال مشهور سياسى گفتگو كند و
زمينه مخالفت با قرارداد 1919 را مساعد گرداند. اما كسى جواب مناسب نداد . در
همان روزها شصت هزار تومان از طرف وثوق الدوله به خيابانى پيشنهاد شد تا بگيرد
و ساكت شود ! خيابانى تازه متوجه شد كه در پايتخت چه خبر است و اينكه از بسيارى
از رجال سياسى ، صدايى بر نمى آيد ، از آن روست كه حق سكوت گرفته اند ! او با رد
اين پيشنهاد، به تبريز برگشت و پى برد كه نمى توان به رجال تهران اميدوار بود .
او در تبريز با دعوت آزاديخواهان و دموكراتها ، در روز 22 اسفند 1298 ( مجلس
محلى تبريز ) را تشكيل داد و خود به رياست آن انتخاب شد . كار مجلس محلى تبريز
اين بود كه در مسائل سياسى و اجتماعى تبريز و آذربايجان ، تصميم گيرى كند ; چون
نمايندگان آذربايجان را از رفتن به مجلس شوراى ملى محروم كرده بودند . مذاكرات
و تصميمهاى مجلس محلى هر روز در روزنامه تجدد چاپ مى شد و به اطلاع مردم مى رسيد .
نوروز سال 1299 گذشت . در هشتم فروردين سال نو ، بيانيه اى از طرف كميته مجلس
محلى تبريز ، خطاب به آزاديخواهان و هموطنان صادر شد . در بيانيه مزبور ، اتحاد
، اتفاق و نظم دموكراتها و همكارى و يارى همه آزاديخواهان ميهن دوست ايرانى ،
به مثابه يگانه تكيه گاه كميته معرفى شده و مورد تاءكيد قرار گرفته بود.(25)
بعد از ظهر روز سه شنبه 17 فروردين 1299 ( 16 رجب 1338 ) در حياط عمارت تجدد
، جنب و جوشى پديدار بود . آزاديخواهان پيرو خيابانى كه همه مسلح بودند ، گروه
گروه در آن جمع مى شدند . آتش و خشم در درونشان شعله مى كشيد و در خروش و هيجان
بودند . ساعتى گذشت كه ناگهان فرمان رهبر آزادى و تجدد ، شيخ محمد خيابانى مبنى
بر آزاد كردن و نجات دادن ( ميرزا باقر ) از زندان كلانترى محله نوبر صادر شد .
ميرزا باقر به سبب مخافت با ( ماژور بيورلينگ ) ـ رئيس شهربانى تبريز كه
فردى خارجى بود و از طرف وثوق الدوله منصوب شده بود ـ زندانى گشته بود .
به صدور فرمان شيخ ، بيش از پنجاه مجاهد مسلح ، به كلانترى نوبر حمله كرده ،
ميرزا باقر را آزاد كردند و به عمارت تجدد آوردند . ماءموران كلانترى گر چه
آزاديخواهان را تعقيب كردند ، به هيچ كارى موفق نشدند . بدين گونه نخستين گام
قيام با موفقيت و پيروزى برداشته شد . خورشيد هفده فروردين غروب كرد و شب شد .
شب آبستن حوادثى ديگر بود . همان شب بسيارى از گروههاى آزاديخواهى به پيروان
خيابانى در عمارت تجدد پيوستند .
صبح 18 فروردين 1299 در تبريز ، صبح آزادى و صحنه يكى از پر شكوه ترين آزادى و
صحنه يكى از پر شكوه ترين قهرمانيهاى تاريخ ايران بود . بازار تعطيل شد .
دانش آموزان مدارس ، به حالت راهپيمايى در ساختمان و اطراف عمارت تجدد گرد آمدند
. شعارهاى ضد دولت وثوق الدوله و مزدورانش ، در فضاى شهر طنين افكنده بود .
مردم آزاديخواه ، مسلمان و قهرمان تبريز ، به اشاره پيشواى خود خيابانى ، به
شهربانى ريخته ، آزاديخواهان دربند را از سياهچالها نجات دادند . ادارت شهر همه
به دست آزاديخواهان افتاد . شيخ به مزدوران وثوق الدوله در تبريز اخطار كرد كه
هر چه زودتر شهر را ترك گويند و آنان چهار شنبه شب ، تبريز را به قصد تهران ترك
كردند .
بدين سان در روز دوم قيام ، تبريز از لوث حضور خائنان و بيگانگان مزدور پاك
شد (26) و رشته امور شهر به دست خيابانى و پيروانش افتاد و خورشيد آزادى از افق
آذربايجان درخشيد . در روز پنجشنبه خيابانى هياءت مديره اى را براى اداره اجتماع
مردم و تصميم گيريهاى لازم ، انتخاب كرد . اين هياءت ، در همان روز بيانيه اى به
زبان فارسى و فرانسه نوشته ، به ديوارهاى شهر نصب كردند :
( آزاديخواهان شهر تبريز در مقابل تمايلات ارتجاعى برخى افراد ضد مشروطيت كه
در حكومتهاى محلى و در مركز ايالت آذربايجان ظهور كرده بود ، به هيجان آمده و
دست به اعتراض و قيام زدند . آزاديخواهان تبريز اعلام مى كنند كه برنامه آنان
عبارت است از تحصيل اطمينان كامل در احترام به قانون اساسى و اجراى صادقانه آن .
آزاديخواهان موقعيت فوق العاده حساس فعلى را در نظر گرفته و مصمم هستند كه نظم
و آسايش را به هر وسيله كه باشد ، بر قرار دارند . برنامه آزاديخواهان در دو
عبارت خلاصه مى شود :
1 ـ برقرار داشتن آسايش عمومى
2 ـ از قوه به فعل آوردن رژيم مشروطيت . )(27)
قيام پيروزمندانه مردم تبريز به رهبرى شيخ محمد خيابانى ، بيش از پنج ماه
ادامه داشت . شيخ ، در حياط ساختمان تجدد به ايراد نطقهايى مى پرداخت و مردم با
اشتياق تمام پاى صحبتش مى نشستند . اين سخنان به زبان آذرى بود و ترجمه فارسى اش
هر روز در روزنامه تجدد چاپ مى شد . در اين پنج ماه خيابانى و جنبش با خطرهاى
فراوانى مواجه بودند ، اما بر همه پيروز شدند و آتش توطئه ها را خاموش كردند ...
كه شرح و بسط آن در اين مجال اندك نمى گنجد .
خيابانى در اين پنج ماه ، بيش از آنكه ژست رهبر و فرمانده قيام مسلحانه به
خود بگيرد ، هيبت يك رهبر فكرى و ايدئولوگ و متفكر انقلابى را داشت و هر روز با
نطقهاى پر شور در مسائل اجتماعى و سياسى و فكرى ، سعى در بر پايى انقلاب فرهنگى
و خود آگاهى سياسى و اجتماعى در انديشه هاى مردم داشت .(28)
از طرفى دشمنان او ، بويژه از ناحيه حكومت مركزى ، هر لحظه در صدد سركوبى او
و قيامش بودند . در اين مدت وثوق الدوله از نخست وزيرى احمد شاه عزل و مشير
الدوله به جاى او منصوب شد . مشير الدوله براى شكست قيام خيابانى ، مهدى قلى
خان هدايت ، معروف به مخبر السلطنه ، چهره اى موجه و ملى داشت و به همين سبب
بدون سرباز و محافظ وارد تبريز شد و كسى با او كارى نداشت . مدتها سعى كرد از
طريق صحبت با دوستان خيابانى ، او را از ادامه نهضت باز دارد ، ولى خيابانى
اعتنايى نكرد و از طرفى گمان نمى كرد كه مخبر السلطنه قصد خيانت داشته باشد .
مخبر السلطنه چون از راه تزوير و فريب و مذاكره نتوانست خيابانى را از راهى كه
در پيش گرفته منصرف سازد ، با رئيس قزاقخانه تبريز ـ كه يك كلنل روسى بود ـ
گفتگو و تبانى و نقشه سرنگونى قيام تبريز را طرح ريزى كرد . سرانجام در سپيده
دم يكشنبه 21 شهريور 1299 ، كه بسيارى از نيروهاى مسلح خيابانى براى بر چيدن
اشرار محلى به اطراف تبريز رفته بودند و نيروى اندكى در شهر و اطراف عالى قاپور
( مقر حكومت خيابانى و مركز قيام ) مانده بود ، قزاقهاى مسلح به دستور كلنل
روسى و مخبر السلطنه ، به شهر ريختند و تمام نيروهاى قيامى را يا كشتند يا خلع
سلاح كردند و همه مراكز آزاديخواهان و ادارات را به تصرف خود در آوردند و عالى
قاپور را در اختيار خود گرفتند.(29)
قزاقها به فرمان مخبر السلطنه به خانه خيابانى ريختند ، ولى قبل از اينكه به
او دست بيابند خيابانى از راه پشت بام به خانه همسايه اش ، شيخ حسنعلى ميانجى ،
پناهنده شده بود . شيخ حسنعلى اصرار كرد كه پيش مخبر السلطنه برود و وساطت كند
، ولى خيابانى نپذيرفت . تا اينكه بعد از ظهر 22 شهريور 1299/29 ذيحجه 1338 ،
مخفى گاه شيخ پيدا شد و با شليك چند تير به دست اسماعيل قزاق ، در زير زمين
خانه شيخ حسنعلى ميانجى به شهادت رسيد . پيكرش را بيرون آوردند و در گورستان (
سيد حمزه ) تبريز به خاك سپردند . بعدها آن گورستان به مدرسه تبديل شد و پس از
ويرانى ، مقبره خيابانى مظلوم هم از بين رفت .(30)
از مطالعه تاريخ قيام خيابانى و تاءميل در آن مى توان به اهداف آن پى برد .
مجموع اهداف اين قيام را مى تتوانيم در اين موارد خلاصه كنيم :
1 . سر و سامان دادن به اوضاع آشفته آذربايجان
2 . قطع دست اجانب از آن خطه و كل ايران
3 . همكارى با نهضت جنگل به رهبرى ميرزا كوچك خان در راه پيشبرد و گسترش قيام
در سر تا سر ايران و اصلاح اوضاع كشور و بيدار كردن مردم
4 . حفظ استقلال و تماميت ارضى ايران و تاءمين آزادى سياسى ، اقتصادى ، نظامى
و فرهنگى كشور
5 . احيا و اجراى قانون اساسى مشروطيت
6 . ايجاد نوعى انقلاب فرهنگى و بازگشت به خويشتن خويش .
شكست قيام تبريز پس از حدود شش ماه علل و عوامل گوناگونى داشت ، از جمله :
1 . حضور قزاقخانه در كنار شهر تبريز و همكارى آن با حكومت مركزى
2 . كم بودن نيروهاى مقاومت و مسلح قيامى و نداشتن ارتش مقاومت دايم
3 . اهتمام بيشتر شيخ محمد خيابانى به ايجاد و گسترش خود آگاهى مردم و نهضت
فكرى و بيدارى سياسى و بى توجهى به جذب نيروهاى نظامى و مسلح براى حراست از
قيام
4 . خيانت كسانى كه قول همكارى به خيابانى داده بودند .
5 . تنها ماندن خيابانى در نتيجه همكارى نكردن او با روس و انگليس و نيروهاى
وابسته به آن دو ، و دشمنى آنها بويژه حكومت مركزى با وى و قيامش
1 . اولين لازمه شرافت يك ملت ، استقلال است .
2 . استقلال ملتها را فقط فضايل و اخلاق عالى مى تواند محفوظ دارد .
3 . حافظ و نگهبان استقلال هر ملتى ، شجاعت و قهرمانى اوست .
4 . يك ملت نمى تواند بدون معارف ، آزادى خود را محفوظ دارد .
5 . در راه زندگى شرافتمندانه بايد از جان و مال گذشت .
6 . آزادى مستلزم برابرى است ، در مقابل قانون همه برابريم .
7 . ايران را ايرانى بايد آزاد كند .
8 . در عين آزادى بايد مقيد باشى .
9 . نخستين وسيله ترقى ، داشتن روح تجدد است .
10 . يك فرد بى علاقه به جامعه خود ،كمتر از حيوان است .
11 . هيچ كار بزرگ بدون فكر انجام نمى گيرد .
12 . هر زمانى تقاضايى دارد كه با ميزان علم و معرفت بشر تغيير پذير است .
13 . يك حركت عمومى تمام بشر متمدن را به جانب يك سر منزل تكامل پيش مى برد.
14 . به نام هر اكثريتى نمى توان حكم قطعى داد .
15 . انتظام و انضباط يك شرط عمده موفقيت است .
16 . انسان بايد در زندگى چنان مشغول كار شود كه گويا هيچ وقت نخواهد مرد .
17 . اندوختن سهل است و نگهدارى مشكل .
18 . براى تاءمين حيات و بقا در اين جهان بايد از ضعف و ناتوانى دورى گزيد .
19 . در روى خرابه هاى ديروزى بايد عمارت فردا را بلند كرد .
20 . اعتماد بن نفس ، يك شرط عمده موفقيت است .
21 . شجاعت ، يك شرط مهم موفقيت است .
22 . يك لقمه خار دار باشيد تا هيچ گلويى نتواند شما را فرو ببرد .
23 . ملتى كه از مرگ نمى ترسد . هرگز نمى ميرد .
24 . مردن در راه يك آرمان بزرگ ، عين موفقيت است .
25 . ترس عامل عمده اسارت ملتهاست .
26 . تو واحد و متحد جلوه نما و بگذار ديگران از تو بترسند .
27 . شجاعت مادى بى شجاعت معنوى ،كامل نيست .
28 . هرگز نبايد به خستگى و ياءس اعتقاد داشت ، بويژه زمانى كه بار سنگين
زندگى يك ملت از موى باريك آويزان باشد .
29 . هر كس بايد به فراخور توانايى و دانايى خودش در امور اجتماعى و عمومى
شركت كند .
30 . در كليه امور و حوادث بايد ( وظيفه ) را از غير وظيفه تفكيك نماييم .
1 . شرح حال و اقدامات شيخ محمد خيابانى ، به قلم جمعى از دوستان شيخ شهيد ،
جاپ برلين ، 1304 ش ، صفحات مختلف .
2 . قيام شيح محمد خيابانى در تبريز ، على آذرى ، چاپ چهارم ، تهران ، 1362 ،
موارد متعدد و صفحات مختلف .
3 . قيام آذربايجان و ستارخان ، اسماعيل امير خيزى ، تبريز ، 1339 ، صفحات
متعدد .
4 . تاريخ هيجده ساله آذربايجان ، احمد كسروى ، ج 2 ، صفحات 858 به بعد .
5 . بيدارگران اقاليم قبله ، محمد رضا حكيمى ، ص 131 ـ 175 .
6 . دو قهرمان جنبش مشروطه ، رحيم رئيس نيا و عبدالحسين ناهيدى .
7 . تاريخ بيست ساله ايران ، حسين مكى ، ج 2 ، ص 34 ـ 42 .
8 . شيخ محمد خيابانى خروش حماسه ها ، مصطفى قليزاده ، تهران ، 1372 ، صفحات
مختلف .
پاورقي
__________________________
1 ـ شرح حال و اقدامات شيخ محمد خيابانى ، حاج محمد على آقا بادامچى تبريزى ،
چاپ برلين ، سال 1304 ش ، ص 23 .
2 ـ همان .
3 ـ شيخ محمد خيابانى خروش
حماسه ها ، مصطفى قليزاده ، سازمان تبليغات اسلامى تهران ، 1372 ، ص 42 .
4 ـ
پدر بزرگ مقام معظم رهبرى حضرت آيه الله سيد على خامنه اى .
5 ـ شيخ محمد
خيابانى خروش حماسه ها ، ص 42 .
6 ـ همان ، ص 24 .
7 ـ قيام آذربايجان
ستارخان ، اسماعيل امير خيرى ، تبريز ، 1339 ، ص 9 ـ 148 و 149 .
8 ـ دو
قهرمان جنبش مشروطه ، رحيم رئيس نيا و عبدالحسن ناهيدى ، ص 196 .
9 ـ همان ،
ص 7 ـ 196 .
10 ـ تاريخ هجده ساله آذربايجان ، احمد كسروى ، ج 1 ، ص 75 .
11 ـ شرح حال و اقدامات شيخ محمد خيابانى ، ص 28 .
12 ـ تاريخ انقلاب مشروطيت
ايران ، دكتر ملك زاده ، ج 7 ، ص 87 .
13 ـ دو قهرمان جنبش مشروطه ، ص 209 .
14 ـ قيام شيخ محمد خيابانى در تبريز ، على آذرى ، چاپ چهارم ، تهران ، 1362
، ص 29 .
15 ـ همان ، ص 31 ـ 29 .
16 ـ همان ، ص 37 .
17 ـ شيخ محمد
خيابانى خروش حماسه ها ، ص 106 .
18 ـ بيدارگران اقاليم قبله ، محمد رضا حكيمى
، ص 154 .
19 ـ شرح حال و اقدامات شيخ محمد خيابانى ، ص 28 .
20 ـ تاريخ
هجده ساله آذربايجان ، ج 2 ، ص 678 .
21 ـ شرح حال و اقدامات شيخ محمد
خيابانى ، ص 28 .
22 ـ همان ، ص 30 .
23 ـ همان ، ص 32 .
24 ـ شيخ محمد
خيابانى خروش حماسه ها ، ص 137 .
25 ـ قيام شيخ محمد خيابانى در تبريز ، 6 ـ
245 .
26 ـ همان ، ص 263 ; تاريخ هيجده ساله آذربايجان ، ج 2 ، ص 767 .
27 ـ شيخ محمد خيابانى خروش حماسه هاى ، ص 147 .
28پ ـ تاريخ بيست ساله ايران ،
حسين مكى ، ج 1 ، ص 35 و 36 .
29 ـ شرح حال و اقدامات شيخ محمد خيابانى ، ص
37 .
30 ـ قيام شيخ محمد خيابانى ، در تبريز ، ص 492 .
31 ـ انتخاب از كتاب
شرح حال و اقدامات شيخ محمد خيابانى ، ص 58 ـ 64 .
مصطفى قلى زاده