سيد جمال الدين اسد آبادى

متوفاى 1314 ق .

تولد و تبار پرورش مرواريد تحصيلات ورود به تهران هجرت به نجف سيد در هند و افغان
حضور در مصر طلوع ديگر در هند ستيز در قلب اروپا بازگشت به وطن غروب آفتاب در آيينه آثار


تولد و تبار

در شهر اسد آباد همدان در محله با سابقه ( امامزاده احمد ) مردمانى نجيب از سادات حسينى زندگى مى گذرانند و پاكمردى از تبار پيامبر صلى الله عليه و آله راهبرى آنان را بر عهده دارد . سيد صفدر عالمى پرهيزگار و دانشمندى پارساست كه ساكنان كوچه سيدان ، سالارى آن بزرگوار را پذيرفته و دل به فرمانش سپرده اند.(1)
وى از نوادگان امام سجاد عليه السلام است و خاندانش از سال 673 ق در محله ( سيدان ) اسد آباد همدان جاى گرفته اند . اغلب آنان از اهل علم و مقتداى مردم و قاضى ديار خود بودند و از ميانشان خوشنويسان معروفى چون ( ميرزكى برادر سيد صفدر ) برخاسته اند.
اين دودمان در ميان مردم اسد آباد به طايفه شيخ الاسلامى معروف بوده و هستند . مردم اسد آباد براى سيد صفدر و نياكان وى احترام خاصى قائل بودند بخصوص اينكه سلسله كرامات و سجاياى برجسته اى داشته اند.(2)
سيد صفدر و همسرش ( سكينه بيگم ) از يك ريشه و اصل بودند . نياى بزرگوار آن دو ، ( مير اصيل الدين ) فرزند ( مير زين الدين حسينى ) دو پسر به نامهاى ( مير رضى الدين ) و ( مير شرف الدين ) داشت كه سكينه بيگم دختر مير شرف الدين بود . او زنى با سواد و آشنا به قرآن بود كه همچون شوى خويش از تربيت خانوادگى و نجابت ذاتى برخوردار گشته ، پيوسته در رونق كانون گرم زندگى مى كوشيد .
آرى ، سيد جمال الدين در ماه شعبان 1254 ق . ( آبان 1217 ش ) در چنين فضاى پاك معنوى پا به عرصه وجود نهاد.(3)


پرورش مرواريد

نبوغ ذاتى ، هوش سرشار و فراست قوى سيد جمال وى را از همان دوران كودكى در پى تجزيه و تحليل محتواى داستانها به آفاقى ديگر سوق مى داد از همان ايام كودكى به فكر چاره و علاج دردها و رنجها مى پرداخت . سيد جمال الدين با اينكه كودك بود بازى هايش بزرگمنشانه مى نمود و در رفتار ، گفتار و كردارش آثار بزرگى و كمال هويدا بود. ( حيرت افزاتر اينكه بازى هاى بچه گانه اش اكثر ، تهيه سفر روم و مصر و هند و افغان و فرنگستان بوده ، زاد راحله خود را بر اسبهاى چوبى مى بسته ، خود و يكى دو نفر از اطفال را منتخب مى كرده ... با پدر و مادر و همشيره هاى خود وداع مى كرده است كه بايد به هند و مصر و روم و افغان و ... بروم . ايشان به زبان كودكانه با او همساز مى شدند و او هم نويدهايى چند از مسافرت خود به پدر و مادرش شرح مى داد.)(4)


تحصيلات

سيد از پنج سالگى در نزد پدر و مادر آموزش قرآن را آغاز كرد و مقدمات عربى را طى سالهاى اول تحصيل بخوبى فرا گرفت .
در همين ايام به موجب اختلافات موجود ميان قبايل آن ديار و همچنين تنگ نظرى بعضى و نيز در پى وسعت بخشيدن به دانسته هاى خود ، زادگاه خويش را ترك مى گويد و در سال 1264 ق . به همراه پدرش ( سيد صفدر ) وارد شهر قزوين مى شود و چهار سال در آنجا ماندگار مى گردد.(5) و يبا پشتكار و جديت در حوز علميه اين شهر به درس و بحث پرداخت و علوم و فنون مختلف را با اشتياق ياد گرفت و در ادبيات عرب ، منطق ، فقه و اصول سر آمد همدرسان خود شد . با بهره جويى از سرعت انتقال و توان استنتاج خارق العاده با خواندن يك كتاب در رشته اى از علوم ، ساير كتب همان رشته را خود مى خواند يا به ديگران درس مى داد . او احساس خستگى در تحصيل را با تفكر در آفاق و انفس مى گذراند و بيهوده اوقاتش را از دست نمى داد . روزى پدر براى سركشى به فرزند به قزوين مى رود . در آن موقع شمال ايران در چنگال ( وبا ) گرفتار آمده سيد صفدر مى گويد : ديدم پسرم مشغول مشاهده قلب و اعضا و جوارح مردگانى است كه به مرض وبا درگذشته اند . به او گفتم : مردم همه از وبا مى گريزند ، تو چگونه خود را به مردگان مشغول مى دارى ؟ جواب داد : مى خواهم بدانم كه اين مرض در اعضا و جوارح انسان چه تاءثير دارد!(6)


ورود به تهران

سيد جمال الدين در سال 1266 ق . در معيت پدر وارد تهران شد . در اين هنگام امير كبير در سمت صدارت عظمى همچنان قدرت را در دست داشت . سيد جوان در آغاز ورود به اين شهر ، پس از استراحتى كوتاه ، اقدام به شناسايى پايتخت و اوضاع و احوال حكومتى آن مى كند و آنگاه سراغ بزرگترين مجتهد وقت ( آقا سيد محمد صادق طباطبايى همدانى ) را مى گيرد و در پاى درسش مى نشيند ، تا ضمن افزودن به معلومات خود ، محيط درس و دايره نفوذ حكم آن سرور را از نزديك ببيند . او بى درنگ مباحثه علمى را با استاد آغاز مى كند به طورى كه آقا سيد محمد صادق را خيلى زود شيفته خود مى گرداند و استاد نيز وقتى از فضل و كمال سيد آگاه مى شود براى اولين بار عمامه بر سر شاگردش مى گذارد.(7)
نبوغ علمى و فضل و كمال سيد بسرعت فضاى شهر تهران را فرا مى گيرد و بيشتر علما ، فيض حضورش را غنيمت شمرده ، به خدمتش مى رسند . آنان سپس چند روزى هم به دعوت حاج ميرزا محمود طباطبايى ، در منزل وى پذيرايى مى شوند و همچنان علما و طلاب به ديدارشان مى شتابند.(8)


هجرت به نجف

سيد صفدر در مدت اقامت خود در تهران ، به اسرار پيچيده اى كه در روح و روان فرزند دلبندش نهفته بود ، بيش از پيش پى برد . او جوان خو د را در برخورد با عالمان بزرگ و مجتهدان بلند پايه ، همانند دانشمندى زبر دست و مطلع از رموز علوم يافت كه بزانى گويا و سخنى نافذ داشت . بر اين اساس مصم شد وى را به مركز حوزه علوم و معارف اسلامى نجف اشرف ) ببرد و به درياى پر تلاطم علم شيخ انصارى ( استاد بزرگوار خود او ) وصل سازد .
سيد در سال 1266 ق همراه پدر به قصد نجف اشرف از تهران حركت مى كند و بعد از سه ماه توقف در بروجرد و مباحثه علمى با عالمان آن شهر ، به عتبات عليات مشرف شده ، به خدمت شيخ مرتضى انصارى ـ طاب ثراه ـ مى رسد . وى چهار سال در خدمت آن عالم فرزانه مشغول تحصيل علوم اسلامى مى شود و در علوم تفسيرى ، حديث ، فقه اصول ، كلام ، منطق ، فلسفه ، رياضى ، طب ، تشريح ، هيئت و نجوم به تحقيق مى پردازد و در تمام اين مدت مخارج سيد جمال الدين را شيخ انصارى به عهده مى گيرد و در نهايت درجات علمى او را تصديق و به فتوا دادن در امور شرعى اجازه اش مى فرمايد . اين در حالى بود كه آوازه فراست و نبوغ سيد جمال ، عالمان نجف ، كربلا و سامرا را به حيرت واداشته بود ، تا اين كه مورد حسد و كينه برخى نا اهلان قرار گرفت و به توصيه استاد بزرگش ، در سال 1270 ق روانه شهر بمبئى در هندوستان شد.(9)


سيد در هند و افغان

وى در 16 سالگى به همراهى يكى از علماى مورد وثوق ، از راه آبى ( بوشهر ـ بمبئى ) وارد شهر بمبئى شد ولى از آن جايى كه بمبئى بيشتر يك بندر تجارى بود تا يك شهر علمى ، نتوانست به روح پر خروش سيد آرامش لازم دهد ، از اين رو پس از مدتى به اطرف ايالات مركزى هند حركت كرد و خود را به مرزهاى شرقى هند ( كلكته ) رسانيد .
وى در مدت دو سال اقامت در آنجا و ضمن ملاقات با عالمان و روشنفكران و مشاهده زندگى مردم بخوبى دريافت كه هندوستان يكسره در اختيار دولت انگليس است و كشور بريتانيا گر چه به اندازه يك ايالت هندوستان نيست و جمعيتش در مقايسه با جمعيت هندوستان ناچيز به شمار مى رود توانسته است به آسانى اين كشور پهناور را زير سلطه در آورد و تمامى منابع ملى و محصولات با ارزش و حتى جان و مال و ناموس آنها را به غارت ببرد .
از اين زمان بود كه فعاليتهاى سياسى و اصلاحى سيد جمال الدين آغاز شد . او در ضمن شناسايى استعدادهاى دشمن استعمارگر و بررسى جنبه هاى قوت و رمز موفقيتشان ، به تجزيه و تحليل علل و منشاء ضعف و انحطاط مسلمين بر آمد و در پى يافتن راه حلهاى اساسى ، شب و روز تلاش كرد . در اين موقع افغانستان بتازگى از ايران جدا شده و به پشتيبانى انگليسيها بر ضد حكومت ايران شوريده و به حكومت نيمه مستقلى رسيده بود . بنابراين سيد تصميم گرفت به افغانستان برود و مردم آن كشور را بيدار كند و آنان را از حيله بريتانيا آگاه سازد .
او در سال 3 ـ 1272 ق ( 1234 ش ) به قصد مكه و زيارت خانه خدا از هندوستان خارج شد . سپس تا اواخر 1275 ق . از مكه مسير مدينه ، اردن ، دمشق ، حمص ، حلب ، موصل ، بغداد و نجف را طى كرد و اوضاع تمامى شهرهاى مهم اسلامى را بررسى نمود و در نهايت خود را به وطن اصلى ( اسد آباد همدان ) رساند . اما با اوضاع نابسامانى كه در تهران با آنها روبرو شد نتوانست در ايران توقف كند و از امين رو از راه خراسان عازم ( هرات و كابل ) گرديد . سيد بعد از ورود به افغانستان ، حدود پنج يا شش سال در آن كشور اقامت كرد و فعاليتهاى اصلاحى چشمگيرى را به انجام رساند و رهبران سياسى و مردم افغانستان را از نقشه هاى پشت پرده استعمار پير ، انگليس آگاه ساخت كه نمونه اى از آنها چنين است .
1 . تاءليف و نشر كتاب ( تتمه البيان فى تاريخ الافغان )
2 . انتشار روزنامه ( شمس النهار )
3 . اصلاح امورى از قبيل تشكيل كابينه وزراء ، تنظيم سپاه ، ايجاد مكتبهاى لشكرى و كشورى براى جوانان ، توجه دادن مردم به زبان ملى ، تاءسيس بيمارستان ، مركز دامپزشكى ، پستخانه و كاروانسراها .
با گسترش دامنه فعاليتهاى فرهنگى ـ سياسى سيد ، چون دشمن خود را در آستانه نابودى ديد با دسيسه هاى وسيع عرصه را بر وى تنگ كرد . از اين رو سيد به ناچار عازم هندوستان شد ولى به محض ورود دانست كه دشمن پيشدستى كرده و در كمين او نشسته است . با اين حال او شجاعانه وارد ميدان نبرد شد و با سخنرانيهاى آتشين به روشنگرى مردم هندوستان پرداخت و اين چنين آنان را بر ضد استعمار پير تشويق كرد :
( هرگاه شما صدها ميليون پشه شويد و زمزمه در گوش بريتانيا نماييد ... و هر گاه شما صدها ميليون از هند با هم باشيد يا خداوند شما را مسخ كرده و لاك پشت شويد و در جزيره بريتانيا فرو رويد ، آزاد مردانى در هند خواهيد شد.)(10)
دولت انگليس بيش از اين نتوانست تماشاگر اين صحنه ها باشد و در حالى كه خود در ابتداى ورود سيد جمال الدين ، مدت اقامت او را دو ماه تعيين كرده بود ، هنوز يك ماه نشده دستور اخراج وى از هند را صادر كرد . اين بود كه سيد تصميم گرفت هندوستان را به سوى كشور مصر ترك گويد.


حضور در مصر

او در سال 1285 ق . از راه دريا وارد مصر شد و در مدرسه جامع الازهر با علماى بزرگ آن كشور ملاقات كرد و در اقامتگاه خود براى جوانان عرب كرسى درس بر پا نمود و با سخنرانيهاى پر شور آنان را مجذوب خويش ساخت . ولى اين سفر چهل روز دوام نياورد زيرا حكم اخراج وى از سوى ( خديو مصر ) صادر شد و سيد به ناچار روانه اسلامبول شد . وقتى تركان عثمانى خبر آمدن سيد را شنيدند بسيار خوشحال شدند و دو شخصيت علمى و سياسى امپراتور عثمانى ( عالى پاشا ) صدر اعظم و ( فواد پاشا ) به پيشواز سيد شتافتند و او را در دربار مورد تكريم و مشاور خويش قرار دادند . ولى چندى نگذشت كه در اثر كج انديشى و ترس درباريان و حسادت ( شيخ الاسلام ) ، سلطان عثمانى دستور داد تا سيد مدتى را به خارج از اسلامبول سفر كند . از اين رو ، وى در سال 1287 ق . به بهانه سفر سياحتى و مشاهده آثار باستانى بار ديگر وارد كشور مصر شد . در اين سفر ، پس از ديدارى كه ميان سيد و رياض پاشا ( رئيس دولت مصر ) انجام پذيرفت ، رياض پاشا سخت شيفته كمالات روحى و معنوى سيد شد و از او خواست تا در مصر اقامت گزيند . سيد جمال الدين از اين فرصت طلايى استفاده جست و نخست در منزل جلسه درس و بحث براى جوانان دانشگاهى و طلاب پر شور تشكيل داد و سپس آن را به دانشگاه الزهرا انتقال داد و شاگردان بسيارى را مشتاق خويش ساخت . او علاوه بر اساتيد و دانشمندان بزرگ مصر با روشنفكران و مردم ارتباط بر قرار مى كرد . حتى در قهوه خانه هاى مصر حاضر مى شد و افكار و انديشه هاى خود را براى مردم بيان مى داشت ، به طورى كه در طول چند سال اقامت در آن كشور توانست تحولات بزرگى را از نظر فرهنگى ، سياسى و اجتماعى در اذهان مردم ايجاد كند . او با نوشتن مقالات گوناگون در روزنامه هاى كثير الانتشار مانند ، مصر و التجاره ( كه با پيشنهاد وى از سوى اديب اسحق راه اندازى شده بودند ) ، ادبيات مصر را از ريشه دگرگون ساخت و ضمن رشد و آگاهى دادن به مردم ، توطئه هاى پشت پرده دشمنان را بر ايشان معرفى كرد تا اينكه ريضا پاشا اين دو روزنامه را توقيف كرد ولى سيد همچنان به راه خود ادامه داد و مبارزه سختى را بر ضد دولتهاى خارجى و استبداد داخلى آغاز كرد و در نهايت شب 17 رمضان 1296 ه' توقيف و به ( سوئ ) فرستاده شد تا وى را از آنجا به كشور ايران گسيل كنند.(11)
دارايى سيد در مصر ، منحصر به يك كتابخانه بود كه هنگام توقيفش ، كتابهاى آن را ( رچرس ) مستشار انگليس ماليه مصر ، به تصرف خود در آورد ولى بعدها ناگزير شد آنها را در چند صندوق نهاده به دنبال صاحبش به بندر بوشهر بفرستد.(12)


طلوع ديگر در هند

سرانجام سيد با شاگردش ( ابو تراب عارف افندى ) يكسره با كشتى وارد جده شد. مدتى در آنجا ماند . سپس به مكه عزيمت كرد و با شخصيتهاى مهم اسلامى تماس بر قرار ساخت . آنگاه به سوى كشور هند روانه گشت (13) و اين بار علاوه بر مبارزه با استعمار غرب در هند ، جبهه ديگرى نيز بر ضد افكار روشنفكرى در آن كشور بنا نهاد و با انديشه هاى تجدد خواهى ( سيد احمد خان هندى ) كه طرفدار همكارى و سازش با انگليسها بود ، به ستيز جانانه برخاست و رهبرى هر دو جبهه را بخوبى اداره نمود. (14)
سيد جمال الدين در پى اين اقدام به ( حيدر آباد دكن ) تبعيد شد و شركت در مجامع عمومى از وى سلب گرديد . ولى او از پاى ننشست و كتاب معروف خود را در رد طبيعيون و افكار متجددانه آنان تاءليف كرد . او اين كتاب را به زبان فارسى نوشت و سپس به زبان اردو و نيز به وسيله شيخ محمد عبدو و عارف ابوتراب به عربى ترجمه شد.(15) علاوه يك جمعيت سرى به نام ( عروه ) را در حيدر آباد تشكيل داد.(16) و جوانان شجاع و بزرگى را در آن تربيت نمود كه بعدها شخصيت هايى چون : محمد اقبال ، شوكت على و محمد على جناح از شاگردان و تربيت يافتگان اين جمعيت به شمار مى آمدند . اما همه اين تلاشها در نهايت سبب شد تا سيد براى چندمين بار از هند اخراج گردد.(17)


ستيز در قلب اروپا

او در سال 1300 ق . از هند خارج شد . نخست قصد كشور آمريكا را داشت ولى از اين سفر منصرف گشت و در ماه جمادى الآخر يا رجب همين سال وارد لندن شد . مدتى به فعاليت و شركت در محافل علمى مشغول بود كه يكباره پايتخت انگلستان را به سوى كشور فرانسه ترك گفت و در شهر پاريس براى خود مسكن گزيد.(18) در اين حال او مرد جهانى شده بود . زيرا وى به تنهايى قدرتمندترين كشورهاى موجود را به هراس و نگرانى وا داشته بود . مجامع سياسى و علمى اروپا از تلاشهاى همه جانبه وى در مشرق زمين براى زدودن جهل و نادانى ، مقالات و سخنرانيها ارائه داده بودند . بنابراين همگان مايل بودند اين مرد افسانه اى را از نزديك ببينند . مردم فرانسه و ساير مردان دانشمند و آزاديخواه كه از كشورهاى ديگر در آنجا به سر مى بردند بسان پروانه به دور شمع وجودش گرد آمدند.
از مهمترين فعاليتهاى سيد در قلب اروپا ، مى توان به شرح زير نام برد :
1 . راه اندازى مجليه معروف ( عروه الوثقى ) كه با مقاله هاى پر شور و مستدل آن ، دست پليد استعمار انگليس را براى مردم ، سياستمداران روشنفكران غافل باز نمود و دشمنان جهان اسلام را بشدت به محاكمه كشيد و سرانجام دولت فرانسه به فشار و اصرار انگليس حكم به تعطيل اين مجله داد.(19)
2 . ديدار وى با ( ارنست رنان ) حكيم و مورخ مشهور فرانسوى . در اين ملاقات بحثهاى فلسفى درباره ( علم و اسلام و حقيقت قرآن ) انجام پذيرفت كه رنان به درستى فرهنگ اسلامى آگاه شد و از بسيارى از عقايد خود درباره اسلام و قرآن كه بر خلاف تمدن و عمران مى دانست دست برداشت .(20)
3 . گفتگوهاى سيد با رجال انگليس كه در صدد بودند تا با هياءت تحريريه روزنامه ( عروه الوثقى ) تفاهم پيدا كنند و او نيز نماينده اش ( شيخ محمد عبده ) را در اين خصوص به لندن فرستاد.(21) و همچنين ديدارهاى وى با ـ چرچيل ) ، ( سردروندولف ) و ( لرد ساليسبرى ) در مورد حل مساءله سودان . در اين ديدار رهبران سياسى انگلستان پس از تعريف و تمجيد از وى ، پادشاهى كشور سودان را به سيد پيشنهاد كردند . او بر آشفت و گفت :
( اين تكليف بسى شگفت انگيز است و اين كارها دليل نادانى در امور سياسى شماست .
حضرت لرد اجازه دهيد كه از شما سوالى نمايم . آيا سودان را مالك شده ايد كه مى خواهيد مرا پادشاه آن كنيد؟! مصر از آن مصريان و سودان هم چزء جدانشدنى آن است . )(22)


بازگشت به وطن

پس از سه ماه ، مذاكرات سران انگليس با سيد جمال الدين به شكست انجاميد . وى با هدف ايجاد مركز خلافت اسلامى در جزيره العرب از پاريس به سوى قطيف رهسپار گشت . در اين ايام سيد توسط اعتماد السلطنه و حاج سياح محلاتى از طرف ناصر الدين شاه به تهران دعوت شده بود . تلگرافها پى در پى رسيد و محافل براى حضورش در تهران آماده گرديد.(23) از اين رو سيد ، از سفر به جزيره العرب منصرف و به قصد تهران عازم شيراز شد و در روز 23 ربيع الاول 1304 ق وارد پايتخت شد و در منزل حاج امين الضرب براى خود مسكن گزيد،(24) ولى ديرى نپاييد كه مورد ترس و وحشت و كينه شاه و اطرافيان قرار گرفت . شاه به طور محرمانه از حاجى امين الضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد ! از طرفى سيد نيز كه بنا به درخواست سياستمدار و روزنامه نگار روسى ( كاتكوف ) به مسكو دعوت شده بود ، در نهم شعبان 1304 ق به آن كشور هجرت كرد . وى در آنجا دو سال اقامت گزيد و با رجال سياسى ، نظامى و مذهبى روسيه ديدار و مذاكره نمود . يك روز تزار روسيه از وى خواست تا ( شيخ الاسلامى ) مسلمانان آن كشور را به عهده گيرد ولى سيد در جواب گفت : من خود را مدافع منافع تمام مسلمانان جهان مى دانم . علاوه سيد از تيرگى ميان دولت روس و انگليس استفاده مناس كرد و افشاگريهاى وسيعى را بر ضد دولت بريتانيا در نشريات روسيه انجام داد كه تا آن روز نظير نداشت .
در اين هنگام ناصر الدين شاه كه براى شركت در جشن جمهوريت پاريس عازم اروپا بود راهش از طريق روسيه افتاد . وى در اين كشور پهناور ، سيد را چون ياقوت درخشان يافت . سپس در اروپا نيز به هر جا قدم گذاشت ، آثار و شهرت سيد را در آنجا به روشنى مشاهده كرد . لذا از كار قبلى خود پشيمان شد و در ديدارى كه با سيد در مونيخ داشت سعى كرد گذشته ها را جبران سازد . و او را براى آمدن به ايران و اصلاح وضع سياسى و اقتصادى كشور تشويق نمايد .
سيد اين تقاضا را به خاطر دفاع از وطن و مصلحت مردم پذيرفت . نخست در محرم 1307 ق . وارد مذاكره با رجال سياسى روسيه شد و آنها را راضى كرد تا از امتيازاتى كه در آن زمان مى خواستند از ايران بگيرند ، دست بردارند . سپس در هفتم ربيع الثانى همان سال به ايران بازگش تا كار اصلاحات را به طور جدى آغاز كند .
ولى در اثر توطئه هاى پشت پرده استعمار پير ( انگلستان ) ، زمينه بد بينى درباريان و شاه فراهم شد . هنوز شش ماه از حضور سيد در تهران نگذشته بود كه ناگهان نامه شاه در منزل حاجى امين الضرب به دست وى رسيد . وقتى سيد جمال الدين از حكم اخراج خود آگاه گرديد به عنوان اعتراض به شهر رى ( حرم حضرت عبدالعظيم حسنى ) عزيمت كرد و در آنجا اعلان تحصن نمود و با سخنرانيها پر شور، حرم را به دژى استوار مبدل ساخت . چندى بعد فضار سفارت بريتانيا فزونى يافت و ناصر الدين شاه حكم توقيف واخراج وى را صادر كرد . وقتى دستخط شاه به دست ( مختار خان ) حاكم شهر رى رسيد ، بى درنگ بيست نفر فراش فرستاد و سيد را از بست حرم حضرت عبدالعظيم بيرون آورده ، در 28 جمادى الاولى 1308 ق . روانه غرب كشور كرد .


غروب آفتاب

وى در نيمه اول شعبان همان سال وارد بصر شد . از آنجا نامه اى بسيار مهم و سرنوشت ساز به آيت الله ميرزاش شيرازى نوشت . آنگاه از عراق به سوى لندن حركت كرد و در آنجا با شدت بيشترى اوضاع نا هنجار دربار ايران را در روزنامه هاى اروپايى افشا نمود و خطر استبداد داخلى و استعمار خارجى را بر ملل مشرق زمين توضيح داد . همچنين نامه هايى با سران قبايل و علماى برجسته عالم اسلام ، از جمله نامه اى به علماى بزرگ ايران تحت عنوان ( حمله القرآن ) ارسال داشت و از خيانتها و بى لياقتى ناصر الدين شاه در اداره كشور پرده برداشت . او با ايجاد نشريه اى موسوم به ( ضياء الخافقين ) ، كه اولين شماره آن در ماه رجب 1309 ق انتشار يافت ، به فعاليتهاى افشا گرانه خود شعاع بيشترى بخشيد تا اينكه دولت بريتانيا احساس خطر كرد و مانع از ادامه انتشار آن شد و خود سيد را نيز بشدت در تنگنا قرار داد.(25)
در اين هنگام نامه ( سلطان عبدالحميد ) توسط ( رستم پاشا ) سفير عثمانى در لندن مبنى بر دعوت سيد جمال الدين به ( آستانه ) به منظور اصلاحات سياسى در كشور و حكومت عثمانى به دست وى رسيد . از طرفى هم چون سيد از مدتها پيش به فكر ايجاد تقويت ( جبهه متحد اسلامى در مقابل استعمار غرب بريتانيا بود ، به اين دعوت پاسخ مساعد داد . او با آرمانى بزرگ در سال 1310 ق وارد مركز خلافت اسلامى شد تا با تاءسيس جبهه واحد اسلامى عزت و شوكت از دست رفته مسلمانان جهان را به آنان بازگرداند . حدود چهار سال براى تحقيق اين هدف مقدس سرمايه گذارى كرد و نامه هاى بسيارى به شخصيت هاى سياسى ، مذهبى و فرهنگى جهان اسلام نوشت و آنها نيز استقبال خوبى از اين حركت انقلابى به عمل آوردند.
از اين سوى ، سلطان عبالحميد هم به خيال اينكه فردا خليفه مقتدر عالم اسلام خواهد شد با سيد جمال الدين همكارى مى كرد . ولى هنگامى كه احساس كرد تخت و تاج وى نيز بايد فداى اين آرمان بزرگ بشود به بهانه هاى گوناگون مخالفت و كار شكنيها را شروع كرد . او راه چاره را در آن ديد كه بايد كار سيد را يكسره كند و با يك ترفند شيطانى ( مسموميت ) آن دانشمند سلحشور را به شهادت برساند . سرانجام اين نقشه شوم در مورد سيد جمال الدين عملى گرديد و او در سال 1314 ق به ديدار محبوب خويش شتافت .
پيكر پاك سيد با شور و احترام مردم در قبرستان ( شيخ لر مزارى ) در شهر بندرى استانبول به خاك سپرده شد .


در آيينه آثار

با اينكه سيد جمال الدين اسد آبادى از ده سالگى همواره در سفر به سر برده و مشغول مبارزه بوده است ، در هر زمان كه فرصتى به دست مى آورد در امر تاءليف و تصنيف تلاش كرده است . از اين رو آثار مكتوب اين مرد بزرگ را به دو دسته مى توان تقسيم كرد:

الف : آثارى در موضوعات مختلف كه نام برخى از آنها به شرح زير است .
1 . تتمه البيان فى تاريخ الافغان
2 . القضا و القدر
3 . اسلام و علم
4 . نيجريه يا ناتوراليسم
5 . الوحده الاسلاميه
6 . الواردات فى سر التجليات

ب : نامه ها ، سخنرانيها ، مقالات ، مذاكرات و مصاحبه ها . كه تعداى از اينها با عناوين ( مقالات جماليه ) ، نامه هاى سيد جمال الدين ) ، ( شرح حال و آثار سيد جمال الدين ) يا در كتابهايى كه پيرامون زندگى و آرمان سيد نوشته شده به چاپ رسيده است .
يادش گرامى و راهش بر رهرو باد .


پاورقي
__________________________

1 ـ اقتباس از : شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسد آبادى ، لطف الله جمالى .
2 ـ همان .
3 ـ اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين ، صفات الله جمالى .
4 ـ همان ، ص 205 ، 206 .
5 ـ اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسد آبادى .
6 ـ سيد جمال الدين پايه گذار نهضتهاى اسلامى ، ص 24 .
7 ـ شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسد آبادى ، ص 29 و 30 .
8 ـ همان ، ص 31 ; سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى ، ص 25 .
9 ـ شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسد آبادى ، ص 31 و 32 .
10 ـ خاطرات سيد جمال الدين .
11 ـ نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين ، ص 61 .
12 ـ همان ، ص 62 .
13 ـ سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى ص 92 .
14 ـ نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير ، مرتضى مطهرى ، ص 20 .
15 ـ مفخر شرق ، غلامرضا سعيدى ، س 62 .
16 ـ سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى ص 93 .
17 ـ نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين ، ص 72 ، 73 . سيرى در انديشه سياسى غرب ، ص 98 .
18 ـ سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى ص 96 .
19 ـ شرح حال و آثار سيد جمال الدين ، ص 37 و 38 .
20 ـ زندگانى و فلسفه اجتماعى و سياسى سيد جمال الدين ، ص 38 .
21 ـ مفخر شرق ، ص 86 و 76 .
22 ـ زندگانى و فلسفه اجتماعى و سياسى سيد جمال الدين ، ص 40 و شرح حال و اثار سيد جمال الدين اسد آبادى ، ص 38 و 37 .
23 ـ نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين ، ص 22 .
24 ـ مجموعه مقالات سواد و بياض ، ايرج افشار ، جلد دوم ، ص 226 ـ 232 .
25 ـ سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى ص 231 .

محمد باقر مقدم