سيد رضى

متوفاى 406 ق .
 

ستاره اى از افق بغداد خواب سر نوشت ساز دلباخته علم و معرفت شعر متعهد شيفته خدمت نه تشنه قدرت
ترفند سياسى روح حماسى بوستان معرفت اولين دانشگاه فقيه اماميه
قطره اى از درياى بيكران رسالت بزرگ از ديدگاه دانشمندان اهل تسنن غروبى نا بهنگام


ستاره اى از افق بغداد

هنوز يك قرن از غيبت خورشيد پر فروغ آسمان امامت و ولايت ـ حضرت مهدى ( عج ) ـ نگذشته بود كه ستاره اى از افق بغداد درخشيدن گرفت و نور اميدى بر دل عاشقان و منتظران نشاند.
او به سال 359 ق . (1) در محله شيعه نشين كرخ بغداد، در خانه اى كه از گلهاى عطر آگين ايمان واخلاص و روشنايى علم و عمل آذين بندى شده بود، ديده به جهان گشود و نام زيباى ( محمد ) به خود گرفت . محمد كه بعدها به ( شريف رضى ) و ( سيد رضى ) شهرت يافت از خاندانى برخاست كه همه از بزرگان دين و عالمان و عابدان و زاهدان و پرهيزكاران كم مانند روزگار بودند.
پدر و مادر سيد رضى هر دو از سادات علوى و از نوادگان سرور آزادگان حسين بن على عليه السلام بودند. نسب وى از جانب پدر با پنج واسطه به امام هفتم مى رسد. (2) از اين رو گاهى شريف رضى را ( موسوى ) مى خوانند. و از طرف مادر نسب وى با شش رابطه به امام زين العابدين عليه السلام مى رسد. (3)
در جلات و عظمت شاءن فاطمه مادر سيد رضى همين بس كه مى گويند:شيخ مفيد رحمه الله كتاب ( احكام النساء ) را براى او نوشته و در مقدمه كتاب از او به بانويى محترم و فاضله ياد كرده است . (4)


خواب سر نوشت ساز

قرن چهارم و پنجم ق . براى بغداد دوران طلايى به حساب مى آيد. زيرا در آن موقع از نظر علم و ادب ، بغداد به اوج شهرت و عظمت خود رسيده بود و وجود ستارگان درخشان آسمان پر فرغ علم و معرفت ، تشنگان فضيلت را به ضيافت كوثر دعوت مى كرد. از جمله آنان داشمندان فرزانه و فقيه يگانه محمد بن محمد بن عمان مشهور به شيخ مفيد بود كه در آن ديار حوزه درسى بر پا كرد و به پرورش استعدادها پرداخت و روز به روز بر رونق آن افزوده مى شد.
روزى همچون گذشته شيخ بزرگوار و عصاره تقوا، به منظور تدريس قدم بر ( مسجد براثا ) گذاشت و درس را شروع كرد. چند لحظه اى از شروع درس نگذشته بود كه ناگهان نفسهاى گرم استاد در پشت قفس سينه حبس كشيده شد. بلافاصله برخاست ...:سلام عليكم ، بفرمائيد !
طلبه ها به پشت سر برگشتند و در مقابل ديدگان شگفت زده خود بانوى محترمى را ديدند كه دست دو فرزند كوچك را گرفته بود. بانوى پاكدامن در كمال متانت رو به شيخ كرد و گفت : اى شيخ ! اينان دو فرزندم ( سيد مرتضى ) و ( سيد رضى ) هستند، به خدمت شما آورده ام تا فقه به آنان بياموزى .
با شنيدن اين كلام شيخ شروع به گريستن كرد و...
حاضران در وادى حيرت پى علت مى گشتند تا اينكه كلمه ( شگفتا) ى استاد آنها را متوجه خود ساخت . شيخ با چشمانى اشك آلود گفت :( حالا حقيقت برايم آفتابى شد و روياى شگفتم تعبير گرديد. )
و بعد چنين اضافه كرد:ديشب كه فراغت يافته از درس و بحث و مطالعه به استراحت پرداخته بودم خواب ديدم در همين مسجد نشسته ام و مشغول تدريس هستم . در خاب بى بى دو عالم ، فاطمه زهرا عليها السلام را ديدم كه دست دو فرزندش امام حسن و امام حسين عليهما السلام را گرفته بود و رو به من فرمودند: اى شيخ ! دو فرزندم حسن و حسين را پيس تو آوردم تا فقه شان بياموزى .
هنوز حلاوت حضورشان را مى چشيدم كه از عالم خواب بيدار شدم و در درياى تفكر فرو رفتم . خدايا ! من كجا و استادى دو امام معصوم كجا ؟ ! با اين افكار به مسجد آمدم تا اينكه اين سلاله زهراى اطهر عليها السلام با دو غنچه از گلستان محمدى از در مسجد وارد شدند و من به تعبير روياى خود رسيدم .
از همان روز شيخ مفيد تعليم و تربيت سيد مرتضى و سيد رضى را به عهده گرفت و در پرورش آنان نهايت سعى و تلاش خود را به عمل آورد. (5)


دلباخته علم و معرفت

سيد رضى از همان اوايل كودكى با اشتياق فراوان به تحصيل و فراگيرى علوم رو آورد. وى علاوه بر جديت و پشتكارى ، او نبوغى ذاتى و خدادادى برخوردار بود كه پيشرفت علمى و ادبى او را سرعت مى بخشيد. در حقيقت در قرن چهادم و پنجم هجرى تفرقه ها و تنش هاى مذهبى تا حدودى از بين رفته بود. از اين رو دو فرقه بزرگ و نيرومند تشيع و تسنن در جوى مسالمت آميز زندگى مى كردند و روح تفاهم و همبستگى باعث شده بود كه دانشمندان هر دو فرقه به طور آزاد به ارائه افكار و اشاعه مذهب بپردازند. سيد رضى از اين فرصت استثنايى بهره هاى فراوان برد و علوم مختلف مانند قرائت قرآن ، صرف و نحو، حديث ، كلام ، بلاغت ، فقه ، اصول ، تفسير، و فنون شعر و غيره را بياموخت تا اينكه در بيست سالگى از تحصيل بى نياز گشت و خود در صف استادان و محققان نامدار قرار گرفت .
عده اى از دانشمندان نام آورى كه سيد رضى نزد آنان به كسب دانش پرداخته عبارت اند از: 1 ـ ابو اسحاق ابراهيم بن احمد طبرى ( متوفى 393 ق . ) فقيه و اديب و نويسنده زير دست كه سيد رضى قرآن را در دوران كودكى نزد وى آموخت .
2 ـ ابو على فارسى ( متوفى 377 ق . ) نام آور دانش و ادب و پيشواى علم نحو در عصر خود.
3 ـ ابو سعيد سيرافى ( متوفى 368 ق . ) دانشمند بزرگ و نحوى معروف كه مسند قضاوت بغداد را به عهده داشت .
4 ـ قاضى عبدالجبار بغدادى ، متخصص علم حديث و ادبيات .
5 ـ عبدالرحيم بن نباته ( متوفى 374 ق . ) از خطباى بلند آوازه و نامدار شيعه ، مشهور به خطيب مصرى . سيد رضى مقدار از فنون شعر را از وى آموخت .
6 ـ ابو محمد عبدالله بن محمد اسدى اكفانى ( متوفى 405 ق . ) عالم فاضل و پرهيزكار و مسند نشين قضاوت در بغداد.
7 ـ ابو الفتح عثمان بن جنى ( متوفى 392 ق . ) اديب ماهر در علم نحو و صرف .
8 ـ ابو الحسن على بن عيسى ( متوفى 420 ق . ) شعر شناس و پيشواى علم لغت و ادبيات .
9 ـ ابو حفص عمر بن ابراهيم بن احدم الكنانى ، محدث ثقه كه سيد رضى از او حديث فرا گرفت .
10 ـ ابو القاسم عيسى بن على بن عيسى بن داوود بن جراح ( متوفى 350 ق . ) لغت شناس و محدث بزرگ و مورد اعتماد.
11 ـ ابو عبدالله مرزبانى ( متوفى 384 ق . ) محدث نامدار و صاحب چندين كتاب حديث و مورد اعتماد شيخ صدوق رحمه الله .
12 ـ ابوبكر محمد بن موسى خورازمى ( متوفى 403 ق . ) فقيهى سترگ و استاد حديث كه سيد رضى و ديگران از وى فقه آموختند.
13 ـ ابو محمد هارون تلعكبرى ( متوفى 385 ق . ) فقيهى جليل القدر و صاحب كتاب جوامع در علوم دين .
14 ـ ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان مشهور به شيخ مفيد ( متوفى 413 ق . )، از دانشمندان كم مانند عالم اسلام . (6)


شعر متعهد

سيد رضى از بزرگترين صاحبان فصاحت و بلاغت بود كه از دركى صحيح و ذوقى سليم برخوردار بود. وى اولين چكامه قصيده اش را در مدح و ستايش نياكانش ( اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله ) هم آواز با خروش دجله روان ساخت . او در آن هنگام بيش از 9 سال نداشت اما چنان مهارتى از خود نشان داد كه همگان را شگفت زده كرد او در طول حيات خود چنان و اديبانه قدم به ميدان شعر و شاعرى گذاشت كه لقب ( اشعر قريش ) و ( اشعر عرب ) ( سر آمد شعراى قريش و عرب ) را به خود اختصاص داد و آثار گران بهايى از جمله ديوان اشعار كه به گفته ثعالبى چهار مجلد مى بشاد به يادگار گذاشت . (7)
پدر بزرگوارش تا انقراض حكومت پر اقتدار عضد الدوله ديلمى در قلعه شيراز زندانى بود و در طول اين هشت سال ، شريف رضى كه دوران كودكى خود را مى گذراند در هاله اى از غم و اندوه به سر مى برد.
در دورا زمامدارى صمصام ادوله ، ابو احمد پدر سيد رضى از بند اسارت آزاد گشت و سيد رضى با سرودن اشعارى مقدم پدر را گرامى داشت . (8)


شيفته خدمت نه تشنه قدرت

سيد رضى دانشمندى متعهد، وظيفه شناس و عاشق خدمت بود. او تحصيل علم را براى روشنگرى افكار و انديشه هاى جامعه مى خواست و از نفوذ اجتماعى و سياسى خود به منظور تشكل نيروهاى مخلص و يارى رساندن به همنوعان خود استفاده مى كرد. سيد رضى هيچگاه خود را در كنج كتابخانه و گشوه مسجد و مدرسه محبوس و محصور نساخت و هرگز در راه به روى خود نبست . جوانمردى همچون سيد رضى رسالت خود را فقط در بحث و تحقيق و تاءليف و شعر و شاعرى نمى ديد بلكه با پيروى از جد بزرگوارش امير مومنان على عليه السلام به دستگيرى از محرومان و ستمديدگان مى شتافت و نصرت دين خدا را هدف نهايى خود قرار داده بود. از طرف ديگر مايل نبود در صف حكومت مردان فرومايه و غاصبان خلافت قرار گيرد. از شيفته خدمت بود نه تشنه قدرت . از اين رو تنها مسئوليتهايى را به عهده گرفت كه ويژگيهاى مردمى داشت ، مانند نقابت علويان ، امارت حاجيان و ديوان مظالم . (9)


ترفند سياسى

سيد رضى همه خلفاى بنى عباس را غاصب مى دانست و از آنها متنفر بود، بخصوص از ( القادر بالله ). القادر بالله مردى خود خواه و جاه طلب و متعصب و پر كينه و عقده اى بود و در پى بهانه اى مى گشت تا ابهت و شخصيت اجتماعى و وجهه علمى و روحانى سيد رضى را از بين ببرد. از طرفى ديگر سيد رضى در همان زمان تنفر و انزجار خود را طى اشعارى آشكار ساخت كه همچون رعد در همه جا پيچيد و غوغايى به پا كرد...
( من لباس ذلت در ديار دشمنان بپوشم ، حال آنكه در مصر خليفه علوى ( شيعى ) حكومت كند ! )
هنگامى كه اشعار آتشين سيد رضى به گوش خليفه رسيد سخت بر آشفت . و مجلسى بر پا كرد تا سيد علت دلتنگى و نفرت خود را از حكومت بنى عباس توضيح دهد و پاسخگو باشد كه چه چيزى باعث شده تا از زندگى كردن در قلمرو بنى عباس و بغداد ( مركز خلافت عباسيان ) دل آزرده گشته ، آروز كند در مصر ـ سرزمين علويان ـ به سر برد.
سيد رضى با تمام شهامت و شجاعت دعوت خليفه را رد كرد و در مجلس وى حاضر نشد. از اين رو خليفه غضبناك شد و سيد رضى را از تمام مسئوليتهاى مهم اجتماعى بر كنار كرد. (10)
در مجالس خليفه صورت جلسه اى هم تدارك ديده بودند كه مى خواستند از آن بر ضد حكومت علويان مصر كنند وقتى صورت جلسه را براى امضا پيش سيد رضى آوردند از امضاى آن امتناع ورزيد.


روح حماسى

سيد رضى سخنورى شجاع و بى باك ، اقيانوسى بيكران و روحش سراسر امواج خروشان حماسه بود كه بر ساحل نظاره ها رخ مى نمود و او بيشه بى انهناى دل درختان پر صلابت شهامت به بلنداى مجاهدت ، قد بر مى افراشت . او از هيچ مقام و قدرت و صاحب منصبى واهمه به دل راه نمى داد. سيد والامقام همه خلفاى بنى عباس را غاصبان خلافت و ولايت و حكومت اسلامى مى دانست و هر چند بنابه شرايط نامناسب زمان مجبور به مبارزه منفى بود، با اين حال لحظه اى از فكر بر اندازى نظام ظلم و ترسيم كربلا و تجديد عاشورا غافل نبود. او هميشه به انتظار يارى بخت و مساعدت زمان به سر مى برد تا بر ضد طاغوتيان و حاكمان ظلم و جور، خروشى بى امان از دل پرجوش حسينيان بر آورد و با خشكاندن ريشه ظلم و فساد، زمامدارى امت اسلامى را به دست گيرد و بار ديگر عدل على عليه السلام را بگستراند. آن سيد مجاهد افكار انقلابى خود را ادر مجالس خصوصى ، ضمن اشعار حماسى به رفقاى صميمى و هم مرام خويش باز گو مى كرد. (11) و بنا به فكر بلند سياسى كه داشت خود را برتر از خليفه مى دانست .
سيد رضى روزى نزد ( الطايع بالله ) نشسته بود و بى اعتنا به جاه و جبروت خليفه محاسن خود را به دست گرفته ، به طرف بينى بالا مى برد. خليفه روباه صفت كه خواست بر سيد طعنه بزند و قدرت بر زرق و برقش را به رخ او بكشد، رو به سيد گفت :
گمان مى كنم بوى خلافت را استشمام مى كنى ؟ !
سيد رضى با همان متانت و شجاعت هميشگى پاسخ داد:
بلكه بوى نبوت را استشمام مى نمايم ! (12)


بوستان معرفت

سيد رضى به سبك جالب و بى نظير حوزه هاى علميه ، در حين فراگيرى و قبل از فارغ التحصيلى ، اقدام به پرورش طالبان علم و جويندگان معرفت كرد. وى در بوستان معرفتش به پرورش شاگردانى پرداخت كه خود به آنان افتخار مى ورزيد. به طورى كه هر يك از آنان مانند قمرى در فلك علم و فرهنگ مى درخشند. نام آن وارستگان به قرار زير است :
1 ـ سيد عبدالله جرجانى ، مشهور به ابوزيد كيابكى
2 ـ شيخ محمد حلوانى
3 ـ شيخ جعفر درويستى ( متوفى حدود 473 ق . )
4 ـ شيخ طوسى ( م 460 ق . )
5 ـ احمد بن على بن قدامه مشهور به ابن قدامه ( م 486 ق . )
6 ـ ابو الحسن هاشمى
7 ـ مفى نيشابروى ( م 445 ق . )
8 ـ ابوبكر نيشابورى خزاعى (متوفى حدود 480 ق . )
9 ـ قاضى ابوبكر عكبرى ( م 472 ق . )
10 ـ مهيار ديلمى . (13)


اولين دانشگاه

شريف رضى جوانمردى درد آشنا بود او نيش حسادت و شماتت را بر عزلت و رهبانيت ترجيح مى داد و در ميدانهاى خدمت كمر همت مى بست و يك تنه مسئوليتهاى سنگين و دشوار اجتماعى را بر عهده مى گرفت .
سيد بزرگوار در كنار كارهاى بس سنگين نقابت و ديوان مظالم و... همواره به فكر تحصيل طلاب بود. از اين رو در پى طرحى نو به منظور بالا بردن سلح معلومات شاگردان افتاد كه نتيجه انديشه اش ايجاد دانشگاه شبانه روزى شد كه تا آن زمان سابقه نداشت . ( او با اينكه از تمكن مالى كه بهره بود مع الوصف وقت ديد گروهى از طالبان علم و شاگردانش پيوسته در ملازمت او هستند خانه اى تهيه كرد و آن را به صورت مدرسه جهت شاگردان خود در آورد و نامش را ( دار العلم ) نهاد و تمامى نيازمنديهاى طلاب را براى آنها فراهم كرد سيد رضى براى دار العلم كتابخانه و خزانه اى با كليه وسايل و لوازم فراهم كرد. ) (14)
بايد دانست كه تاءسيس دار العلم سيد رضى ده ها سال پيش از تاءسيس مدرسه نظاميه بغداد و با بودجه هنگفت دولتى از سوى خواجه نظام الملك طوسى ( سال 457 ق . ) صورت گرفته است . او تقريبا حدود هشتاد سال بعد از سيد رضى به اين كار اقدام ورزيده است . (15)


جلوه هاى تربيتى

سيد رضى مردى خودساخته و پيراسته بود و شخصيت و عظمت افراد را در ارزشهاى والاى انسانى و معنويات مى ديد. از اين رو در تمام عمرش همواره ميانه روى را پيش خود ساخت . چرا كه با روح قناعت در غناى حقيقى به سر مى برد. وى هيچ گاه دست طمع به سوى ديگران دراز نكرد. به همين سبب ، علو همت و مناعت طبيع شريف رضى ، زبانزد عام و خاص گشته بود. در مورد خصوصيات اخلاقى سيد رضى قضاياى زيادى نقل شده است كه به يكى از آنها اكتفا مى كنيم :
از ابى محمد مهلى ، وزير بهاد الدوله نقل كرده اند كه مى گفت :
روزى به من خبر سيد خداوند به سيد رضى پسرى عنايت كرده است . فرصت را غنيمت شمردم و خواستم به بهانه اين مولود صله اى به سيد رضى بدهم . به غلامان دستور دادم طبقى حاضر كردند و دو هزار دينار بر طبق گذاشتم و به رسم چشم روشنى و هديه برايش فرستادم .
سيد قبول نكرده و پيغام داده بود كه : لابد وزير مى دانند و اگر مطلع نيستند، بدانند كسى صله قبول نمى كنم .
او آنها را دوباره پس فرستاد و جواد داد:
قابله ها غريبه نيستند و رسم ما بر اين نيست كه بيگانگان به خانه ما رفت و آمد داشته باشند. آنها از بستگان خودمان مى باشند و چيزى هم نمى پذيرند.
براى بار سوم طبق را فرستادم و گفتم :حال كه خود قبول نمى كنيد بين طلبه هايى كه پيش شما درس مى خوانند تقسيم كنيد. چون طبق را آوردند استاد در حضور طلبه ها فرمود:طلبه ها خودشان حاضرند ! بعد رو كرد به شاگردان و گفت : هر كس به اين پولها محتاج است بردارد.
در اين هنگام يكى از آنان برخاست دينارى ( طلا ) برداشت و قسمتى از آن قيچى كرد و بقيه را سر جايش گذاشت . ديگر طلبه ها هم چيز بر نداشتند.
شريف رضى از آن طلبه پرسيد: براى چه اين مقدار برداشتى ؟ !
وى گفت : شب گذشته هنگام مطالعه روغن چراغ تمام شد، خادم نبود كه از انبار مدرسه روغن بدهد، از فلان بقال مقدارى روغن چراغ نسيه كرده ام . حالا اين قطعه طلا را برداشتم تا قرض خود را اداء كنم !
سيد رضى تا اين سخن بشنيد دستور داد به عدد طلاب كليد ساختند تا هر كى چيز لازم داشت كليد انبار همراه داشته باشد. (16)


قطره اى از درياى بيكران

سيد رضى در دوران جوانى به تفسير و توضيح آيات الهى روى آورد. عشق و علاقه وى به قرآن از همان اوايل كودكى آغاز شده بود. چنانكه بعد از يادگيرى ، آن دايم و رابطه هميشگى با قرآن بر قرار كرد و در سى سالگى در مدت كوتاهى قرآن را حفظ كرد. او همواره با زمزمه كلام الهى آينه دل را جلا مى بخشيد. بعد از گذراندن علوم مختلف قرآنى علاوه بر شيرينى قرائت دوران كودكى ، خود را با دنيايى از زيباييهاى روح بخش همراه مى يافت كه وسعتش بى انتها و غايتش بى منتها بود. سيد رضى محو در جمال تابناك آيات الهى دست به قلم برد تا قطره اى از درياى بيكران تعاليمش را بر صفحه روزگار جارى سازد. ثمره اين تلاش با اخلاص سه گنجينه گران سنگى است كه براى نسلهاى آينده به يادگار گذاشت :
1 ـ تلخيص البيان عن مجازات القرآن
2 ـ حقايق التاءويل فى متشابه التنزيل
3 ـ معانى القرآن
ديگر تاءليفات سيد رضى عبارتند از:
خصايص الاءئمه ، نهج البلاغه ، الزيادات فى شعر ابى تمام ، تعليق خلاف الفقهاء، كتاب مجازات آثار النبويه ، تعليقه بر ايضاح ابى على الجيد من شعر ابى الحجاج ، زيادات فش هر ابى الحجاج ، مختار شعرابى اسحق الصابى ، كتاب ( ما دار بينه و بين ابى اسحق من الرسائل ) و ديوان اشعار. (17)


رسالت بزرگ

هر روز كه سپرى مى شد برگ زرينى به دست تواناى سيد رضى بر تاريخ تابناك اسلام افزوده مى گشت . او با قلمى روان و علمى فراوان تفسير نوشت ، احكام فقهى تدوين كرد با اشعار نغز و قصيده هاى بلند خود سيل معارف روان ساخت و مسئوليتهاى طاقت فرساى دينى ، سياسى ، اجتماعى را به عهده گرفت و... با همه اينها كار خود را نا تمام مى ديد و احساس خلاء و كمبود مى كرد گويى براى رسالتى ديگر آفريده شده است . رسالتى بس بزرگ .
وى مى بايست از فضاى آزاد به وجود آمده كمال استفاده را مى برد و با شناساندن اصالت شيعه ، اسلام واقعى را جهانيان معرفى مى كرد. سيد رضى به خوبى مى دانست كه رسالت بدون امامت ناقص است و شهر علم پيامبر صلى الله عليه و آله بدون وجود على عليه السلام شهرى بى دروازه مى ماند و بدون معصوم قرآن بدون مفسر خواهد بود. مى بايست قدم به ميدان گذاشت و اقدامى كرد و كارى را كه انجام آن براى گذشتگان ميسر نگشته است به سر منزل مقصود رساند.
شريف رضى با اين تفكر الهى كار بزرگى را آغازيد. همان كارى كه ثمره شيرينش در كلام بلند مولا على عليه السلام به بار نشست و كتاب هميشه جاويد نهج البلاغه را به ارمغان آورده ، نام و ياد سيد رضى را براى هميشه زنده نگه داشت . در حقيقت او اولين عالمى است كه كلمات و خطبه هاى سراسر بلاغ امير مومنان على عليه السلام را گردآورى و تدوين كرد.


از ديدگاه دانشمندان اهل تسنن

سيد رضى از نظر مقامات بلند علمى و فضليتهاى ارزشمند اخلاقى خود را به مرحله اى رساند كه گوى سبقت از ديگران ربود تا بدان حد كه خاص و عالم ، دوست و دشمن و عالم و عامى به ديده احترامش مى نگريسته و زبان به تعريف و تمجيدش مى گشودند. دانشمندان و بزرگان اهل سنت درباره عظمت هميشه درخشان سيد رضى سخنان جالب توجهى دارند. كه در ذيل به پاره اى از آنها اشراه مى كنيم .
عبدالملك ثعالبى ، شاعر معاصر سيد رضى در كتاب تحقيقى و ادبى خويش يتيمه الدهر ) در وصف سيد مى نويسد:( تازه وارد ده سالگى شده بود كه به سرودن شعر پرداخت . او امروز سر آمد شعراى عصر ما و نجيب ترين سروران عراق و داراى شرافت نسب و افتخار حسب ، و ادبى ظاهر و فضلى باهر و خود داراى همه خوبى هاست . ) (18)
خطيب بغداى در كتابش موسوم به ( تاريخ بغداد ) مى گويد: (... رضى كتابهايى در معانى قرآن نگاشته است كه مانند آن كمتر يافته مى شود. ) (19)
جمال الدين ابى المحاسن يوسف بن تغرى بردى اتابكى در كتاب ( النجوم الزاهره فى ملوك مصر و القاهره ) مى نويسد:
( سيد رضى موسوى ، عارف به لغت و احكام و فقه و نحو و شاعرى فصيح بود. او همتى عالى داشت و ديندار بود. او و پدرش و برادش پيشواى شيعيان بودند. ) (20)


غروبى نا بهنگام

آن روز شهر بغداد در تب و تا و هيجان بود. نگاههاى نگران و معنا دار مردم حاكى از اضطرابى بود كه در دورنشان چنگ انداخته ، بى قرارشان مى كرد. اتفاق تلخ و ناگوارى در پى وقوع بود كه كسى نمى خواست و نمى توانست باور كند. هرگز به ذهب كسى نمى رسيد كه به اين زودى شاهد چنين حادثه غم انگيز و جانسوزى خواهد شد... . اما هر چه بود تمام شده بود و ديگر گريزى جز از پذيرفت آن نبود. هر كس به ديگرى مى رسيد آرام و ناباورانه مى گفت : شريف رضى در گذشت . ( انا لله و انا اليه راجعون ).
سيد رضى در ماه محرم سال 406 ق . در سن 47 سالگى چشم از جهان فرو بست و جهان علم و عالم تشيع را در غم و ماتم فرو برد... . نوشته اند سيد مرتضى استوانه علم و تقوا و سياسيت ، از درگذشت مرموز و ناگهانى برادرش چنان متاءثر و متاءسف شد كه تاب ديدن جنازه او را نياورد و از شدت حزن اندوه به حرم مقدس كاظمين عليهما السلام پناه برد. انبوه مردم جنازه سيد رضى را تشييع كردند و فخر الملك وزير بر جنازه وى نماز خواند پيكر پاكش را در خانه خود به امانت دفن و بعدها به حرم امام حسين عليه السلام منتقل كردند.
غم فراق برادر بر سيد مرتضى بس سنگين بود. تنها و داغديده سر به زانوى غم نهاده ، آه جانسوز از دل آتشين بر مى كشيد و مرثيه فراق مى سرود: اى ياران ! داد از اين فاجعه ناگوار كه بازوى مرا شكست ! كاش جان مرا هم مى گرفت !


پاورقي
__________________________

1 ـ النجوم الزاهره ، يوسف بن تغرى بردى اتابكى ، ج 4، ص 240.
2 ـ اعيان الشيعه ، سيد محن امين عاملى ، ج 9، ص 216.
3 ـ همان .
4 ـ پيرامون نهج البلاغه ، سيد عسبا اهرى ص 20.
5 ـ ر. ك :الغدير، علامه امينى ، ج 4، ص 184.
6 ـ الشريف الرضى ، محمد هادى امينى ، ص 60 ـ 76.
7 ـ يتيمه الدهر، ابن مصنور ثعالبى ، ج 3، ص 131.
8 ـ سيد رضى بر ساحل نهج البلاغه ، محمد ابراهيم نژاد، ص 29.
9 ـ ر. ك :همان ، ص 30 ـ 38.
10 ـ دائره المعارف القرن العشرين ، محمد فريد و جدى ، ج 4، ص 253.
11 ـ سيد رضى بر ساحل نهج البلاغه ، ص 39.
12 ـ با دانشمندان شيعه و مكتب آشنا شويم ، سيد جواد اميرى اراكى ، ج 3، ص 133.
13 ـ الشريف الرضى ، ص 112 ـ 122.
14 ـ سيد رضى مولف نهج البلاغه ، على دوانى ، ص 161.
15 ـ همان ، ص 162.
16 ـ اعيان الشيعه ج 9، ص 217.
17 ـ رجال النجاشى ، احمد بن على نجاشى ، ص 283.
18 ـ يتميه الدهر، ج 3، ص 131.
19 ـ تاريخ بغداد، احمد بن على الخطيب ، ج 2، ص 246.
20 ـ النجوم الزاهره ، ج 4، ص 240.

محمد ابراهيم نژاد