تربیت
Tarbiat.Org

امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و خودآگاهی تاریخی
اصغر طاهرزاده

سیری به‌سوی پیش‌بینی توطئه‌ها

عمده آن است که ما متوجه زمانه‌ی خود باشیم، تا جایگاه توطئه‌های دشمن را خوب بشناسیم. ما معتقدیم دشمن با تمام وجود جهت حذف یا توقف انقلاب اسلامی در حال توطئه است و ما در بسیاری از مواقع جایگاه توطئه‌ها و نسبت آن‌ها را با انقلاب اسلامی نمی‌فهمیم و از نقطه‌ای که توطئه‌ها انقلاب را نشانه رفته‌اند غافلیم و به همین جهت نمی‌فهمیم چرا آن نتیجه‌ای که باید به کمک انقلاب اسلامی به‌دست آوریم، به‌دست نمی‌آید. در حالی که اگر انقلاب اسلامی یک قدم جلوتر بیاید و به جای توجه به توطئه‌های دشمن، جایگاه توطئه‌ها را از یک طرف، و هدفی را که توطئه ها نشانه رفته‌اند، از طرف دیگر بشناسد، به‌خوبی می‌توان برنامه‌ریزی کرد و از مرحله‌ی مقابله با توطئه به مرحله‌ی پیش‌بینی توطئه‌ها رسید.
در اولین قدم باید نسبت انقلاب اسلامی با فرهنگ غربی روشن شود تا متوجه زمانه‌ی خود باشیم و جایگاه توطئه‌های دشمن را خوب بشناسیم و نه‌تنها خودمان طعمه‌ی آن‌ها نشویم، قدرت پیش‌بینی آن‌ها نیز در ما رشد کند و برنامه‌های دشمن را از قبل پیش‌بینی کنیم. باید از خود پرسید چه شد که عده‌ای از انقلابیون طعمه‌ی توطئه‌هایی شدند که درنتیجه‌ی آن توطئه‌ها از ارتباط با گوهر زمانه‌، یعنی انقلاب اسلامی، محروم شدند و از تاریخ نورانی اهل معنا بیرون افتادند؟ جواب این سؤال را باید در غفلت آن‌ها از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی جستجو کرد، این‌ها در عین این‌که می‌خواستند از استبداد نظام شاهنشاهی آزاد باشند به چیزی ماوراء نظام غربی فکر نمی‌کردند و بدون آن‌که گوهر اصلی انقلاب اسلامی را بشناسند، ابتدا انقلاب اسلامی را همراهی کردند ولی از آن مرحله‌ای که انقلاب اسلامی چهره‌ی عبور از غرب را شروع کرد، دیگر نتوانستند آن را همراهی کنند و حتی بعضاً به مخالفت برخاستند که چرا انقلاب اسلامی با مقابله با نظام سلطه برای خود دشمن‌‌تراشی می‌کند. از آن بدتر، آثار نفوذ فرهنگ غربی و بروز بی‌بند و باری‌ها و فسادهای اقتصادی را که نتیجه‌ی نزدیکی کشور ایران به فرهنگ غربی بود، به پای روحیه‌ی انقلابی گذاشتند و در عمل خواستند با عبور از انقلاب، کشور را به غرب‌زدگی بیشتر آلوده کنند و با بی‌تفاوتی نسبت به حرکت بزرگی که این انقلابِ توحیدی شروع کرده است، کلاه خودشان را گرفتند تا باد نبرد. بنده به خودم و به شما عزیزان توصیه می‌کنم از سرنوشت این افراد عبرت بگیرید.
اولاً: مواظب باشید که به تحلیل‌هایی گرفتار نشوید که آن افراد گرفتار شدند و با چشم فرهنگ غربی انقلاب اسلامی را تحلیل کردند. شرط این‌که مسائل را درست تحلیل کنیم آن است که بفهمیم توطئه‌های جهانِ سلطه چه خصوصیاتی دارد و چه پیامی را می‌خواهد القاء کند و ما از چه زاویه‌ای باید توطئه‌ها را نگاه کنیم، وگرنه به جوّ تبلیغاتی فرهنگ سلطه اصالت می‌دهیم و با صاحبان آن صدا همسخن می‌شویم. آیا این همه تبلیغات برای بزرگ‌ نشان‌دادن مشکلات، برای رفع مشکلات است، یا برای ناتوان نشان‌دادن نظام اسلامی و پنهان‌کردن ناتوانائی‌های فرهنگ غربی است؟ وقتی جایگاه توطئه را فهمیدیم دیگر از منظری که غرب، ذهن و زبان ما را مدیریت می‌کند به مشکلات نظام اسلامی نمی‌نگریم تا فکر کنیم با پناه آوردن به غرب، می‌توان آن مشکلات را مرتفع کرد، که این ظلم بزرگی است به انقلاب اسلامی و نادیده گرفتن توانائی‌هایی که حتی می‌تواند از مشکلاتِ حاصل از غرب‌زدگی، ما را خارج کند. ثانیاً: گوهری در حال شکل گرفتن است که اگر آن را درست بشناسیم، در آینده با حادثه‌های غیر قابل پیش‌بینی روبه‌رو نمی‌شویم. بر این موضوع تأکید دارم که گوهری در حال شکل‌گرفتن است که فطرت انسان‌ها را مورد خطاب قرار داده است و به همین جهت آن‌هایی که با آن مقابله کنند و یا آن‌هایی که با آن قهر نمایند، همه را به هیچ می‌گیرد و جلو می‌رود. سرنوشت منافقین خلق از یک طرف و سیاسیون ورشکسته از طرف دیگر، حادثه‌ها‌ی عبرت‌آموزی است. و این غیر از اعترافاتی است که استراتژیست‌های کاخ سفید بر زبان راندند، مبنی بر این که بر خورد سی ساله‌ی گذشته‌ی آمریکا با ایران به کلی غلط بوده و نتیجه‌ی عکس داده است.
باید از خود سؤال کرد؛ آن گروه‌های داخلی و آن کشورهای خارجی که با انقلاب اسلامی برخورد کردند، در حال حاضر کدامشان در یک نشاط امیدوارانه و یک حیات طبیعی قرار دارند؟ بیشتر عرض من در رابطه‌ با این است که ببینیدآن‌هایی که از انقلاب فاصله گرفتند و رفتند سر خود را بگیرند که کلاهشان را باد نبرد، الان در چه شرایطی هستند؟ جز این است که در شرایط انزوا و پوچی و فسادِ دختر و پسرشان و اعتراض به همه‌چیز، دارند خود را می‌خورند؟ تعبیر بنده این است که؛ «انقلاب اسلامی مخالفان خود را پوچ و بی‌تاریخ می‌کند.»
یکی از شکل‌های توطئه نسبت به انقلاب اسلامی تحریف واقعیت تاریخی انقلاب است و این‌که آن‌ را به عنوان یک حرکت احساسی مطرح کنند و نه یک مکتب ریشه‌دار. در این نحوه از توطئه، نمی‌گویند که انقلاب اسلامی موجود نیست، می‌گویند: یک شخص بزرگی که دارای شخصیت‌ کاریزمایی بود احساسات مردم را تحریک نمود و مردم نظام شاهنشاهی را سرنگون کردند. «کاریزما» اصطلاحی است که به ظاهر مدح است ولی در باطن مدح نیست، چون معتقدند شخصیت‌های کاریزمایی با عقل و منطقِ غربی عمل نمی‌کنند و لذا غیر منطقی هستند و مردم را با احساسات وارد عمل می‌نمایند و آن‌ها را به ناکجاآباد می‌کشانند. آری ما در تاریخ از این‌گونه افراد داشته‌ایم ولی فرهنگ غرب، بین کسی که بر اساس روش انبیاء و منطبق بر سنت‌های الهی عمل می‌کند با کسی که مردم را با تحریک احساسات به کاری می‌کشاند، فرق نمی‌گذارد. غرب سعی می‌کند به ما القاء کند که چون کار حضرت امام خمینی(ره) پشتوانه‌ی علمی و منطقی ندارد، پس از مدتی به موزه سپرده می‌شود. بر اساس چنین تعریفی از حضرت امام(ره)، انقلابیونی که تحت تأثیر فرهنگ غرب باشند، از ادامه‌ی وفاداری به انقلاب عقب‌نشینی می‌کنند.