تربیت
Tarbiat.Org

انقلاب اسلامی، برون‌رفت از عالَم غربی
اصغر طاهرزاده

آدم‌ها مهم‌اند یا آمارها؟

شناخت وضع موجود اداری ما در حال حاضر کمک زیادی به ما می‌کند که متوجه باشیم جهت عبور از غرب با چه موانعی روبه رو هستیم. یکی از مهمترین موانع، نظام اداری و دیوانسالاری موجود است که باید به درستی آن را شناخت و نسبت به آن تصمیم گرفت.
جناب آقای احمدی نژاد به عنوان کسی که به خوبی نظام اداری را در دوره‌های مختلف مدیریت خود تجربه کرده‌اند و به عنوان یک صاحب‌نظر در امر نظام اداری کشور لازم است با دقت به نظراتشان فکر کرد، در یادداشتی که در سایت شخصی خود نوشته اند؛ می‌گویند:
«مدت‌هاست كه به خدمت‌ها و خیانت‌های دیوان‌سالاری (بوروكراسی) می‌اندیشم. دیوانسالاریِ موجود، چقدر به حل مشكلات كمك می‌كند و چه میزان به تثبیت مشكلات می‌انجامد؟ دیوانسالاری پدیده‌ی جدیدی نیست و تمدن‌ها و حكومت‌های مقتدر،‌ هرگز بدون انضباط دیوانی نبوده‌اند. در دوره‌های اخیر هم بوروكراسی را تجسم مدیریت عقلی و علمی دانسته‌اند ولی باید دید که آنچه روی كاغذ آمده و موضوع بحثهای نظری در باب عقلانیت ابزاری بوده با آنچه عملاً اتفاق افتاده و بخصوص آنچه با پوشش مدرنیزه كردن دولت ها در دهه های اخیر تحقق یافته ، واقعاً چه مقدار دولت را عقلانی و چه مقدار عقل‌ها را دولتی یعنی رسمی، كلیشه‌ای و اداری كرده است؟ بسیاری از انقلاب‌ها در تارهای عنكبوتی بوروكراسی، گرفتار شده‌اند، تارهایی كه خاصیت ارتجاعی و بازگرداننده دارند و همه شور و شعور انقلابی را خنثی می‌کنند و اوضاع را به عصر ماقبل انقلاب‌ها باز می‌گردانند.
خواص مثبت دیوانسالاری را كاملاً می‌پذیریم مشروط به آن‌كه براستی به مدیریت علمی بینجامد. اما دست كم در كشورهایی چون كشور ما كه دهه‌های متوالی تحت سلطه‌ی رژیم‌های وابسته بوده‌اند و الگوهای جعلی، تحمیلی و وارداتیِ پوسیده را تجربه كرده‌اند، مسأله‌ی بوروکراسی، غالباً نوعی دولت در دولت را می سازد تا ظاهراً بودجه اقتصاد و مملكت را محاسبه‌پذیر، برنامه ریزی شده و علمی و شفاف نشان دهد اما در واقع مسائل بسیاری را غیرشفاف، غیرعملی و حتی تبدیل به ضد برنامه می‌نماید. حتی بهتر است بگویم بوروكراسی گاهی، نقش ابزاری خود را از دست می‌دهد، تبدیل به یك ایدئولوژی می‌شود و اخلاق ویژه‌ای می‌سازد كه حالتی تخدیری و ایستا را بركل سیستم تحمیل می‌كند. در نتیجه كم‌كم وسیله‌ تبدیل به هدف می‌گردد و هدف به وسیله.
به طور خلاصه باید گفت که نظام بوروکراسیِ موجود چند شاخصه‌ی برجسته دارد. اول این‌که پیچک وار در حال توسعه است. یعنی اصولا میل دایمی به بسط حوزه نفوذ و سیطره‌ی اختیارات و دائره‌ی استیلای خود دارد. دوم این‌که با تمام توان از خود دفاع می‌کند. حتی ساختمان و ابزارِ کار مازاد خود را هم راضی نیست که به دیگران بدهد و به بهانه‌های واهی از آن مراقبت می‌نماید. سوم این‌که به شدت بخشی‌نگر و جزیی‌نگر است. شاخصه‌ی چهارم این است که در مقابل تحولات مقاوم است. هر نوع تحول را به منزله‌ی آسیب به خود تلقی و در برابر آن مقاومت می‌نماید و آخر این‌که بازدهی آن بسیار پائین و هزینه آن فراوان و رو به افزایش است. در چنین وضعیتی چه راه حل‌هایی وجود دارد؟ عده‌ای تسلیم می‌شوند و بیلان كار از پائینی‌ها می‌گیرند و به مسئولین بالاتر می‌دهند و وجدانشان با همین آمارها آرام می‌گیرد، در حالی كه برای امثال من آدم‌ها مهم‌اند نه آمارها. آمارها را همه دولت‌ها و مدیران می‌دهند و بازی با اعداد را بلدند یعنی طبق گزارش‌های رسمی‌شان همه چیز خوب و ایده‌آل است. همه می‌توانند آرام بخوابند كه بوروكراسی،‌ بیدار است! اما در صحنه‌ی زندگیِ واقعی مردم،‌ مشكلات حل‌نشده باقی می‌ماند، این همان خطری است كه من از دوران مسئولیتم در شهرداری تهران و حتی قبل از آن، همواره ‌از آن رنج برده‌ام و خواسته‌ام با شکستن سنت‌های غلط و ‌بدعت‌های وارداتی، دستگاه اداری را از این تار گسترده عنكبوتی خارج نمایم كه البته گاهی امكان‌پذیر شده و گاهی نیز نشده است.
راهِ دوم برای رهایی از باتلاق بوروکراسی، قانون شكنی یا دور زدن قانون است كه بسیاری برای منافع ایل و تبار و حزب‌های دولت ساخته و یا منافع شخصی خود بارها و بارها به این اعمال مبادرت كرده‌اند. این اعمال با اعتقادات و منش من سازگار نیست و به هیچ وجه به چنین راه‌هایی اعتقاد نداشته و ندارم و برای اصلاح آن آمده‌ام. چرا که عمیقا معتقدم تا برابری همگان در برابر قانون‌ تأمین و تضمین نشود،‌ به دولت اسلامی نخواهیم رسید. راه سوم، اصلاح انقلابی و آنی قوانین و خانه تكانی سنگین در سیستم دیوان‌سالاری كشور است. این وظیفه‌ی مهم و مشتركِ مجلس و دولت است كه باید در همین دوران و در سریع‌ترین زمانِ ممكن تحقق هرچند نسبی یابد، در غیر این‌صورت به این زودی‌ها دیگر چنین اتفاقی رخ نخواهد داد و یا حداقل كار روز به روز سخت تر خواهد گردید، كما اینكه تاكنون چنین روندی را شاهد بوده‌ایم. اگر بوروكراسی كه مظهر عقل ابزاری است و باید ابزار باشد، خود تبدیل به هدف و شغل اصلی دولت شود، به جای آن‌كه هزینه‌ها را كم كند و بودجه‌ها را شفاف و برنامه‌ها را عملی كند، تبدیل به ترمز سیستم می‌شود و بلكه باید گفت این اختلال تا جایی پیش می‌رود که شبكه‌هایی ایجاد می شود كه بودجه عمومی را هزینه خصوصی می‌كند، ساختاری برای توقف خلاقیت‌ها و تبدیل رودخانه مواج انقلابی ومبتكر به مردابی مرده و ساکن. اینک ما بر سر دو راهی مهمی قرار گرفته‌ایم: انقلاب فدای بوروكراسی یا دیوانسالاری درخدمت انقلاب؟»(89)
ملاحظه می‌فرمائید که نظام دیوان‌سالاری یا بوروکراسی با فرهنگی که به همراه می‌آورد، چیزی نیست که بتواند در کنار انقلاب اسلامی بماند و به انقلاب امکان ادامه راه بدهد مگر این که از طریق انقلاب اسلامی و با رویکرد به سنن غیبی از آن عبور کنیم. اگر به روش اسلامی و با همان نگاهی که انقلاب اسلامی به عالم و آدم دارد نظام اجتماعی، سیاسی، تربیتی و اقتصادی خود را سامان دهیم تاریخ جدیدی را شروع کرده‌ایم که به مرور از بن‌بست‌ها آزاد و به افقی نورانی نظر خواهیم کرد همانند آنچه در جنگِ بین ما و عراق که به واقع بزرگ‌ترین حرکت تاریخ معاصر بود پیش آمد. و با همان روحیه‌ای که موجب پدیدآمدن انقلاب اسلامی شد توانست مدیریت شود و دشمن را از اهدافی که داشت باز دارد. علت آن نتیجه‌گیری، ظهور فضایی بود که در آن فضا همه‌ی مناسبات رویکرد قدسی داشت. حال باید از خود پرسید چرا ادارات در چنین فضایی قرار نگرفتند؟ آیا جز این بود که از انقلاب اسلامی به قرائتی که امام خمینی(رض) مطرح کردند غفلت کردیم؟ دیگر بر موضوع فضیلت و حكمت تأکید نشد و آن نوع خط‌شكنی که حضرت امام(رض) انجام دادند و مسیر عبور از ظلمات مدرنیته را نشان دادند ادامه پیدا نكرد، و این به جهت آن بود که خواستیم با همان عقل گذشته شرایط جدید را سر و سامان دهیم، در نتیجه پنداشتیم اسلام نمی‌تواند جوابگو باشد و به فرهنگ مدرنیته رجوع کردیم و نظام آموزشی و اداری و اقتصادی را با نگاه سکولار و با پشت‌کردن به آن عقلی که حضرت امام(رض) تعیین كردند، شکل دادیم.