تربیت
Tarbiat.Org

انقلاب اسلامی، برون‌رفت از عالَم غربی
اصغر طاهرزاده

راز نابودی جبّاران

حضرت مولی‌الموحدین(ع) می‌فرمایند آنچه در عالم پایدار است حضرت حق است و بنا نیست من و شما در این عالم پایدار باشیم تا جهت تثبیت خود فعالیت کنیم. گذشتگان هر چقدر جهت تثبیت خود تلاش کردند، موفق نشدند. اگر فهمیدیم که جریانی متقن و محکم و با اقتداری مطلق به نام توحید در عالم جاری است(59) و او در همه‌ی صحنه‌ها، همه‌ی حجاب‌ها را کنار می‌زند تا در همه‌جا خود را تثبیت کند، دیگر در فکر تثبیت خود نخواهیم بود تا به سرنوشتی دچار شویم که عمالقه و فراعنه دچار شدند و هیچ بهره‌ای از ارتباط با خدا نصیب خود نکردند. زیرا حقیقت این است که در هر صحنه‌ای بنا است حق تثبیت شود و اصلاً کلمه‌ی «حق» یعنی تثبیت شده.
هرکس در زندگی دو کار می‌تواند بکند، یا این‌که وقتی او را در صحنه می‌آورند، مظهر تثبیت حق شود و خود را نفی کند و حق را بنمایاند، مثل کاری که حضرت سلیمان انجام دادند و یا حضرت امام خمینی(رض) به نمایش گذاشتند، که با ایجاد انقلاب اسلامی مظهر نمایش حق شدند. و یا این‌که وقتی او را در صحنه می‌آورند به جای تثبیت حق، در فکر تثبیت خود باشد، که در آن صورت چنان در زیر فشار حاکمیت توحید مضمحل می‌شود که جز عبرت، نامی از او نخواهد ماند. خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید:
«الْكِبْرِیَاءُ رِدَائِی وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِی فَمَنْ نَازَعَنِی فِی وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَلْقَیْتُهُ فِی النَّار»(60) كبریائی و بزرگی سزاوار من است و بس ، هركس با من در یكی از این دو برابری كند او را در آتش می‏افكنم.
وقتی امام الموحدین(ع) می‌فرمایند: «أَیْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ»؛ نظرها را متوجه حقیقت بزرگی می‌نمایند و به چگونگی حضور حق و نفی باطل در همه‌ی صحنه‌ها نظر دارند تا هرکس بفهمد در آینده جایگاه فعالیت‌هایش کجا است. اگر این مسئله درست روشن شود پیام هر جریان توحیدی به راحتی جای خود را در زندگی ما باز می‌کند، و می‌فهمیم شرط بی‌بهره نشدن از تلاش‌هایمان اتصال هر چه بیشتر به جریان‌های توحیدی است. آن‌وقت است که می‌توانیم ببینیم چگونه توحید، در جمال یک عالم شیعه به صحنه‌ی تاریخِ معاصر پا گذاشت و آنچه که در تاریخ صدر اسلام باید ظهور می‌کرد و حجاب سقیفه مانع ظهور آن شد، در حال ظهور است. با نور تشیع و در آینه‌ی ملت ایران خط توحیدِ نهایی در حال شکل‌گیری است. کسی که تولد پیامبر(ص)را درست ببیند می‌تواند ببیند که آن تولد، ظهور توحیدی است که آرام‌آرام جای خود را در آینده‌ی تاریخ باز می‌کند.
سلمان فارسی«رضی‌اللَّه‌عنه» می‌گوید: در گوشه‏ای از خندق مشغول كار بودم، و حضرت رسول هم در نزدیكی من تشریف داشتند، هنگامی كه مشاهده كردند من در تلاش هستم، كلنگ را از من گرفتند، و شروع به كندن زمین كردند. در این هنگام كه كلنگ را به زمین می‌زدند از ضربت او برق جستن می‌كرد، عرض كردم: یا رسول الله! این چیست كه من مشاهده می‌كنم؟ فرمود: برقی كه از ضربت اول جستن كرد علامت این است كه خداوند یَمَن را بر من خواهد گشود، برق دوم نشانه این است كه بلاد شام و مغرب را فتح خواهم كرد، برق سوم نیز علامت فتح مشرق است.(61)
افراد ضعیف‌الایمان در همان لحظه گفتند هنوز ما درگیر چند عرب هستیم که ما را تهدید می‌کنند و به همین جهت در حال کندن خندق می‌باشیم، چون قدرت جنگیدن مستقیم با آن‌ها را نداریم، نبی‌الله چه فرمایشی می‌فرمایند. این‌ها حضور توحید را در سیر تاریخ نمی‌دیدند، ولی رسول خدا(ص)می‌دیدند. خداوند به آدمی که متوجه حضور او باشد چنین بصیرت‌هایی می‌دهد. ظاهرش این است که چون نمی‌توانیم با آن‌ها جنگ کنیم خندق حفر می‌کنیم و آب در آن می‌اندازیم تا مانع پیش‌روی آن‌ها شویم، ولی باطنش آن است که وقتی کلنگ به سنگ می‌خورد و یک جرقه می‌پرد می‌فرمایند: یمن سقوط کرد، دوباره با یک جرقه‌ی دیگر حضرت می‌فرمایند: بلاد شام و مغرب هم سقوط کرد. اگر ما در دل فعالیت‌هایی که در صدد حاکمیت توحید هستیم، سقوط طاغوتیان را نبینیم توحید را نمی‌شناسیم. اگر حضور گسترده‌ی حق را در تمام طول تاریخ در صحنه‌هایی که برای حاکمیت توحید به پا شده، ببینیم، دیگر آمریکا و اروپا و اسرائیل نمی‌بینیم، فقط حضور حق و اضمحلال کفر را می‌بینیم، همان‌طور که حضرت روح‌الله‌خمینی(رض) سقوط ابرقدرت‌ها را در قرن چهاردهم هجری می‌بیند.
دو نوع زندگی بیشتر در این عالم نیست، یک نوع زندگی آن است که می‌فهمد همواره حق در صحنه است و به جای آن که خود را تثبیت کند، خود را به حق می‌سپارد و فانی در حق می‌شود که آن بندگی است. یک نوع زندگی هم آن است که نسبت به این امر در نادانی کامل به‌سر می‌برد و لذا حق را همه جایی نمی‌بیند و درنتیجه فرصتی را که برای بندگی حق به او می‌دهند ضایع می‌کند. در این فرصت بنا بود مثل امام خمینی(رض) که حق را به صحنه آورد و حق را تثبیت کرد و خودش را در حق فانی نمود عمل کنند ولی درصدد برمی‌آیند خود را تثبیت کنند و عملاً به جنگ پروردگار می‌روند و نابود می‌شوند. چنانچه خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: «فَمَنْ نَازَعَنِی فِی شَیْ‏ءٍ مِنْهُمَا قَصَمْتُه»؛‏(62) هرکس در کبریایی و عظمت به رقابت با من برخیزد پشت او را می‌شکنم. به ما گفته‌اند:
جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز

آب را از جوی کی باشد گریز

آب کوزه چون در آب جو شود

محو در وی گردد و او جو شود(63)

شما امروز حق را در جمال امام خمینی(رض)، بنیان‌گذار انقلاب اسلامی می‌بینید و چون حق تا قیام قیامت باقی‌ است مسل‍ّم اصل این انقلاب باقی است. هر کس سنت بقای انقلاب را نبیند، ناخودآگاه در مقابل آن می‌ایستد و نابود می‌شود. خداوند فرصت‌های توحیدی‌شدنِ انسان‌ها را فراهم می‌کند تا آن‌ها در جان خودشان حق را تثبیت کنند. بعضی‌ها متأسفانه در چنین فرصتی قبیله و باند و پول خودشان را تثبیت می‌کنند، این‌ها در واقع قصه‌ی مرگ‌شان را می‌سرایند، اگر هم یک روز در قالب یاران انقلاب به صحنه آمدند، به جای فانی‌شدن در انقلاب، با رانتی که توانستند برای خود دست و پا کنند، پول و ثروتی به جیب زدند و حالا مقابل روح توحیدی انقلاب ایستاده‌اند و به خیال خودشان اجازه نمی‌دهند انقلاب جلو برود، این‌ها بی‌آینده می‌شوند و انقلاب جلو می‌رود. توحیدی بودن این انقلاب محرز است. اگر این انقلاب یک صدا داشته باشد و آن این‌که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند، بکند، مسلّم این صدا صدای توحید ناب است، که هیمنه‌ی شرک را به چیزی نمی‌گیرد و در نفی آن همت کرده است، این فرق می‌کند با آنچه کشور شوروی به عنوان رقیب آمریکا، در مقابل آمریکا انجام می‌داد. خودِ شوروی در همان شرکی بود که آمریکا در آن گرفتار است. صدای «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»، درصدد است حجاب بین بندگان و خدا را رفع کند و ما باید ببینیم در این پیام جای ما کجا است. مگر نه این است که جز حق همه هیچ‌کاره‌اند و به اندازه‌ی امیدِ ما به ابزارها، حق برای ما در حجاب می‌رود؟ پس اگر انسان بتواند جان خود را الهی کند، چون حق، همه‌کاره‌ی هستی است، او هم در بستر بقای حق، از هرگونه اضمحلالی در امان می‌ماند. سخن امام خمینی(رض) که گفت «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» حکایت از آن دارد که راهی برای بشرِ این دوران گشوده شد و مردم می‌توانند به کمک نوری که آن مردِ الهی جلو راهشان گشود زندگی توحیدی خود را ادامه دهند، وگرنه گرفتار شرک دوران می‌شوند و ناخواسته در معادلات جهانی، در اردوگاهی قرار می‌گیرند که آمریکا سرنوشت آن‌ها را رقم می‌زند، این‌ها به بهانه‌ی این که نباید دشمن تراشی کرد - که سخن حقی است- به اسم تنش‌زدایی سخن حقِّ خود را در مقابل کفر جهانی پس می‌گیرند.
یک نهضت و انقلاب توحیدی، مسلّم با مشرکان دوران روبه‌رو خواهد شد و به همان اندازه که بر نور توحیدی خود باقی بماند در نفی رقیبان خود موفق می شود، زیرا توحید یعنی بقاء، توحید، یعنی حق و چون انقلاب اسلامی، یک انقلاب توحیدی است، ذاتش بقاست و لذا نسبت به آن، دو نوع موضع‌گیری می‌توان کرد، یا از طریق این انقلاب، تمرین بندگی و فنا پیشه کنیم و نابودی همه‌ی چهره‌های کفر را به تماشا بنشینیم، که فرمود: «کُلُّ شَیءٍ هالِک اِلاّ وَجْهُهُ»؛(64) هر چیزی جز وجه خداوند نابود شده است. این نوع موضع‌گیری؛‌ عالی‌ترین نوعِ بهره‌بردن از بستری است که انقلاب اسلامی گسترده است. یک نوع موضع‌گیری هم آن است که بخواهیم در مقابل انقلاب، نام و مال خود را تثبیت کنیم. این انقلاب مثل سایر حرکت‌های توحیدی چنین مقابله‌ای را به نابودی می‌کشاند و تجربه‌ی تاریخی گواه چنین حقیقتی است، و حضرت مولی‌الموحدین(ع) تحت عنوان کجایند عمالقه و فراعنه متذکر چنین سنّتی هستند.
انقلاب اسلامی نشان داد چگونه آن‌هایی که برای خود قدرت و مُکنت قائل بودند و فکر می‌کردند حالا که در کسوت روحانیت هستند می‌توانند مقابل انقلاب بایستند، در تقابل با نور توحیدی انقلاب هیچ و پوچ شدند، تا این‌جا را دیدند که به ظاهر عده‌ای پشتیبان آن‌ها هستند ولی قدرت حاکمیت همه‌جانبه‌ی حق را ندیدند.