تربیت
Tarbiat.Org

انقلاب اسلامی، برون‌رفت از عالَم غربی
اصغر طاهرزاده

انقلاب اسلامی و عزم بازگشت به سنّت

سنّت انبیاء خصوصیاتی خاص دارد؛ یكی این‌‌كه خدا را به عنوان رب‌العالمین - و نه صرفاً به عنوان خالق عالَم- مدّبر همه‌ی امور هستی می‌داند، دیگر این‌كه در آن سنت انسان خود را در آغوش گرم پروردگار عالَم احساس می‌کند و به همین جهت انبیاء نه از چیزی می‌ترسیدند و نه از حادثه‌ای گله‌مند بودند، تنها اضطرابشان این بود كه کاری نکنند که از حال و هوای بندگی بیرون روند و آن‌همه عبادات و مجاهده با نفس برای حفظ بندگی‌شان بود.
ورود به سنت انبیاء و اولیاء، ورود به عالَمی است كه انسان در آن عالم می‌تواند از خاطر جمعی و طمأنینه‌ی خود لذّت ببرد و هیچ حادثه‌ای او را از آرامشی که به‌دست آورده خارج نمی‌کند، چون همواره جنبه‌ی غیبی و رازواره‌ی حادثه‌ها را می‌نگرد و عملاً در گلستان قاعده‌ها و سنن الهی به سر می‌برد.
انقلاب اسلامی با عزمِ بازگشت به سنّت و با توجّه به غیب و راز عالم، در تقابل با تمدّنی است كه شدیداً به سنّت یعنی آن نگاه خاص که انبیاء به بشر داده بودند، پشت كرده است. تمدّن جدید با نگاه کثرت‌گرایی که به آن مبتلا شده، هر لحظه به كاری است و از احكام اصیل و سنّت‌های الهی غافل است و از حضور در سنّت‌های الهی هیچ بهره‌ای نبرده است، چیزی که باید به مرور با عبور از فرهنگ مدرنیته و احیاء فرهنگ دینی بدان نایل گشت. مثلاً سنّت نابودی ظلم و ظالم و پیروزی ایمان و مؤمنین چیزی است که در نگاه دینی قابل درک است در حالی که در نگاه کثرت‌زده و حسیِّ تمدن غربی هرگز احساس نمی‌شود و به همین جهت به راحتی مبادرت به ظلم می‌کند و با انواع ناکامی‌ها روبه‌رو می‌گردد و تا نابودی نهایی جلو می‌رود و بدون آن‌که فکر کند علت غلط از آب‌درآمدنِ محاسباتش چه بوده، همچنان مشغول همان نوع محاسبات است.
ورود به نگاه سنت‌گرای پیامبران(ع)، ورود به عالمی است که اقدامات انسان‌ها در زندگی را از مرزهای محدود عالم محسوس گسترش می‌دهد و وارد عالمی می‌کند که انواع رازها در کنار انسان قرار می‌گیرد و زندگی با تماشاگری رازها ادامه می‌یابد، همان چیزی که در دوران معاصر تنها انقلاب اسلامی پیام‌آور آن است، تا در عین حفظ زندگی زمینی ارتباط با حقایق آسمانی در صحنه‌ی زندگی برقرار باشد و بشر در خانه‌ی حق‌پرستی با سلامت ذات ادامه‌ی حیات دهد.
برای شناخت انقلاب اسلامی دو نکته باید مورد توجه قرار گیرد. اولاً: باید متوجه بود که فرهنگ مدرنیته، انسان را از چه عوالمی محروم کرده و چگونه خمیر‌مایه‌ی پوچی را وارد زندگی انسان می‌کند و انسان را گرفتار تضادهای درونی می‌نماید، تا آن‌جایی که به جهت تضادهای درونی، انسان‌ها از ساحت حضور در كنار پروردگار، به مهلکه‌ی نیست‌انگاری و اكنون‌زدگی و هردم‌ به ‌كاری سقوط می‌کنند.
ثانیاً: باید متوجه شویم در شرایط کنونی نباید اكنون‌زدگیِ تحمیل‌شده‌ را تقدیر خود بدانیم و از حضور در بقایی که غذای جان انسان است خود را محروم کنیم، لازم است متوجه شویم که از طریق ورود به سنت دینی می‌توان به مرحله‌ای رسید كه جانمان در آنچنان آرامشی قرار گیرد که خودمان برای خودمان قابل‌ پذیرش گردیم. و این با گشایش افق جدیدی که انقلاب اسلامی در مقابل انسان‌ها گشوده است محقق می‌شود.
اكثر كسانی كه از انقلاب اسلامی بهره‌ی کامل نمی‌برند و با تمام وجود وارد عالَم آن نمی‌شوند، متوجه آثار غربزدگی در جان و روان خود نیستند و نمی‌دانند چگونه روح غربزدگی انسان را از ساحت وجودی خود و از خلوت با حق خارج می‌كند.