تربیت
Tarbiat.Org

انقلاب اسلامی، برون‌رفت از عالَم غربی
اصغر طاهرزاده

آفات غلبه‌ی نگاه مدرنیته به عالم

با غلبه‌ی نگاه فرهنگ مدرنیته به عالم ما نمی‌‌توانیم حتی یك سلول را با یك نگاه دقیق تحلیل كنیم و تا نگاه غالب، نگاه فرهنگ غربی است، واقعیات عالم رازهای خود را نمی‌نمایانند و ما همچنان عالم را یک پدیده‌ی مرده و بی‌جانی می‌دانیم که اجازه‌ی هر تصرفی را در آن به خود می‌دهیم، بدون آن‌که متوجه تبعات خطرناک چنین تصرفاتی باشیم، زیرا فقط با یک سطح از سطوح طولی عالم روبه‌روئیم، مثل وقتی که بدن یک انسان را بنگریم و از جنبه‌ی باطنی و روحِ مجرد و عقل و قلب او غافل باشیم و با توجه به همان سطحی که می‌بینیم نسبت به او قضاوت کنیم و با او برخورد نمائیم. غفلت از نگاه راز‌آلود به عالم از همین سنخ است.
آقای «ایان باربر» دانشمند و فیزیكدان فرانسوی در كتاب «علم و دین» با زحمت زیاد می‌خواهد به ما تفهیم كند كه همه‌ی نظریه‌های علوم تجربی، تركیبی است از اطلاعات حسّی، همراه با فرضیات و تعبیرات دانشمندان. اگر با دقت کامل متوجّه سخن «باربر» شویم و نگاه علم تجربی نسبت به واقعیت را عین گزارش از واقعیت خارجی ندانیم، توجه صحیح به عالَم شروع می‌شود، از این به بعد عالم به عنوان نمادهایی از راز رخ می‌نمایاند.
انقلاب اسلامی به تقابل با بینشی آمده است كه مدعی است عقلِ تجربی و حس می‌تواند جدای از نگاهی که وَحی متذکر انسان می‌شود، جهان را بشناسد. در این نگاه انسان با هیچ جنبه‌ای از حقیقتِ عالَم روبه‌رو نخواهد شد و ظلمات واقعی چیزی جز این نیست. از این‌رو اصلی‌ترین نقش غرب را باید آن دانست که با رویکردی که به عالم و آدم نمود چشم رازبینی‌ بشر را کور کرد. قرآن در مورد ملت‌هایی که جدا از نگاه وَحی الهی به عالم می‌نگرند می‌فرماید: «فَأنَّها لاتَعْمَی‌الْاَبْصارَ وَ لكِنْ تَعْمَی‌الْقُلُوبُ الَّتی فِی‌الصُّدُور»؛(47) آن‌ها چشم سرشان كور نیست، چشم دلشان که در سینه‌هاشان قرار دارد كور است. چون دل است که به سایر قوا فرمان می‌دهد، اگر چشمِ دل كور شد فرمانی که به سایر قوا می‌دهد تا موضوعی را بررسی کنند، از موضعی باطل و غیر واقعی آن فرمان را صادر می‌کند و جهت چنین جستجویی به سوی ناكجا‌‌آباد خواهد بود و این همان واقعه‌ای است که ما در تمدن غربی با آن روبه‌روئیم.
انقلاب اسلامی بازگشت به نگاهی است که آن نگاه از قلبی شروع شده که منور به نور وَحی الهی است و بازگشت به نگاه انسان‌هایی است كه از طریقِ به صحنه‌آوردن قلب، جهان را در رابطه با حقیقت باطنی آن می‌بینند، این همان نگاهی است که ما در سنّت پیامبر(ص)و اهل‌البیت(ع) با آن روبه‌روئیم.
نگاه بر اساس سنّت اولیاء الهی موجب می‌شود تا انسان وارد عالَمی شود که سراسر در آرامش قرار دارد، زیرا در آن منظر هر چیزی به خدا متصل است و انسان را وارد جنبه‌ی بقای عالَم می‌کند تا انسان در آغوش گرم ربوبیتِ حقّ با هرچیز مرتبط شود. در آن نگاه هرچیز متذکر ربوبیت حق است، و نه‌تنها عالم غیب و معنویت، بلکه جهانِ طبیعت نیز گهواره‌ی الهی است تا خداوند همواره انسان‌ها را در آن به تعالی برساند و آرامش آن‌ها را بدون هیچ اضطرابی تأمین نماید.
شاخصه‌ی نگاهی که بشرِ قبل از دنیای مدرن به عالم داشت، رازبینی او بود و عالم را سراسر صورت لطف پروردگارش می‌دید که به جلوه‌های مختلف با انسان مأنوس گشته و با او به گفتگو نشسته است. این مطلب را در سخنان اولیای الهی می‌توان تجربه کرد که چگونه تمام عمر در چنین عالَمی به‌سر می‌بردند. برگشت به سنت اولیاء الهی از طریق انقلاب اسلامی راهی است برای رهایی از حجاب‌هایی که با مستقل‌دیدن پدیده‌ها بر روح بشر مدرن تحمیل شده است تا انسان بتواند با آیت‌دیدنِ همه‌چیز، به عالَم بقاء و وحدت وارد شود و از عالَم كثرت، که موجب اضطراب و هردم به ‌كاری است، نجات یابد.
در نگاه دینی همه چیز از حق تجلی یافته و به حق متصل است و در عالَم یک نحوه وحدت در جریان است که هیچ چیزی در آن مستقل و منفرد نیست، با وارد شدن در چنین نگاهی انسان وارد عالَم وحدت می‌شود و همه‌چیز با اتصال به پروردگار، در حالت بقاء است و انسان نیز با ورود به بندگی خدا وارد چنین اتصال و بقایی خواهد شد. قرآن می‌فرماید: «لانُفَرِّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ»؛(48) بین پیامبران خدا هیچ تفاوت و دوگانگی نیست و همه‌ی آن‌ها متذکر حقایق عالم بوده‌اند و پدیده‌های عالم را جلوه‌هایی از آن حقایق می‌دیدند و معرفی می‌کردند و فرهنگ مدرنیته با پشت‌کردن به فرهنگ انبیاء این نوع نگاه را از منظر انسان‌ها در حجاب برد و انقلاب اسلامی به صحنه آمد تا نگاهی که انبیاء به عالم داشتند احیاء گردد و بشر دوباره به خانه‌ی حق و حقیقت برگشت نماید.