تربیت
Tarbiat.Org

انقلاب اسلامی، برون‌رفت از عالَم غربی
اصغر طاهرزاده

چگونه اسلام رنگ غربی گرفت

دشمن بعضاً به گونه‌‌‌ای به لوازم اعتقاد اسلامی مثل این‌که چرا باید دست دزد را برید، حمله می‌كند که اصل اسلام را زیر سؤال ببرد و یا عوارض انقلاب را عین اصل و حقیقت انقلاب مطرح می کند تا اصل انقلاب را نفی کند. باید اولاً؛ مواظب بود هر پیش‌آمدی را به نام عارضه‌ی انقلاب نپذیریم و از آن طرف عوارض انقلاب را با حقیقت آن یکسان ندانیم. در یک کلمه به عنوان یک انسان محقق باید اصل و فرع اسلام و انقلاب را شناخت و هرکدام را در جای خود مورد بررسی قرار داد. وگرنه همان‌طور که بنی‌اسرائیل بین جادو و معجزه فرق نگذاشتند و وقتی حضرت موسی(ع) به میقات رفتند، به دنبال سامری راه ‌افتادند؛ اگر ذات اصلی انقلاب درست شناخته نشود پوسته‌ی انقلاب را برای ما نگه می‌دارند و محتوای آن را از حقیقت خالی می‌کنند و عملاً ما را از برکات فوق‌العاده انقلاب اسلامی محروم می‌نمایند تا آن‌جا که ممکن است تصور کنید کار از اول هم بدتر شد.
در راستای توجه به ذات انقلاب اسلامی حرف اصلی بنده این است كه با به حجاب‌ رفتن عالَم اسلامی توسط مدرنیسم، فهم ما نسبت به دین از مسیر اصلی‌اش خارج گشت به طوری که اسلام در صدوپنجاه سال اخیر نه تنها به حاشیه رفت حتی در ذیل فرهنگ مدرنیته رنگ غربی به خود گرفت و به اصطلاح، در حجاب مدرنیته رفت. از این رو به جای آن‌كه اسلام بر همه چیز سایه افكند، فرهنگ اسلام در زیر سایه‌ی تمدّن غربی قرار گرفت و شخصیتش كه باید ملاكی باشد برای ارزیابی همه‌چیز، با تمدن غربی مورد ارزیابی قرار گرفت. و عملاً اسلام از شخصیت تأثیرگذار و تاریخ‌ساز خود خارج شد و ملّت‌های مسلمانِ بی‌تاریخ شده، نه تنها دیگر منشأ اثر نبودند بلکه اثرپذیر شدند و هویت خود را در زیر سیطره‌ی تاریخی جهانِ مدرن جستجو ‌کردند. هویت جامعه‌ی اسلامی دنباله‌ی تاریخی شد كه جهان مدرنیته برای آن تعریف کرد و این عین بی‌هویتی است و از این طریق همه‌ی اسلام از دست رفت، چون معنی حقیقی خود را در دوران معاصر گم کرد و مدرنیته همان طور كه همه‌چیز را با روح خود معنی می‌كرد، اسلام را نیز با همان روح معنی كرد، حال در چنین فضایی هراندازه می‌خواهی به عبادات فردی بپرداز، این عبادات هیچ منظری جز منظر غربی‌شدن در جلو شما نمی‌گذارد و مسلّم اشخاص و طوائف متأدب به ادب فرهنگ غربی به آسانی نمی توانند با انقلاب اسلامی دمساز شوند.
اگر تاریخ معاصر را قبل از انقلاب اسلامی ملاحظه كنید، می‌بینید همه‌ی مسلمانان باید تلاش می‌كردند تا ثابت كنند اسلام هم حرف‌های فرهنگ مدرن را تأیید می‌کند و این به معنی قرارگرفتن اسلام در ذیل فرهنگ غربی است. وقتی اسلام زیر سایه‌ی فرهنگ مدرنیته قرار گرفت، دیگر این اسلام است كه باید جان بكند و بگوید من هم هستم، در این شرایط اولاً: دیگر جوان مسلمان خیلی اصرار ندارد به مسلمانی خود افتخار کند، ثانیاً: آنچه به مسلمانی او شخصیّت می‌داد، نزدیکی به مدرنیته بود و این که سعی کند بر اساس معیارهای دنیای مدرن زندگی كند، نه رغبتی به آگاهی نسبت به اسلام داشت و نه انگیزه‌ای برای عمل كردن به دستورات كتاب وحی؛ باید گفت در آن شرایط به واقع از اسلام جز نامی باقی نمانده بود.