تربیت
Tarbiat.Org

انقلاب اسلامی، برون‌رفت از عالَم غربی
اصغر طاهرزاده

مهمان ناخوانده

سؤال: در‌حالی ‌که تفکر اصیل اسلامی بر بعضی از کارگزاران دولت و برخی از احزاب و مردم حاکم نیست و ناخواسته تحت تأثیر فرهنگ غرب‌اند و نمی‌توانند جایگاه رهنمودهای رهبری«حفظه‌الله‌تعالی» را درک کنند، چگونه می‌توان امید داشت که انقلاب اسلامی به هدف اصلی خود یعنی «ایجاد حکومت جهانی اسلام»(26) که حضرت امام خمینی(رض) بر آن تأکید داشتند، دست یابد؟
جواب: همیشه به این نکته عنایت داشته باشید که یک ملت براساس تاریخی که دارد زندگی می‌کند، اگر هم در تشخیص مصداق‌ها اشتباه کند، پس از مدتی شرایط خود را بازخوانی می‌نماید. حیات هر ملّتی به تاریخ آن ملت گره خورده است، تاریخ ملت ما عهد با اهل‌البیت(ع) است، آیا می‌شود علی(ع) را از تاریخ ملت ایران جدا کرد؟ ممکن است فرهنگ مدرنیته این آرزو را در سر بپروراند که ما را بی‌تاریخ کند و تحت تأثیر خود قرار دهد، ولی غرب‌زدگی ما یک غرب‌زدگی موقت است، این غرب‌زدگی مثل مهمانی ناخوانده است که می‌رود. خانه‌ی دل این ملت با امیرالمؤمنین(ع) مأنوس است و در مراحل مهم به کمک ارادت به آن حضرت، تاریخ خود را جلو برده است. بنا نیست همه مثل امام‌خمینی(رض) باشند ولی همه شخصیت آرمانی خود را علی(ع) می‌دانند، آن‌هایی هم که می‌خواهند این ملت را فریب دهند، با نام علی(ع) فریب می‌دهند، ولی نمی‌توانند در فریب خود پایدار بمانند. ابتدا رضاخان در دسته‌های عزاداری امام حسین(ع) وارد ‌شد و گِل بر سر خود می‌مالید و بعد هم به کمک غربی‌ها طوری تبلیغ کردند که رضاخان یک شخصیت وطن‌پرست است و می‌خواهد مشکلات کشور را حل کند لذا عده‌ای از مردم ساده از او استقبال ‌کردند، حتی عده‌ای با مرحوم مدرّس درافتادند که «چرا اجازه نمی‌دهی رضاخان کارش را بکند؟!» ولی چیزی نگذشت که مردم با ملاک‌های تاریخیِ خود، شرایط به‌وجود آمده را ارزیابی کردند و متوجه شدند خانه‌ی دل آن‌ها جای دیگری بوده‌است. رضاخان و روشنفکران غربی می‌خواستند مردم به سویی بروند که آن‌جا سمت و سوی تاریخی مردم ما نبود. مواظب باشیم روح مردم را اشتباه نفهمیم وقتی چند مأمور که با دلارهای آمریکا خود را مردم ایران معرفی می‌کنند و رادیوهای بیگانه صدای آن‌ها را به عنوان صدای مردم به ما معرفی می‌کند، این نباید ما را اغفال کند. آن جوانی هم که اغفال شده، چیزی نمی‌گذرد که به ریشه‌اش برمی‌گردد، او نمی‌داند با زبانی دارد صحبت می‌کند که زبان او نیست. اگر بنای هدایت او را داشته باشیم، سربازی به سربازان انقلاب افزوده‌ایم، البته این کار حوصله می‌خواهد، همان‌طور که دشمنان با برنامه‌های درازمدت نیروهای خود را از داخل کشور جذب می‌کنند. پس باید متوجه بود اکثراً مسأله برایشان مبهم است، جبهه‌ی دوست و دشمن را گم کرده‌اند و ملاک تشخیص دوست از دشمن به‌هم ریخته است، چون ما نه غرب را توانستیم آن طور که باید درست معرفی کنیم و نه جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را. در حالی که امام خمینی(رض) مرز جدایی با دشمن را نشان دادند و فرمودند: «ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیست‌ها و آمریکا و شوروی در تعقیب‌مان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبی‌مان را لکه‌دار نمایند»(27) ما مسئله‌ی باقی‌ماندن بر روحیه‌ی انقلابی و حفظ روح مقابله با دشمن را ساده گرفتیم و جوانانمان را مشغول امور فرعیِ زندگی کردیم، ذات ضد قدسی فرهنگ مدرنیته مورد غفلت قرار گرفت و با علاقه‌مندشدن به رفاه مادی، تکنولوژی مدرن مقصد و مقصودمان شد. غافل از این‌که در عین نیاز به توسعه باید عدالت و معنویت قربانی نمی‌شد و اهداف اصلی انقلاب به فراموشی نمی‌رفت.
برگشت از دولت‌های اصلاحات و سازندگی یک نمونه از همان بازخوانی‌هایی بود که ملت ایران در تاریخ معاصر خود انجام داد، و باز هم اگر غربیان و کارگزاران داخلی آن‌ها، جنبه‌ی غرب‌زدگی ما را تحریک کنند و ملت را به مسیری غیر از مسیر عدالت و معنویت بکشانند، دیری نمی‌پاید که مردم زودتر از گذشته خود را بازخوانی می‌کنند و به سرعت به مسیر اصلی خود برمی‌گردند. روش صحیح همان روش رهبری انقلاب است که دائم اهداف اصلی را تذکر می‌دهند، تا افق‌های اصیل‌مان را فراموش‌ نکنیم. بعضی‌ها فکر کردند اگر مظاهر فرهنگ مدرن وارد زندگی مردم شود، دیگر مردم اهداف اصیل انقلاب اسلامی را فراموش می‌کنند، با این امید بود که دشمنان انقلاب در کنار دوستان غرب‌زده، آستین‌ها را بالا زدند که در عین سازندگی کشور، ارزش‌های معنوی را به حاشیه ببرند. ملت یک مرتبه متوجه شد در عینی که زیرساخت‌های صنعتی کشور خوب شده، اما عدالت و معنویت به حاشیه رفته است. کارگزاران سازندگی به روش غربی، از این مطلب غافل بودند که تفکر شیعه آنچنان بصیرتی به همراه می‌آورد که توسعه و پیشرفت غربی نمی‌تواند آن بصیرت را به حجاب ببرد و لذا مردم به عدالت و معنویت برگشتند. اگر اصل را بر عدالت و معنویت گذاشته بودند، و با توسعه‌ای بومی که منجر به اقتصاد سکولار نمی‌شد، کار را جلو برده بودند، کارها با روح مردم همخوانی داشت. ولی با غفلت از این موضوع، از یک طرف اشرافیت بر انقلاب تحمیل شد و از طرف دیگر اقتصاد به جای آن‌که با ایجاد عدالت در خدمت مردم قرار گیرد، موجب ثروتمندشدن طبقه‌ا‌ی خاص شد که رهبری انقلاب«حفظه‌الله» تحت عنوان ثروت‌های بادآورده از آن یاد کردند و حالا چندین سال باید تلاش کرد تا مزاحمت‌های این افراد را که دائماً در جهت رسیدن به اهداف اصلی انقلاب سنگ‌اندازی می‌کنند، خنثی نمود. طبقه‌ای پدید آمد که به جای آن که خود را خدمت‌گذار مردم بداند، طلب‌کار مردم می‌دانند و در مقابل هر تصمیمی که نفعش به مردم باید برسد و نه به آن طبقه‌ی ویژه‌خوار، مقاومت می‌کنند. و تفکر شیعه این مشکل را می‌فهمد و تسلیم آن نمی‌گردد و شرایط موجود را نسبت به اهداف انقلاب مقایسه می‌کند و به همین جهت در شرایط گوناگون عزم برگشت به اهداف اصیل انقلاب را در مراحل مختلف از خود نشان داده است.
عمده آن است که متوجه شویم ما از کجا ضربه ‌خورده ایم و به جای آن که افراد را مقصر بدانیم ذهن‌ها را متوجه عمق فاجعه‌ی مدرنیته نمائیم که می‌خواهد ما را از خانه‌ی علی(ع) جدا کند، تا با آمدن ثروت و رفاه دنیایی، دیگر ما به عدالت و معنویت که بستر تعالی انسان است فکر نکنیم.