تربیت
Tarbiat.Org

انقلاب اسلامی، برون‌رفت از عالَم غربی
اصغر طاهرزاده

حضور ولایت فقیه در تاریخ تشیع

سؤال: اگر نقش ولایت فقیه تا این اندازه مهم است و جامعه حتماً به آن نیاز دارد، چرا علمای ما بیشتر در این صد ساله‌ی اخیر به آن پرداختند؟
جواب: عنایت داشته باشید که فرهنگ تشیع در عین آن که یک فرهنگ کاملاً منطقی است، ولی یک موضوع سطحی نیست که افراد معمولی بتوانند آن را به راحتی بفهمند، وقتی طبق آیات قرآن پذیرفتیم، علاوه بر اطاعت خدا، باید از رسول خدا(ص)و اولی‌الامر هم اطاعت کرد(20) و چون خداوند ما را دعوت نمی‌کند از کسی اطاعت کنیم که ما را به گمراهی بیندازد، پس علاوه بر رسول خدا(ص)اولی‌الامر هم که خدا دستور اطاعت از او را به ما داده است، باید معصوم باشد، و معلوم است که در زمان غیبتِ امام معصوم، آن‌هایی که خدا دستور اطاعت از آن‌ها را به ما داده، از طریق پیروی از سخنانشان که توسط فقیه کارشناس برای ما از متون دینی استخراج می‌شود، اطاعت‌شان عملی می‌گردد. پس نباید بگوییم علمای ما فقط در صد ساله‌ی اخیر به موضوع ولایت فقیه پرداختند. ما از وقتی که امام معصوم(عج) غیبت فرمودند، با رجوع به فقهاء اطاعت از امام معصوم را ادامه دادیم، منتها در صد ساله‌ی اخیر شرایط خاصی پدید آمد که باید موضوع ولایت فقیه، و پیروی از امامان معصوم، به صورت خاص تدوین شود. مشکل ما جوّسازی‌هایی است که از طرف دشمنانمان می‌شود و جوّ را آنچنان مسموم می‌کنند که افراد امکان تفکر در موضوع ولایت فقیه را نداشته باشند، وگرنه فرهنگ شیعه، فرهنگی است که هرچه شرایطِ تفکر بهتر فراهم گردد، راحت‌تر پذیرفته می‌شود. همین‌طور که امروز مردم معمولی تفاوتی بین حاکمیت فقیه با حاکمیت غیر فقیه نمی‌گذارند، در صدر اسلام هم، مردم معمولی تفاوتی بین علی(ع) با سایر صحابه نمی‌گذاشتند، به همین جهت مردم عادی راحت ابابکر را پذیرفتند. درست است که فرهنگ شیعه، فرهنگی است منطقی، ولی هرقدر مردم سطحی‌ شوند به همان اندازه نمی‌توانند بین ولایت فقیه و ولایت فرهنگ مدرنیته فرق بگذارند. از آن طرف چون فرهنگ مدرنیته با زبان نفس امّاره با مردم سخن می‌گوید، بیشتر تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند. اگر سعی شود مردم در زندگی خود متوجه‌ی افق‌های برتر شوند، به راحتی اندیشه و تفکر شیعه را می‌پذیرند. ولی اگر مردم را ضعیف و سطحی نگه‌داریم، بخواهیم یا نخواهیم از شیعه‌بودن جدا می‌شوند و از منطقی‌ترین زندگی محروم می‌گردند و نه‌تنها دیگر تاریخ‌ساز نخواهند بود بلکه از تاریخ تشیع بیرون می‌افتند و مثل سایر مردم یا گرفتار روزمرّگی می‌شوند و یا با هدف‌های خیالی که زندگی غربی برای آن‌ها تعریف کرده است تلاش‌های خود را به سوی ناکجاآباد سوق می‌دهند.
هر نوع زندگی که جهتش به سوی حاکمیت حق نباشد و به امام معصوم نظر نداشته باشد، سرتاسرش پوچی و بی‌ثمری است، به همین جهت پیامبر(ص)و ائمه(ع) اصرار دارند انسان باید در زندگی امام زمان خود را بشناسند وگرنه به مرگ جاهلیت مرده است.(21) پس مواظب باشیم روزمرّگی‌ها و پوچی‌ها در زیر پوشش یک نوع زندگی که به ظاهر جدّی و مفید است، پنهان نشود. عمده، جهت‌گیری اصلی زندگی است که حرکات و سکنات زندگی را معنی می‌بخشد. لذا ممکن است یک مهندس همان قدر زندگی‌اش پوچ باشد که یک معتاد به مواد مخدر زندگی‌اش پوچ است. فرق‌شان در این است که آن مهندس توانسته ‌است خود را به آن زندگی معمولی مشغول ‌کند و پوچی خود را پنهان کند اما آن معتاد نمی‌تواند خود را فریب دهد لذا به مواد مخدر پناه می‌برد تا غیر منطقی‌بودن زندگی‌‌اش را احساس نکند. انسان‌هایی که تلاش نکرده‌اند جهت نورانی زندگی را پیدا کنند، اگر خود را به زندگی مشغول ‌نکنند، چیز دیگری از همان سنخ از پوچی جایگزین آن می‌کنند. در حالی که وقتی زندگی جهت‌دار شد اگر سخت هم بگذرد، نشاط خود را به همراه دارد، نمونه‌اش وضع جوانان ما در جبهه‌ها بود، چون در آن شرایط متوجه بودند به صورتی منطقی زندگی می‌کنند لذا سختی‌ها را به چیزی نمی‌گرفتند.