تربیت
Tarbiat.Org

منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد دوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

حکایت دعای عبرات‏

]
حکایت پنجم - در ذکر دعای عبرات است: آیة اللَّه علامه حلی رحمه اللَّه در کتاب منهاج الصلاح در شرح دعای عبرات فرموده که آن مروی است از جناب صادق جعفر بن محمّد علیهما السلام و از برای این دعا از طرف سید سعید رضی‏الدّین محمّد بن محمّد بن محمّد آوی رحمه اللَّه حکایتی است معروفه و به خط بعضی از فضلا در حاشیه این موضع از منهاج آن حکایت را چنین نقل کرده از مولی السعید فخرالدّین محمّد پسر شیخ اجل جمال‏الدّین یعنی علامه که او از والدش روایت نموده از جدش شیخ فقیه سدیدالدّین یوسف از سید رضی مذکور که او محبوس بود در نزد امیری از امرای سلطان جرماغون مدت طویلی در نهایت سختی و تنگی، پس در خواب خود دید خلف صالح منتظر را علیه السلام پس گریست و گفت: ای مولای من! شفاعت کن در خلاص شدن من از این گروه ظلمه. پس حضرت فرمود: بخوان دعای عبرات را، سید گفت: کدام است دعای عبرات؟ فرمود: آن دعا در مصباح تست، سید گفت: ای مولای من! دعا در مصباح من نیست، فرمود: نظر کن در مصباح خواهی یافت دعا را در آن. پس از خواب خود بیدار شده نماز صب را کرد و مصباح را باز نمود پس ورقه‏ای یافت در میان اوراق آن که آن دعا نوشته بود در آن. پس چهل مرتبه آن دعا را خواند و آن امیر را دو زن بود یکی از آن دو عاقله و مدیره و آن امیر بر او اعتماد داشت پس امیر نزد او آمد در نوبه‏اش پس گفت به امیر گرفتی یکی از اولاد امیرالمؤمنین علیه السلام را، امیر گفت: چرا سؤال کردی از این مطلب؟ گفت: در خواب دیدم شخصی را و گویا نور آفتاب می‏درخشید از رخسار او پس حلق مرا در میان دو انگشت خود گرفت آنگاه فرمود می‏بینم شوهر تو را که گرفت یکی از فرزندان مرا و در طعام و شراب بر او تنگ گرفته، پس من به او گفتم ای سید من! تو کیستی؟ فرمود: من علی بن ابی طالب‏ام علیه السلام به او بگو اگر او را رها نکند هر آینه خراب خواهم کرد خانه او را، پس این خواب منتشر شد و به سلطان رسید، پس گفت: مرا علمی به این مطلب نیست و از نواب خود جستجو کرد و گفت: کی محبوس است در نزد شما؟ گفتند: شیخ علوی که امر کردی به گرفتن او، گفت: او را رها کنید و اسبی به او بدهید که بر آن سوار شود و راه را به او دلالت کنید پس برود به خانه خود.
و سید اجل علی بن طاوس در آخر مهج الدعوات فرموده و از این جمله است دعایی که مرا خبر داد صدیق من و برادر و دوست من محمّد بن محمّد قاضی آوی ضاعَفَ اللَّهُ جَلالَتَه وَ سَعادَتَهُ وَ شَرَّفَ خاتِمَتَهُ و از برای او حدیث عجیبی و سبب غریبی نقل کرده و آن این بود که برای او حادثه‏ای روی داد پس یافت این دعا را در اوراقی که نگذاشته بود آن دعا را در آن در میان کتب خود پس نسخه‏ای برداشت از آن نسخه، پس چون آن نسخه را برداشت آن اصل که در میان کتب خود یافته بود مفقود شد.(1427)
[