تربیت
Tarbiat.Org

منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد دوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

ذکر سید مرتضی و رضی رضوان اللَّه علیهما

اما سید مرتضی، فَهُوَ السَّیِّدُ الأَجَلّ النِّحْریر الثّمانینی ذوالمَجدین ابوالقاسم الشریف المرتضی علم الهدی علی بن الحسین الموسی شریف عراق و مجتهد علی الإطلاق و مرجع فضلای آفاق بود رهنمایی که در معارج هدایت و مدارج ولایت علامات قدر و انشراح صدرش به مرتبه‏اش ظاهر گردیده که از جد ولایت پناه خود لقب شریف علم‏الهدی به او رسیده. صاحب دولتی که مجاوران مدارس و صوامع نواله روزی از خوان احسان او می‏خورند و مسافران مراحل مسایل توشه تحقیق و ارمغانی تدقیق از خوشه‏چینی خرمن فضل او می‏برند طالبان راه ایمان و سالکان مسالک ایقان در مدرسه شرع و محکمه عقل استفتاء از رأی روشن او می‏نمودند و آیینه مشکلات خود را به صیقل هدایت او می‏زدودند. مدتی مدید به امارت حج که اعظم امور اسلام و صنو مرتبه خلیفه و امام است لوای ریاست دین و دنیا برافروخته و در حجر یمانی که مقام رکن ایمانی است مراسم اسلام به جا آورده و در عرفات عرفان قدم صدق نهاده و روی بر صفه صفا و مروه مروت آورده.(679)
آیة اللَّه علامه حلی در کتاب خلاصه گفته که میر را مصنفات بسیار است که ما آن را در کتاب کبیر خود ذکر کرده‏ایم و علمای امامیه از زمان او تا زمان ما که ششصد و نود و سه از هجرت گذشته است استفاده از کتب او می‏نموده‏اند و او رکن ایشان و معلم ایشان است قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ وَ جزاهُ عَنْ اَجْدادِهِ خَیْرَ الجَزاء.(680) و وجه تلقّب او به علم‏الهدی بر وجهی که شیخ اجل شهید در رساله چهل حدیث و غیره بیان نموده‏اند آن است که محمّد بن الحسین بن عبدالرحیم که وزیر قادر عباسی بود در سال چهارصد و بیست و بیمار شد و بیماری او ممتد گردید تا آنکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب دید که به او می‏گوید به علم‏الهدی بگوی که بر تو دعایی بخواند تا شفا یابی، محمّد مذکور گوید که از او پرسیدم که کیست علم‏الهدی؟ فرمودند: علی بن الحسین الموسوی، آنگاه رقعه‏ای مشتمل بر التماس دعای اجابت مؤدّی به خدمت میر نوشت و در آنجا همان لقب را که در خواب دیده بود درج نمود، و چون آن نوشته به نظر میر رسید از روز هضم نفس خود را لایق آن لقب شریف ندید و در جواب وزیر نوشت: اَللَّه اَللَّه فی اَمْری فَاِنَّ قَبُولی لِهاذا اللَّقَب شِناعَةٌ عَلیَّ، وزیر به عرض رسانید که واللَّه من ننوشته‏ام به خدمت شما الاّ آنچه امیرالمؤمنین علیه السلام مرا به آن امر کرده بود و بعد از آنکه وزیر به برکت دعای میر مرتضی شفا یافت صورت واقعه را به قادر خلیفه عباسی عرض کرده و ابای میر مرتضی را از آن لقب، مذکور ساخت. قادر به میر مرتضی گفت که قبول کن ای میر مرتضی، آنچه جد تو، تو را به آن ملقب ساخته و حکم شد که منشیان بلاغت نشان آن را در القاب او داخل سازند و از آن زمان به آن لقب مشهور شد.(681) و وجه توصیف آن جناب به ثمانینی برای آن است که بعد از وفاتش هشتاد هزار مجلد کتاب گذاشت از مقروات و مصنفات و محفوظاتش، و تصنیف کرد کتابی مسمی به ثمانین و عمر کرد هشتاد و یک سال.(682)
و در عمدة الطالب است که دیدم در بعض تواریخ که خزینه کتاب سید مرضی مشتمل بود بر هشتاد هزار مجلد و من نشنیدم به مثل این مگر آنچه که حکایت شده از صاحب بن عباد که فخرالدوله ابن بویه او را طلبید برای وزارت، او در جواب نوشت که من مردی هستم طویل‏الذّیل و حمل کتابهای من محتاج است به هفتصد شتر، یافعی گفته که کتابهای او صد و چهارده هزار مجلد بوده، و قاضی عبدالرحمن شیبانی فاضل، کتابخانه‏اش از همه تجاوز کرده بود و مشتمل بود بر صد و چهل هزار مجلد. و نقل شده که مستنصر در کتابخانه مستنصریه هشتاد هزار مجلد ودیعه نهاده بو و ظاهر آن است که چیزی از آنها باقی نمانده، واللَّه الباقی.(683)
و بالجمله؛ سید مرتضی بعد از وفات برادرش سید رضی، نقابت شرفاء و امارت حاج و قضاء قضات به وی منتقل شد و مدت سی سال به همین حال باقی بود تا در سنه چهارصد و سی و شش وفات فرمود، و آن جناب را دختری بوده است نقیه فاضله جلیله که روایت می‏کند از عمویش سید رضی و روایت می‏کند از او، شیخ عبدالرحیم بغدادی معروف به ابن اخوّة که یکی از مشایخ اجازه قطب راوندی است.(684)