تربیت
Tarbiat.Org

منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد دوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

فصل دوم: مختصری از فضائل و مناقب و مکارم اخلاق حضرت باقر علیه السلام‏

بر هیچ متأمل منصفی پوشیده و مخفی نیست که آنچه از اخبار و آثار در علوم دین و تفسیر قرآن و فنون آداب و احکام از آن حضرت روایت شده زیاده از آن است که در حوصله عقل بگنجد و بقایای صحابه و وجوه و اعیان تابعین و روساء و فقهاء مسلمین پیوسته از علم آن جناب اقتباس می‏نمودند و به کثرت علم و فضل آن حضرت مثل می‏زدند:
یاَ باقِرَ الْعِلْمِ لاَهْلِ التُّقی‏ - وَ خَیْرَ مَنْ لَبّی‏ عَلَی الاَجْبُلِ(214)
شیخ مفید مسنداً از عبداللَّه بن عطاء مکی روایت کرده که می‏گفت: هرگز ندیدم علما را نزد احدی احقر و اصغر چنانکه می‏دیدم آنها را در نزد حضرت امام محمدباقر علیه السلام و هر آینه دیدم حکم بن عتیبه را با آن کثرت علم و جلالت شأن که در نزد مردم داشت هنگامی که در نزد آن جناب بود چنان می‏نمود که طفل دبستانی است در نزد معلم خود نشسته. و جابر بن یزید جعفی هرگاه از آن حضرت روایتی می‏کرد می‏گفت: حدیث کرد مرا وصی اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمّد بن علی بن الحسین صلوات اللَّه علیهم اجمعین.(215)
شیخ کشّی از محمّد بن مسلم روایت کرده که گفت: در هر امر مشکلی که رو می‏کرد از حضرت امام محمدباقر علیه السلام سؤال می‏کردم تا آنکه سی هزار حدیث از آن حضرت سوال کردم و از حضرت صادق علیه السلام شانزده هزار حدیث.(216)
از حبّابه والبیّه روایت شده که گفت: دیدم مردی را در مکه در وقت عصر در ملتزم یا مابین باب کعبه و حجر که مردمان به حضرتش اجتماع کردند و از معضلات مسائل سؤال کردد و باب مشکلات را استفتاح نمودند، و آن حضرت با آن زمان اندک از جای برنخاست تا در هزار مسأله ایشان را فتوی داد آنگاه برخاست و روی به رحل خود نهاد و منادی با صوت بلند ندا برکشید:
اَلا اِنَّ هذا النّورُ الاَبْلَجُ المُسَرَّجُ وَ النَّسیمُ الاَرِجُ وَ الْحَقُّ الْمَرِجُ؛
یعنی بدانید این است نور روشن و درخشان که بندگان را به طریق دلالت فرماید: و این است نسیم خوشبوی وزان که جان جهانیان را به نسایم معرفت و دانش معطر گرداند، و این است آن حقی که قدرش در میان مردمان ضایع مانده است یا از خوف دشمنان مضطرب است و جماعتی را نگران شدم که می‏گفتند کیست این شخص؟ در جواب ایشان گفتند محمّد بن علی باقر و شکافنده غوامض علوم ناطق از فهم محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام.(217)
ابن شهر آشوب گفته: که گفته‏اند از هیچ کس از فرزندان حسن و حسین علیهم السلام ظاهر نگردید آنچه ظاهر شد از آن حضرت تفسیر و کلام و فتاوی و احکام حلال و حرام، و حدیث جابر رضی اللَّه عنه درباره آن حضرت مشهور است و معروف و فقهاء مدینه و عراق به تمامت مذکور داشته‏اند و خبر داده است مرا جدم شهر آشوب و منتهی بن کیابکی الحسینی به طرق کثیره از سعید بن مسیّب و سلیمان بن اعمش و ابان بن تغلب و محمّد بن مسلم و زرارة بن اعین و ابوخالد کابلی که جابر بن عبداللَّه انصاری در مسجد رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم می‏نشست و همی گفت:
یا باقِرُ یا باَقِرَ الْعِلْمِ، مردم مدینه می‏گفتند، جابر پریشان سخن می‏گوید، جابر رحمه اللَّه می‏فرمو: سوگند به خدای که من بیهوده و پریشان سخن نگویم لکن شنیدم از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم که فرمود: ای جابر! همانا درک خواهی نمود مردی از اهل بیت مرا که نام او نام من و شمائل او شمائل من باشد بشکافد علم را شکافتنی پس این فرمایش پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم واداشت مرا به آنچه می‏گویم.(218)
و نیز گفته که ابوالسعادات در کتاب فضایل الصحابه گوید که جابر انصاری رحمه اللَّه سلام رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم را به جناب محمدباقر علیه السلام تبلیغ نمود آن حضرت فرمود: وصیت خویش بگذار چه تو به سوی پروردگار خویش می‏شوی، جابر بگریست و عرض کرد: یا سیدی! تو این از کجا دانستی چه این عهدی است که از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم با من معهود است؟ فرمود:
وَاللَّهِ! یا جابِرُ لَقَدْ اَعْطانِیَ اللَّهُ عِلْمَ ما کانَ وَ ما هُوَ کائِنٌ اِلی‏ یَوْمِ الْقیامَةِ؛
سوگند به خدای! ای جابر! همانا عطا فرموده است مرا خدای تعالی علم آنچه بوده و علم آنچه خواهد بود تا روز قیامت؛ پس جابر وصیت خویش گذارد و وفات او در رسید.(219) و روایت شده از حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم که فرمود: هرگاه حسین علیه السلام از دنیا بیرون رود قائم به امر بعد از او، علی پسرش است و او است حجت و امام، و بیرون آورد حق تعالی از صلب علی فرزندی که همنام من و شبیه‏ترین مردم باشد به من، علم او علم من و حکم او حکم من است، او است امام و حجت بعد از پدرش.(220)
صاحب کشف‏الغمّه روایت کرده از یکی از غلامان حضرت امام محمدباقر علیه السلام که گفت: وقتی در خدمت آن حضرت به مکه رفتیم پس چون آن حضرت داخل مسجد شد و نگاهش به خانه کعبه افتاد گریست به حدی که صدای مبارکش در میان مسجد بلند شد، من گفتم: پدر و مادرم فدای تو شود و چون مردم شما را بدین حال نظاره می‏کنند خوب است که فی‏الجمله صدای مبارک را از گریه کوتاه فرمایید، فرمود: وای بر تو !پ به چه سبب گریه نکنم همانا امید می‏رود که حق تعالی به سبب گریستن من نظر رحمتی بر من فرماید و به آن سبب من فردا در نزد او رستگار بوده باشم، پس آن حضرت دور خانه طواف فرمود، پس از آن در نزد مقام به نماز ایستاد و به رکوع و سجود رفت و چون سر از سجده برداشت موضع سجده آن حضرت از آب دیدگانش تر شده بود. و از حالات آن جناب آن بود که هرگاه خنده می‏کرد می‏گفت: اَللّهُمَّ لاتَمْقُتْنی؛ یعنی خدایا مرا دشمن مدار.(221)
و روایت شده که آن حضرت در دل شب در تضرع خویش به درگاه پروردگار می‏گفت: اَمَرْتَنی فَلَمْ اَئْتَمِرْ وَ نَهَیْتَنی فَلَمْ اَنْزَجِرْ فَها اَنَاذا عَبْدُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ لا اَعْتَذِرُ.(222)
و روایت شده که آن حضرت در هر جمعه یک دینار تصدّق می‏کرد و می‏فرمود:
صدقه در روز جمعه مضاعف می‏شود.(223)
و شیخ کلینی روایت کرده از حضرت صادق علیه السلام که می‏فرمود: هرگاه پدرم را امری محزون می‏کرد زنها و اطفال خود را جمع می‏کرد و دعا می‏کرد و ایشان آمین می‏گفتند.(224) و نیز از آن حضرت روایت کرده که پدرم کثیر الذّکر بود و به حدی ذکر می‏کرد که گاهی که با او راه می‏رفتیم می‏دیدم که ذکر خدا می‏کند و با او طعام می‏خوردیم و او ذکر خدا می‏کرد و با مردم حدیث می‏کرد و ذکر می‏کرد و پیوسته می‏دیدم زبان مبارکش را که به کام شریفش چسبیده و می‏گفت: لا اِلهَ اَلاَّ اللَّهُ و ما را نزد خود جمع می‏کرد و می‏فرمود که ذکر کنیم تا طلوع آفتاب، و پیوسته امر می‏فرمود به قرائت قرآن از اهل بیت آنان را که قرائت می‏توانستند کرد و آنهایی که قرائت نمی‏توانستند کرد امر می‏کرد به ذکر کردن.(225) و روایت شده که آن حضرت در میان خاصه و عامه ظاهرالجود و به کرم و فضل و احسان معروف بود با آنکه عیال بسیار داشت و از اهل بیت خود مال و دولتش کمتر بود.(226)
و سلمی مولاة آن حضرت گفته که اخوان آن حضرت در خدمتش حضور می‏یافتند و از حضرتش بیرون نمی‏شدند تا ایشان را بر خوان نوال و بساط نعمت و احسان می‏نشاند و از اطعمه طیّبه و ثیاب حسنه و دراهم کثیره بهره‏ور می‏گردانید.(227) و حکایت شده که روزی کمیت در خدمت حضرت امام محمدباقر علیه السلام رفته دید که آن حضرت به این بیت مترنّم است:
ذَهَبَ الَّذینَ یُعاشُ فِی اَکْنافِهِمُ - لَمْ یَبْقَ اِلاّ شامِتٌ اَوْ حاسِدٌ
پس کمیت در بدیهه این بیت ادا نمود:
وَ بَقی‏ عَلی‏ ظَهْرِ الْبَسیطَةِ واحِدٌ - فَهُوَ الْمُرادُ وَ اَنْتَ ذاکَ الواحِدُ
و روایت شده که جایزه آن حضرت از پانصد درهم بود تا ششصد هزار درهم و ملول نمی‏شد از صله اخوان و احسان کسانی که به امید و رجاء قصد آن حضرت کرده‏اند، و نقل شده که هرگز از سرای آن حضرت در جواب سائل شنیده نمی‏شد که بگویند یا سائل، یعنی از روی خفّت و حقارت نام سائل نمی‏بردند و آن حضرت فرموده بود: سَمُّوهُمْ بِاَحْسَنِ اَسْمائِهم؛ یعنی سائلین را به بهترین اسامی ایشان نام بر دار کنید.(228)
و در جنات الخلود در ذکر اخلاق حمیده آن حضرت گفته که اکثر اوقات از خوف الهی گریستی و صدا به گریه بلند کردی و متواضع‏ترین خلایق بودی، و مزارع و املاک و مواشی و مراعی و غلامان بسیار داشتی و خود بر سر املاک خود رفته کار کردی و روزهای گرم غلامانش زیر بغلش را گرفته و بردندی و آنچه به هم رسانیدی صرف راه خدا نمودی و سخی‏ترین مردم بودی و هرکس نزد وی آمدی علمش در نزد علم وی چون قطره بودی در پیش دریا و چون جد خود امیرالمؤمنین علیه السلام چشمه‏های حکمت از اطرافش جوشیدی و در نزد جلالت وی هر جلیلی صغیر بودی.(229)
ابن حجر سنّی متعصب در صواعق گفته:
هُوَ باقِرُ الْعِلْمِ وَ جامِعُهُ وَ شاهِرُ عِلْمِهِ وَ رافِعُهُ صَفا قَلْبُهُ وَ زَکی‏ عِلْمُهُ وَ عَمَلُهُ وَ طَهُرَتْ نَفْسُهُ وَ شَرُفَتْ خَلْقُهُ وَ عَمَرَتْ اَوقاتِهِ بِطاعَةِ اللَّهِ وَ لَهُ مِنَ الرُّسُوخِ فی مقاماتِ الْعارِفینَ مایَکِلُّ عَنْهُ اَلْسِنَةُ الْواصِفینَ وَ لَهُ کَلَماتٌ کَثیرَةٌ فِی السُّلُوکِ وَ الْمَعارِفِ لاتَحْتَمِلُها هذِهِ العِجالَةُ.(230)
مؤلف گوید: که شایسته دیدم در این مقام به ذکر چند خبر در مناقب و مفاخر حضرت امام محمدباقر علیه السلام کتاب خود را زینت دهم.
اول - در زحمت کشیدن آن حضرت است در تحصیل معاش:
شیخ مفید و دیگران از حضرت ابوعبداللَّه الصادق علیه السلام روایت کرده‏اند کته محمّد بن منکدر می‏گفت که گمان نمی‏کردم که مثل علی بن الحسین علیه السلام بزرگواری خلفی چون خود به یادگار گذارد تا هنگامی که محمّد بن علی را ملاقات کردم که همی خواستم او را موعظتی نمایم او مرا موعظت فرمود: اصحابش گفتند: به چه چیز تو را موعظت کرد؟ گفت: در ساعتی بس گرم به یکی از نواحی مدینه بیرون شدم، و محمّد بن علی را که فربه و تناور بود ملاقات کردم و آن حضرت بر دوش دو غلام سیاه خود تکیه کرده می‏آمد با خویشتن گفتم شیخی از شیوخ قریش در این ساعت و چنین حالت در طلب دنیا بیرون شده است گواه باش که من او را موعظت خواهم کرد، پس به آن حضرت سلام کردم، نفس زنان و عرق ریزان سلام مرا پاسخ راند، گفتم: اَصْلَحَکَ اللَّهُ! خوب است شیخی از اشیاخ قریش با چنین حالت در طلب دنیا باشد اگر مرگ بیاید و تو بر این حال باشی کار چگونه کنی؟ آن حضرت دست از دوش غلامان برداشت و تکیه کرد و فرمود: به خدا سوگند اگر بیاید مرگ و من در این حال باشم آمده است مرگ در حالتی که من در طاعتی از طاعات خدا بوده‏ام که باز داشته‏ام خود را از حاجت به تو و مردم، و من وقتی از آمدن مرگ ترسانم که فرا رسد مرا در حالتی که در معصیتی از معاصی الهی بوده باشم، محمّد بن منکدر می‏گوید گفتم: یَرْحَمُکَ اللَّهُ! من خواستم تو را موعظه نمایم تو مرا موعظت فرمودی.(231)
مؤلف گوید: آنچه بر من ظاهر شده آن است که محمّد بن منکدر یکی از متصوّفان عامه باشد مانند طاوس و ابن ادهم و امثال ایشان که اوقات خود را مصروف عبادات ظاهر کرده و دست از کسب برداشته و خود را کلّ بر مردم کرده. صاحب مستطرف نقل کرده که محمّد بن منکدر شبها را بر خود و مادر و خواهر خود قسمت کرده بود که هر کدام یک ثلث از شب را عبادت می‏کردند، چون خواهرش وفات کرد شب را با مادرش تقسیم کرده بود، چون مادرش وفات کرد، محمّد تمام شبها را به عبادت قائم بود.(232)
فقیر گوید: محمّد بن منکدر ظاهراً این کار را از آل داود اخذ کرده بود؛ چه آنکه روایت شده که حضرت داود علیه السلام تمام ساعات شب و روز را بر اهل خود قسمت کرده بود پس نمی‏گذشت ساعتی مگر آنکه یکی از اولاد او در نماز بود! قالَ اللَّهُ تَعالی‏: اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً(233)
و بالجمله؛ فرمایش حضرت امام محمدباقر علیه السلام که اگر بیاید مرگ و من در این حال باشم آمده است در حالتی که من در طاعتی از طاعات خدا بوده‏ام الخ. تعریض بر اوست و مؤید این مطلب است آنچه صاحب کشف الغمّه روایت کرده از شقیق بلخی که گفت: در سنه صد و چهل و نه برای حج حرکت کردم چون به قادسیه رسیدم نظری کردم به مردم و زینت و کثرت ایشان، نظرم افتاد به جوان خوش صورت گندم‏گون پیچیده و نعلین بر پای داشت و از مرمدم کناره کرده و تنها نشسته بود، با خود گفتم که این جوان از صوفیه است و می‏خواهد در راه کلّ بر مردم باشد، می‏روم نزد او و او را توبیخ می‏کنم. (و بقیه خبر ان شاء اللَّه در باب تاریخ حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بیاید.) و غرض از این خبر همین بود که معلوم شود متصوّفه آن زمان کلّ بر مردم بودند، لاجرم روایات بسیار از صادقیه علیهما السلام وارد شده که امر به کسب فرمودند و نهی از آنکه آدمی کلّ بر مردم شود، و آن کسی که مشغول عبادت شود و دیگری قوت او را دهد، آنکه قوت او را دهد عبادتش از عبادت او محکمتر است، بلکه حضرت صادق علیه السلام از حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم نقل فرموده که آن حضرت فرمود: ملعون من القی کلّه علی الناس.(234)
دوم - از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که فرمود استری از پدرم مفقود شد فرمود: اگر خدای تعالی این استر را بازگرداند او را به سپاسی ستایش فرستم که خشنود گردد، چیزی نگذشت که آن استر را با زین و لجام بیاوردند، چون سوار گردید و راست بنشست و جامه‏های مبارک را به خود فراهم کرد سر به آسمان بر کشید و عرض کرد: الحمدللَّه! سپاس مخصوص خداوند است و از این افزون چیزی نفرمود، آنگاه فرمود: هیچ چیز از مراسم حمد و مراتب محمّدت فرو گذار نکردم و به جای نگذاشتم و تمام محامد را مخصوص خداوند عزّ و جلّ نمودم، همانا هیچ حمد و سپاسی نیست جز اینکه داخل این حمدی است که به جای آوردم، و چنین است که آن حضرت فرمود چه الف و لام در الحمداللَّه از برای استغراق است یعنی تمام جنس خود را فرا می‏گیرد و متفرّد می‏گرداند خدای تعالی را به حمد و سپاس و بس.(235)
سوم - از کتاب بیان و تبین جاحظ نقل شده که گفته:
قَدْ جَمَعَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام صَلاحَ حالِ الدُّنْیا بِحَذافیرِها فِی کَلِمَتَیْنِ فَقالَ علیه السلام: صَلاحَ جَمیعِ الْمَعایِشِ وَالتَّعاشُرِ مِلاءُ مِکْیالٍ ثُلثانِ فِطْنَةٌ وَ ثُلْثٌ تَغافُلٌ.(236)
و گفته که مردی نصرانی از روی جسارت در حضرتش عرض کرد: اَنْتَ بَقَرٌ فرمود: نه چنین است بلکه من باقر می‏باشم، عرض کرد: تو پسر طبّاخه می‏باشی، فرمود: ذاکَ حِرْفَتُها، آن حرفه او بود، عرض کرد: تو پسر کنیز سیاه بذیّه بدزبان هستی، فرمود: ان اِنْ کُنْتَ صَدَقْتَ غَفَرَاللَّهُ لَها وَ اِنْ کُنْتَ کَذَبْتَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ؛
اگر آنچه گفتی به حقیقت و راستی آراستی خدای از وی در گذرد و او را بیامرزد و اگر در آنچه گویی دروغ می‏گویی خدای از معصیت تو درگذرد و آمرزیده‏ات دارد.(237) و بالجمله؛ راوی می‏گوید: چون مرد نصرانی این حلم و بردباری و بزرگی و بزرگواری را که از طاقت بشر بیرون است نگران شد مسلمانی گرفت:
مؤلف گوید: که اقتدا کرد به آن حضرت در این خلق شریف جناب سلطان العلماء و المحققین افضل الحکماء و المتکلّمین ذوالفیض القدّوسی جناب خواجه نصیرالدّین طوسی قدس سره نقل شده که روزی کاغذی به دستش رسید از شخصی که در آن کلمات زشت و بدگویی به ایشان داشت از جمله این کلمه قبیحه در آن بود که یا کلب بن کلب محقق مذکور چون این کاغذ را مطالعه فرمود جواب آن به متانت و عبارات خوش مرقوم داشت بدون یک کلمه زشتی از جمله مرقوم فرمود که قول تو خطاب به من ای سگ، این صحیح نیست؛ زیرا که سگ به چهار دست و پا راه می‏رود و ناخنهایش طویل و دراز است و لکن من منتصب القامه‏ام و بشره‏ام ظاهر و نمایان است نه آنکه مانند کلب پشم داشته باشم و ناخنهایم پهن است و ناطق و ضاحکم پس این فصول و خواصی که در من است بخلاف فصول و خواص کلب است و به همین نحو جواب کاغذ او را نگاشت و او را در غیابت جبّ مهانت گذاشت.(238)
چهارم - از زراره روایت شده که گفت: حضرت امام محمدباقر علیه السلام در جنازه مردی از قریش حاضر شد و من در خدمتش بودم و در آن جماعت عطا که مفتی مکه بود حضور داشت، در این حال ناله و فریاد از زنی بلند گشت، عطا به او گفت: یا خاموش باش یا ما باز می‏شویم و آن زن خاموش نشد، پس عطا بازگشت، من به حضرت ابی‏جعفر علیه السلام عرض کردم: عطا بازگشت! فرمود: از چه روی؟ عرض کردم: این زن صارخه که فریاد برکشید عطا به او گفت یا ناله و زاری و فریاد و بی‏قراری مکن یا ما باز می‏گردیم و آن زن را از آن ناله و صراخ بر کنار نشد لاجرم عطا بازگردید. فرمود: با ما باش همراه جنازه برویم پس اگر ما وقتی چیزی از باطل را با حق نگران شویم و حق را به سبب آن باطل فروگذار بنماییم حق مسلم را ادا نکرده باشیم؛ یعنی تشییع جنازه این مرد مسلم که حق او است به سبب صراخ صارخه فرو گذاشت نمی‏شود.
زراره می‏گوید: چون از اداء نماز بر میّت فراغت یافتند ولیّ او به ابوجعفر علیه السلام عرض کرد مأجوراً مراجعت فرمای خدایت رحمت کناد چه تو قادر نیستی که پیاده راه بسپاری، آن حضرت قبول این مسئله نفرمود، عرض کردم این مرد اجازت داد مراجعت فرمایی و مرا نیز حاجتی است که همی خواهم از تو پرسش کنم، فرمود: برو به نیت خود همانا ما به اذن این شخص نیامده‏ایم و به اجازت او نیز مراجعت نمی‏کنیم، بلکه این کار برای فضل و اجری است که آن را می‏طلبیم، چه به آن مقدار که شخص تشییع جنازه مأجور می‏شود.(239)
مؤلف گوید: که از این حدیث شریف معلوم می‏شود کثرت فضیلت تشییع جنازه، و روایت شده: اول تحفه‏ای که به مؤمن داده می‏شود آن است که آمرزیده شود او و آن کسی که تشییع جنازه او نموده.(240) و از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که هرکه مشایعت جنازه کند نوشته شود برای او چهار قیراط اجر، یک قیراط برای مشایعت، یک قیراط به جهت نماز بر آن، و یک قیراط برای انتظار دفن شدن آن، و یک قیراط برای تعزیه (241) و در روایت دیگر است که قیراط مثل کوه احد است.(242)
و بیاید در فصول مکارم اخلاق حضرت امام رضا علیه السلام خبری در فضیلت تشییع جنازه دوستان ائمه علیهم السلام.
قالَ الْعَلامَةُ الطَّباطَبائی بَحْرُالْعُلومِ فِی الدُّرَّة:
قَدْ اُکِّدَ التَّشییعُ لِلْجَنائِز - وَالأفْضَلُ الْمَشْیُ لِغَیْر الْماجِزِ
وَ لْیَتَجَنَّبْ سَبْقَهَا الْمُشَیِّعُ - فَاِنَّها مَتْبُوعَةٌ لاتَبَعٌ‏
وَ الْفَضْلُ فِی ذلِکَ لِلتَّأخیرِ - ثُمَّ اَصْطِحابُ جَنْبَیِ السَّریرِ
وَ لْیَحْمِلِ السَّریرَ مِنْ اَطْرافِهِ - اَرْبَعَةٌ تَقُومُ فِی اَکْنافِهِ‏
لایَاْبَ مِنْ ذلِکَ اَهْلُ الشَّرَفِ - فَلَیْسَ اَمْرُاللَّهِ بِالْمُسْتَنْکَفِ‏
وَ سُنَّ لِلْحامِلِ اَنْ یُرَبِّعا - یَسْتَوْعِبُ الْجَهاتِ مِنْهُ الاَرْبَعا
وَ اَفْضَلُ التَّرْبیعِ اَنْ یَفْتَتِحا - مِنَ الْیَمینِ دائِراً دَوْرَ الرَّحی‏
وَ لَیْسَ لِلتَّشییع حَدٌّ یُعْتَمَدُ - وَ فِی الْحَدیثِ سَیْرُ میلَیْنِ وَرَدَ
وَ سَنَّ اَنْ لایَرْجِعَ الْمُشِّعُ - یَصْبِرُ حَتّی الدَّفْنِ ثُمَّ یَرْجِعُ‏
وَ تَرْکُهُ الْقُعُودَ حَتَّی‏ یُلْحَدا - اِنْ هُیِّی‏ءَ الْقَبْرُ وَ اِلاّ قَعَدا
وَ الْحَمْلُ فِی النَّعْشِ مُغَشیِّ بِکِساءٍ - یَنْدُبُ اِمّا مُطْلَقاً اَوْ لِلنِّساءِ
وَلْیُنْهَ عَنْ طَرْحِ الثِّیابِ الْفاخِرَةِ - فَاِنَّهُ اَوَّلُ عَدْلِ الآخِرَةِ(243)
پنجم - شیخ کلینی روایت کرده که جماعتی خدمت حضرت ابی جعفر باقر علیه السلام مشرف شدند و این هنگامی بود که طفلی از آن حضرت مریض بود، پس آن جماعت از چهره مبارک آن حضرت آثار همّ و غمّ مشاهده کردند چندان که آسودن نداشت، آن جماعت از مشاهده آن حالت همی با هم گفتند سوگند به خدای اگر این کودک را آسیبی در رسد بیمناک هستیم که از آن حضرت حالتی مشاهده نماییم که خوش نداشته باشیم، راوی می‏گوید که چیزی برنیامد که آن کودک بمرد، صدای ناله بلند شد و آن حضرت گشاده‏روی در غیر آن حالتی که از نخست دیدیم بیرون شد، آن جماعت عرض کردند فدای تو شویم همانا از آن حالت که در تو مشاهده کردیم بیمناک بودیم که اگر واقعه‏ای روی دهد در تو آن بینیم که به اندوه اندر شویم، فرمود: به درستی که ما دوست می‏داریم که عافیت نصیب ما شود در آن چیزی که ما دوست می‏داریم اما چون فرمان خدای در رسد تسلیم شویم در آنچه او دوست می‏دارد.(244)
ششم - از حضرت امام صادق علیه السلام مروی است که فرمود: در کتاب رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم است که هر وقت ممالیک خود را در کاری مأمور ساختید که بر ایشان دشوار گردد شما نیز در آن کار با ایشان کار کنید. امام جعفر علیه السلام می‏فرماید پدرم چون مملوکان خود را به کاری فرمان می‏داد خویشتن می‏آمد و نظاره می‏نمود اگر آن کار دشوار و سنگین بود می‏فرمود بسم اللَّه و خود با ایشان به آن کار اشتغال می‏ورزید و اگر آن مهم سبک و هموار بود از ایشان بر کنار می‏شد.(245)
هفتم - در عطای آن حضرت است:
شیخ مفید از حسن بن کثیر روایت کرده که گفت شکایت کردم به حضرت امام محمدباقر علیه السلام از حاجت خویشتن و جفای اخوان، فَقالَ: بِئْسَ اْلأَخُ اَخٌ یَرْعاکَ غَنِیّاً وَ یَقْطَعُکَ فَقیراً؛ یعنی نکوهیده برادری است آن برادر که در زمان توانگری و غنای تو با تو به دوستی و معاشرت باشد و در حالت فقر و فاقه قطع رشته مودّت و آشنایی کند.
آنگاه غلام خویش را فرمان کرد تا کیسه‏ای که هفتصد درهم داشت بیاورد؛
فقال علیه السلام: اَسْتَنْفِقْ هذِهِ فَاذا نَفِدَتْ فَاَعْلِمْنی.(246)
و به روایتی اِسْتَعِنْ بِهذِهِ عَلَی الْقُوتِ فَاذا فَرَغْتَ فَاَعْلِمْنی؛ یعنی این جمله [ مقدار ]را در مخارج خویش به کار بر و چون به مصرف رسانیدی مرا آگاه کن.
هشتم - در حلم و حسن خلق آن حضرت است:
شیخ طوسی از محمّد بن سلیمان از پدر خود روایت کرده که گفت: مردی از اهل شام به خدمت حضرت امام محمدباقر علیه السلام رفت و آمدی داشتی و مرکزش در مدینه بود اما در مجلس محترم امام علیه السلام فراوان می‏آمد و عرض می‏کرد: همانا محبت و دوستی من با تو مرا به این حضرت نمی‏آورد و نمی‏گویم که در روی زمین کسی هست که از شما اهل بیت نزد من مبغوض‏تر و دشمن‏تر باشد و می‏دانم که طاعت یزدان و طاعت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم و طاعت امیرالمؤمنین علیه السلام عداوت ورزیدن با شما است لکن تو را مردی فصیح‏اللّسان و دارای فنون و فضائل و آداب و نیکو کلام می‏نگرم از این روی به مجلس تو می‏آیم، اما حضرت ابوجعفر علیه السلام به او به خوبی و خیر سخن می‏فرموده وَ یَقُولُ لَنْ تَخْفی‏ عَلَی اللَّهِ خافِیَةٌ؛ هیچ چیز در نزد یزدان پنهان نیست.
بالجمله؛ روزی چند بر نگذشت که مرد شامی رنجور گردید و درد و رنجش شدت یافت و چون ثقیل و سنگین گردید ولیّ خویش را بخواست و گفت چون بمردم و جامه بر من کشیدی به خدمت محمّد بن علی علیهما السلام بشتاب و از حضرتش مسألت کن که بر من نماز بگزارد و هم در خدمتش معروض دار که من خود با تو این سخن گذاشته‏ام.
بالجمله؛ چون شب به نیمه رسید گمان کردند که وی از جهان برفته است، پس او را در هم پوشانیدند و در بامداد ولیّ او به مسجد درآمد و درنگ فرمود تا آن حضرت از نماز خود فراغت یافت وَ تَوَرَّکَ وَ کانَ عَقَّبَ فی مَجْلِسِهِ، یعنی متوّرکاً جلوس فرموده ظاهر پای راست را در باطن پای چپ قرار داده بود و در مجلس خود به تعقیب نماز می‏پرداخت. عرض کرد: یا اباجعفر! همانا فلان مرد شامی هلاک شد و از تو خواستار گردید که بر او نماز گزاری، فرمود:
کلاَّ اِنَّ بِلادِ الشّامِ بِلادُ بَرْدٍ وَ الْحِجازَ بِلادُ حَرِّ وَ لَهَبُها شَدیدٌ فَانْطَلِقْ فَلا تَعْجَلْ عَلی‏ صاحِبِکَ حَتّی‏ اتِیکُمْ؛
یعنی چنین نیست که پندارید و دانسته‏اید که او هلاک شده چه بلاد شام سخت سرد است و بلاد حجاز گرمسیر و سورت گرمایش سخت است، باز شو و در کار صاحب خود تعجیل مکن تا نزد شما شوم، پس آن حضرت برخاست و وضو بساخت و دیگرباره دو رکعت نماز بگذاشت و دست مبارک را چندان که خدای خواست در برابر چهره مبارک خود به جهت دعا برافراشت پس به سجده درافتاد تا آفتاب چهره گشود، پس برخاست و روانه شد به منزل مرد شامی و چون داخل آنجا شد آن مرد را بخواند شامی عرض کرد لبّیک، یابن رسول اللَّه! آن حضرت او را بنشاند و تکیه داد او را و شربت سویقی طلب کرده به او بیاشامانید و اهلش را فرمود شکم او را و سینه او را از طعام سرد آکنده و خنک گردانند و آن حضرت بازگشت و چیزی برنگذشت که شامی صحت و شفا یافت و به حضرت ابی جعفر علیه السلام بشتافت و عرض کرد با من خلوت فرمای آن حضرت چنان کرد، شامی عرض نمود: شهادت می‏دهم که تو حجت خدایی بر خلق خدا و تویی آن باب که باید از آن درآمد و هرکس بیرون از این حضرت به راهی دیگر پوید و با کس دیگر گوید خائب و خاسر است و به ضلالتی دور دچار است. امام علیه السلام فرمود: وَ ما بَدالَکَ؟ تو را چه پیش آمد و نمودار گردید؟ گفت: هیچ شک و شبهت ندارم که روح مرا قابض کردند و مرگ را به چشم خویش معاینه کردم و به ناگاه صدای منادی برخاست چنانکه به گوش خویش بشنودم که ندا همی کرد که روح وی را بر تنش بازگردانید که محمّد بن علی علیه السلام از ما مسئلت نموده است. حضرت ابوجعفر علیه السلام به او فرمود: اَما عَلِمْتَ اَنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْعَبْدَ وَ یُبْغِضُ عَمَلَهُ وَ یُبْغِضُ الْعَبْدَ وَ یُحِبُّ عَمَلَهُ؟ مگر ندانسته‏ای که خدای تعالی دوست می‏دارد بنده‏ای را و عملش را مبغوض می‏دارد، و مبغوض می‏دارد بنده‏ای را و دوست می‏دارد کردارش را، یعنی گاهی چنین می‏شود، چنانکه تو در حضرت خداوند مبغوض بودی اما محبت و دوستی تو با من در پیشگاه یزدان مطلوب بود.
و بالجمله؛ راوی گوید: آن مرد شامی از آن پس از جمله اصحاب ابی جعفر علیه السلام گردید.