تربیت
Tarbiat.Org

منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد دوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

نهم - در تکلم آهو با آن حضرت است:

در کشف الغمّه و دیگر از کتب معتبره روایت است که وقتی حضرت امام زین‏العابدین علیه اسلام با اصحاب خود نشسته بود که ناگاه ماده آهویی از بیابان نمایان گشت و همی آمد تا حضور مبارک امام علیه السلام و همی دم با دست بر زمین زد و همهمه و صدا نمود بعضی از آن جماعت عرض کردند: یابن رسول اللَّه! این ماده آهو چه می‏گوید؟ فرمود:
می‏گوید فلان ابن فلان قرشی بچه او را روز گذشته در فلان وقت گرفته و از دیروز تاکنون شیر نخورده. از این کلام در دل مردی از آن جماعت چیزی خطور کرد یعنی حالت انکاری پدید گشت و امام علیه السلام به علم خود بدانست، پس بفرمود آن مرد قرشی را حاضر کردند و به او فرمود: چیست این آهو را که از تو شکایت می‏کند؟ عرض کرد: چه می‏گوید؟! فرمود: می‏گوید تو بچه او را روز گذشته در فلان وقت گرفته‏ای و از آن هنگام که او را مأخوذ داشته‏ای به او شیر نداده است و از من خواستار می‏شود که از تو بخواهم این بچه آهو را بیاوری تا شیر بدهد و دیگرباره به تو باز گرداند، آن مرد گفت: سوگند به آنکه محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم را به رسالت مبعوث داشت راست فرمودی. فرمود این بچه آهو را به من فرست، چون مادرش بچه خود را بدید، همهمه نمود دم و دست خود را بر زمین زد و بچه‏اش را شیر بداد. امام علیه السلام به او فرمود: ای فلان! به حق من بر تو این بچه آهو را بمن ببخش، پس به آن حضرت بخشید، امام علیه السلام نیز او را به آهو بخشید و تکلم فرمو با وی به کلام او، آهو همهمه کرد و دم به زمین مالید و با بچه‏اش روان گشت، عرض کردند: یابن رسول اللَّه! چه می‏گفت؟ فرمود: دعا کرد برای شما و شما را جزای خیر گفت.(94)