تربیت
Tarbiat.Org

حماسه کربلا (دمع السجوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

ذکر رفتن ابراهیم اشتر به قتال ابن زیاد

در این سال 66 هشت روز مانده از ذی الحجه ابراهیم بن اشتر به رزم ابن زیاد بیرون شد دو روز پس از فراغت از جنگ میدان سبیع و مختار دلیران اصحاب و روشناسان و بزرگان و خردمندان را با او بفرستاد که حرب دیده و آزموده بودند و مختار به بدرقه او بیرون رفت تا وقتی ابن اشتر به دیر عبدالرحمن بن ام الحکم رسید دید یاران مختار در برابر او آمدند و کرسی را مانند همیشه بر استری سفید نهاده بودند و آن را بر پل بداشته و کرسی به حوشب برسمی سپرده بود و او می‏گفت: خدایا زندگی ما را در طاعت خویش دراز گردان و ما را یاد دار و فراموش مکن و گناهان ما را بیامرز و همراهان او امین می‏گفتند و مختار گفت:
اما و رب المرسلات عرفا - لنقتلن بعد صف صفا‏
و بعد الف قاسطین القا‏
یعنی: سوگند به پروردگار آن فرشتگان که در پی هم فرستاده می‏شوند ما دشمنان را بکشیم یک صف پس از صف دیگر و پس از هزار ستمگر هزار ستمگر دیگر.
مترجم گوید: از این گونه سخنان مختار بسیار می‏گفت، و از این جهت بدو نسبت کهانت دادند و گفتند دعوی علم غیب می‏کند و شاعری در این معنی گفت:
ما شرطة الدجال تحت لوائه - باضل ممن غره المختار‏
ابنی قسی او ثقوا دجالکم - یجلی الغبار و انتم احرار‏
لو کان علم الغیب عند اخیکم - لتوطات لکم به الاحبار‏
و لکان امرا بینا فیما مضی - تاتی به الانباء و الاحبار‏
انی لارجوا أن یکذب وحیکم - طعن یشق عصاکم و حصار‏
اما قضیه کرسی مؤلف کتاب یاد نکرده است و این بنده مترجم روایت طبری از ابی مخنف را در این جا بیاورم که معتبرتر است و به روایات دیگران اعتمادی نیست گوید: مختار با خاندان جعدة بن هبیرة بن ابی وهب مخزومی گفت:
کرسی علی بن ابی طالب علیه‏السلام را برای من بیاورید و جعدة بن هبیره خواهرزاده امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام است و مادش ام هانی بنت ابی طالب بود.
آل جعده گفتند: آن کرسی نزد ما نیست و نمی‏دانیم کجا است تا بیاوریم.
مختار گفت: سخت جاهلانه مگویید و کرسی را بیاورید آن‏ها خود گفتند هر کرسی که بیاوریم و بگوییم کرسی امیرالمؤمنین است قبول میکند آوردند او بپذیرفت و قبیله بنی شاکر و بنی شبام و اصحاب مختار آن کرسی را استقبال کردند و آن را در حریر و دیبا پوشیدند و مختار موسی بن ابی موسی اشعری را به نگاهبانی کرسی فرمود و کرسی را بدو سپرد پس از آن به علتی از او بگرفت و به خوشب برسمی داد و این منصب وی را بود تا مختار کشته شد و ابوامامه یکی از اعمام اعشی داستان کرسی را با دوستان خود نقل کرد و گفت: امروز برای ما وحی آمد که مانند آن کسی نشنیده است و در آن خبر همه چیز هست.
و از غیر ابی مخنف نقل کرده است که مختار گفت: در بنی اسرائیل تابوت سکینه بود و آثار آل موسی و آل هارون را در آن نهاده بودند و در این امت مثل آن هست و اعشی شاعر همدانی بدین کرسی اشاارت کرده است:
و اقسم ما کرسیکم بسکینة - و اءنْ کان قد لفت علیه الکفائف‏‏
و اءنْ لیس کالتابوت و اءنْ سعت - شبام حوالیه و نهد و زخارف‏‏
و انی امروا حببت آل محمد - و تابعت وحیا ضمنته المصاحف‏‏
و بالجمله کرسی تدبیری بود از مختار که بدان تبرک جویند و دل قوی کنند و به نام کرسی امیرالمؤمنین علیه‏السلام در حفظ آن بکوشند در جنگ و غیر آن و از این گونه تدابیر سلاطین بسیار کنند چنان که گویند: دروازه نجف را شاه عباس بر در سرای خویش نصب کرد تا مردم آن را ببوسند و احترام کنند و در ظاهر احترام او شده باشد.
باز به ترجمه کتاب باز گردیم.
مختار ابراهیم اشتر را وداع کرد و گفت: این سه اندرز از من بپذیر:
نخست آن که: در پنهان و آشکار از خدای عز و جل بترس و در رفتن شتاب فرمای و چون به دشمن رسی زود کار یک سره کن و مختار بازگشت و ابراهیم رفت تا در راه اصحاب کرسی را دید گرد آن را گرفته دست به آسمان برداشته دعا می‏کردند.
ابراهیم گفت: خدایا ما را به گناه بی خردان مگیر سوگند به آن که جان من به دست او است این روش بنی اسرائیل بود که گرد گوساله گرفتند و آن‏ها برگشتند و ابراهیم روانه شد.