تربیت
Tarbiat.Org

حماسه کربلا (دمع السجوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

در شیون کردن جنیان بر حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام

ابن قولویه روایت کرده است از میثمی که: سه تن کوفی به آهنگ یاری حسین علیه‏السلام یبرون شدند در دهی که شاهی نام داشت فرود آمدند دو نفر دیدند یکی پیر و دیگری جوان و سلام کردند پیر گفت: من مردی از جنیانم و این برادرزاده من است خواست یاری این مظلوم کند و من چیزی به خاطر می‏رسد.
جوانان انسی گفتند: آن چیست؟ گفت: بپرم و خبر او را برای شما بیاورم تا با بصیرت بروید.
گفتند: نیکورایی است.
گفت: آن روز و شب غائب گشت و فردا بیامد آوازی شنیدند و کس را ندیدند می‏گفت:
والله ما جئتکم حتی بصرت به - بالطف منعفر الخدین منحورا‏
و حوله فتیة تدمی نحورهم - مثل المصابیح یطفون الدجی نورا‏
و قد حثثت قلوصی کی اصادقهم - من قبل أن تتلاقی الخرد الحورا‏
فعاقبنی قدر و الله بالغه - و کان آمرا قضاه الله مقدورا‏
کان الحسین سراجا یستضاء به - الله یعلم انی لم اقل زورا‏
مجاورا لرسول الله فی غرف - و للوصی و للطیار مسرورا‏

یکی از جوانان انسی جواب داد:
اذهب فلا زال قبر انت ساکنه - الی القیمة یسقی الغیث ممطورا‏
و قد سلکت سبیلا کنت سالکه - و قد شربت بکاس کان مغرورا‏
و فیتة فرغوا لله انفسهم - و فارقوا المال و الاحباب الدورا‏
سبط در تذکره گوید: مداینی از مرد مدنی نقل کرده است که گفت: چون حسین علیه‏السلام روانه عراق گردید من هم به امید آن که به خدمت او برسم بیرون شدم چون به ربذه رسیدم مردی دیدم نشسته، گفت: یا عبدالله گویا به یاری حسین علیه‏السلام خواهی رفت؟ گفتم: آری، گفت: من نیز همین خواهم اندکی اینجا باش که من رفیق خویش را فرستاده اکنون باز آید و خبر بیاورد، پس ساعتی نگذشت که رفیق آمد گریان آن مرد پرسید: خبر چیست؟ گفت: و الله ما جئتکم آه.
به خدا سوگند نزد شما نیامدم تا او را در طف دیدم هر دو گونه‏اش خاک آلوده و نحر شده و بر گرد او جوانانی بودند از گلویشان خون می‏ریخت مانند چراغ بودند که از تاب رخسار تاریکی را می‏زدودند، من شتران خود راندم شاید به ایشان رسم پیش از این که حوران بهشتی را ملاقات کنند اما قدر الهی مانع آمد و خداوند آن را به انجام رساند امری بود خدا فرموده و مقدر کرده.
حسین علیه‏السلام روشنی است که از او کسب نور کنندو خدا داند که من دروغ نگفتم. همسایه رسول خداست صلی الله علیه و آله و سلم در غرفه‏ها و همسایه وصی او علیه‏السلام و جعفر طیار است شادروان.
و از شعر سوم که گوید: شتران خود را به شتاب راندم معلوم می‏شود که این شاعر کسی بوده است نه جنی و با شتر برای یاری آن مظلوم می‏رفت نه به پریدن و این حکایت از معصوم نیست تا حجت باشد.
ابن شهر آشوب در مناقب گوید: جن تا یک سال بر سر قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر حسین علیه‏السلام می‏گریستند.
و در همان کتاب است که دعبل گفت: پدرم از جدم از مادرش سعد بن مالک خزاعیه روایت کرده که او آواز جنیان را می‏شنید بر حسین نوحه می‏کردند:
یابن الشهید و یا شهیدا عمه - خیر العمومة جعفر الطیار‏
عجبا لمصقول علاک حده - فی الوجه منک و قد علاه غبار‏
و در روایت غیر مناقب است که دعبل گفت: من خود در قصیده گفتم:
زر خیر قبر بالعراق یزار - و اعص الجمار فمن نهاک حمار‏
و لک المحبة فی قلوب ذوی النهی - و علی عدوک مقتة و دمار‏
یابن الشهید و یا شهیدا عمه - خیر العمومة جعفر الطیار‏

مؤلف گوید: ظاهرا این دو بیت اقتباس از شعری است که مردی در حضور موسی بن جعفر علیهماالسلام خواند.
ابن شهر آشوب گوید: حکایت کنند که منصور نزد موسی بن جعفر علیهماالسلام فرستاد و عرضه داشت روز نوروز بنشیند تا مردم به تهنیت آیند و هر چه مال پیشکش برای خلیفه آورند آن حضرت بستاند.
امام علیه‏السلام فرمود: من هرچه در اخبار جدم جستجو کردم از این عید خبری نیافتم از آئین فارسیان است که اسلام برانداخت معاذ الله چیز را که اسلام برانداخت ما احیا کنیم.
منصور گفت: برای سیاست لشکر این کار باید کرد (که عجمند) و تو را به خدا سوگند می‏دهم که بنشینی آن حضرت بنشست(244) بزرگان و سرهنگان و سپاهیان به خدمت او مشرف شدند تهنیت گفتند و هدایا و تحف بسیار آوردند.
خادم منصور بالای سر آن حضرت ایستاده بود و هر چه می‏آوردند شماره بر می‏گرفت در آخر پیرمردی فرتوت بیامد و گفت: ای دخترزاده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم من مردی درویش و بی چیزم مالی ندارم که تقدیم کنم لکن جدم در مرثیه جد تو حسین علیه‏السلام سه بیت گفت: آن را تقدیم می‏کنم:
عجبت لمصقول علاک فزنده - یوم الهیاج و قد علاک غبار‏
و لا سهم نفذتک دون حرائر - یدعون جدک و الدموع غزار‏
الا تقضقضت السهام و عاقلها - عن جسمک الاجلال و الکبار‏
حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام فرمود: هدیه تو را پذیرفتم بنشین خدای متعال تو را برومند گرداناد سوی آن خادم التفا فرمود که نزد امیرالمؤمنین رو و خبر این مال‏ها با او بگوی و بپرس با آن چه باید کرد خادم رفت و بازگشت و گفت: امیرالمؤمنین می‏گوید همه آن مال به او بخشیدم تا هر چه خواهد کند حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام با آن پیرمرد فرمود: مال را برگیر که همه را بر تو بخشیدم.
سبط ابن جوزی در تذکره گوید: در ذکر نوحه کردن جن بر آن حضرت زهری از ام سلمه روایت کرد که گفت: صدای جن را نشنیدم مگر در آن شبی که حسین علیه‏السلام کشته شد شنیدم گوینده‏ای می‏گفت:
الا یا عین فاحتفلی بجهد - و من یبکی علی الشهداء بعدی‏‏
علیرهط تقودم المنایا - الی متجبر فی ثوب عبد‏
دانستم که حسین علیه‏السلام کشته شد.
شعبی گفت: اهل کوفه شنیدند یکی هنگام شب می‏گفت:
ابکی قتیلا بکربلاء - مضرع الجسم بالدماء‏
ابکی قتیل الطغاة ظلما - بغیر جرم سوی الوفاء‏
ابکی قتیلا بکی علیه - من ساکن الارض و السماء‏
هتک احلوه و استحلوا - ما حرم الله فی الاماء‏
علیه‏السلام یا بابی جسمه المعری - الا من الدین و الحیاء‏
کل الرزایا لها عزاء - و ما لذا الرزء من عزاء‏

و لیکن قرینه بر این که خواننده جنی بود در این حکایت نیست.
زهری گفت: جن بر آن حضرت نوحه کردند و گفتند:
خیر نساء الجن یبکین شجیات - و یلطمن خدودا کالدنانیر نقیات‏‏
و یلبسن ثیاب السود بعد القصبیات‏‏
ابن قولویه از ابی زیاد قندی روایت کرد که: وقتی حسین بن علی علیه‏السلام شهید شد گچکاران صدای جن را هنگام سحر در قبرستان شنیدند و می‏گفتند:
مسح الرسول جبینه فله بریق فی الخدود - ابواه من علیا قریش و جده خیر الجدود‏
و از علی بن خرور روایت است که: از لیلی شنیدم می‏گفت نوحه جن را بر حسین بن علی علیهماالسلام شنیدم:
یا عین جودی بالدموع - یبکی الحزین بحرقه و توجع‏‏
یا عین الهاک الرقاد بطیبة - عن ذکر آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ترجع‏‏
باتت ثلثا بالصعید جسومهم - بین الوحوش و کلهم فی مصرع‏‏

از داود رقی روایت است که گفت: جده من برای من حکایت کرد که چون حسین بن علی علیهما السلام کشته شد جن بر او به این ابیات نوحه‏سرایی کردند:
یا عین جودی بالعبر - و ابکی فقد حق الخبر‏
ابکی ابن فاطمة الذی - و رد الفرات فما صدر‏
الجن تبکی شجوها - لما اتی منه الخبر‏
قتل الحسین و رهطه - تعسا لذلک من خبر‏
فلأبکینک حرقة - عند العشاء و بالسحر‏
و لأبکینک ما جری - عرق و ما حمل الشجر‏
در مناقب است از نوحه جنیان:
احمرت الارض من قتل الحسین - کما احمر عند سقوط الجونة العلق‏‏
یا ویل قاتله یا ویل قاتله - فانه فی شفیر النار یحترق‏‏
و نیز:
ابکی ابن فاطمة الذی - من قتله شاب الشعر‏
و لقتله زلزلتم - و لقتله خسف القمر‏

مترجم گوید: از نوحه و زاری کردن جن و شنیدن گروهی از مردم اشعار آنان را عجب نباید داشت زیرا که وجود جن به نص قرآن ثابت است و در علم حکمت نیز تجسم و تمثل موجودات غیبی و مجردات در نظر بعض مردم درباره اوقات مبرهن گردیده است و هم به تجربه رسیده و نیز در همه طوائف ولغات لفظی هست برای دلالت کردن بر جن لابد چیزی دیدند و محتاج به تعبیر از آن شدند و کلمه‏ای برای آن وضع کردند و اگر ندیده بودند برای آن لفظی نبود مثل آن که ما تلگراف را ندیده بودیم لفظی هم برای آن نداشتیم.
و لیکن بعضی مردم مادی و جاهل گمان می‏کنند هر موجودی محسوس است. و باید همه کس همه چیز را ببیند و وجود روح و خداوند متعال و جن و امثال آن را انکار می‏کنند و اگر خواب دیدن شایع نبود آن را هم منکر می‏شدند و می‏گفتند ممکن نیست یک نفری چیزی ببیند و دیگران نبینند اما حکماء جائز می‏شمارند که موجود مجرد که عادة دیده نمی‏شود گاهی برای بعض مردم متمثل گردد. هر چند دیگران نبینند و فرشتگان برای انبیاء همچنین متمثل می‏شدند آن‏ها را می‏دیدند و سخنشان می‏شنیدند و دیگران هیچ نمی‏دیدند و نمی‏شنیدند با این که در کنار پیغمبران نشسته بودند و ما نمی‏گوییم همه قصه‏ها که از جن نقل می‏کنند صحیح است و نمی‏گوییم همه باطل است و حکایات از جن نیز مانند حکایات از انس دروغ و مجعول دارد و صحیح هم دارد و اگر یک داستان از بزرگان و سلاطین و علماء بر خلاف واقع نقل کردند مثل آن که شیخ الرئیس از اصفهان صدای چکش مسکران کاشان می‏شنید(245) دلیل آن نیست که شیخ الرئیس اصلا وجود نداشت.
همچنین اگر قصه مجعول از جن نقل کنند دلیل عدم وجود جن نیست اما این که جنیان شعر عربی می‏گفتند نیز عجیب نیست زیرا که تمثل صورت غیبی برای هر کسی مطابق فکر و روح او است.
قال تعالی: و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون.(246)
مؤلف فصلی آورده است در مراثی عربی و این بنده مترجم فائده معتد ربه در نقل ترجمه آن ابیات ندیدم الا آن که مناسب است حکایاتی از دعبل که مؤلف در این فصل آورده است نقل شود.
(بحار) در بعض مولفات اصحاب دیدم دعبل خزاعی گفت که: بر سید و مولای خویش علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در آمدم در چنین روزها (ایام عاشورا) او را دیدم مخزون و غمناک نشسته و یاران بر گرد وی چون مروارید.
فرمود: خوش آمدی ای دعبل خوش آمدی ای ناصر ما به دست و زبان آن گاه جای برای من بگشود و مرا در کنار خویش بنشانید و گفت: ای دعبل دوست دارم برای من شعر خوانی که این روزها روز اندوه ما اهل بیت و شادی دشمنان ما است مخصوصا بنی امیه ای دعبل هر کس بر ما بگرید یا بگریاند و لو یک نفر را ثواب او بر خدا است.
ای دعبل هر کس دیده‏اش اشک ریزد بر مصیبت ما و بگرید بر آن چه ما را رسید از دشمن، خداوند او را با ما و در زمره ما محشور کند.
ای دعبل هر کس بر مصیبت جد من حسین علیه‏السلام بگرید خدای تعالی البته گناهان او را بیامرزد آن گاه برخاست و فرمود: میان ما و حرمش پرده زدند و زنان را پشت پرده نشانید که بر مصیبت جد خویش حسین علیه‏السلام گریه کنند آن گاه رو به من کرد و فرمود: ای دعبل بر حسین علیه‏السلام مرثیه بخوان که تو تا زنده‏ای یار و یاور و مادح مایی پس در یاری ما کوتاهی مکن تا توانی.
دعبل گفت: گریه گلوی مرا بگرفت و اشکم روان گشت و این اشعار را گفتم:
افاطم لو خلت الحسین مجدلا - و قد مات عطشانا بشط فرات‏‏
اذا للطمت الخد فاطم عنده - و اجریت دمع العین فی الوجنات‏‏
افاطم قومی یا ابنة الخیر و الندبی - نجوم سماوت بارض فلات‏‏
قبور بکوفان و اخری بطیبة - و اخری بفخ نالها صلواتی‏‏
قبور ببطن النهر من جنب کربلا - معرسهم فیها بشط فرات‏‏
توفوا عطاشا بالعراق فلیتنی - توفیت فیهم قبل حین وفاتی‏‏

مؤلف گوید: دعبل را غیر از این قصیده تائیه اشعار در مصیبت حسین علیه‏السلام بسیار است.
ابوالفرج در اغانی گوید: دعبل از شیعیان مشهور است و به علی علیه‏السلام محبت داشت و قصیده او مدارس آیات خلت آه. از نیکوترین اشعار و بهترین مدایح است که در مورد اهل بیت گفتند و آن قصیده را برای علی بن موسی الرضا علیه‏السلام به خراسان برد و آن حضرت ده هزار درم مسکوک به نام خود به وی صلت داد و از جامه‏های خویش خلعتی بخشید و مردم قم سی هزار درم در بهای آن خلعت می‏دادند نپذیرفت سر راه بر وی گرفتند و به قهر بستانیدند.
دعبل گفت: شما این خلعت را برای تقرب به خدا می‏خواهید و خداوند آن را بر شما حرام کرده است پس سی هزار درم بدو دادند سوگند یاد کرد که نمی‏فروشم مگر قطعه‏ای از آن به من دهید که در کفنم باشد. پس به اندازه یک آستین جدا کردند و آن در کفن او بود.
و گویند قصیده مدارس آیات را بر جامه‏ای نوشت و در آن احرام بست و فرمود آن را هم در کفنش گذاردند و همیشه مردم از زبان او می‏ترسیدند او هم از خلفا می‏ترسید چون بسیار آنان را هجا گفته بود و پیوسته گریزان از خلق و آواره می‏زیست.
و هم در اغانی است مسندا از عبدالله بن سعید اشقری گفت: دعبل بن علی برای من حکایت کرد که چون از خلیفه بگریختم شبی در نیشابور ماندم تنها و شبانه خواستم قصیده‏ای در مدح عبدالله بن طاهر گویم من در این اندیشه بودم که ناگهان شنیدم کسی گفت:
السلام علیکم و در هم بسته بود بدنم لرزید و سخت بترسیدم گفت: خدای تو را سلامت دارد مترس که من یکی از برادران تواَم از جنیان یمن یکی از برادران ما از عراق بیامد و قصیده مدارس آیات را برای ما خواند خواستم آن را از خود تو بشنوم پس من آن را خواندم و بگریست تا بیفتاد و گفت: آیا برای تو حدیثی نگویم تا در نیت خویش استوارتر گردی و به مذهب خود سخت‏تر متمسک شوی. گفتم: چرا. گفت: مدت‏ها نام جعفر بن محمد علیهماالسلام را می‏شنیدم به مدینه رفتم شنیدم می‏فرمود: حدیث کرد مرا پدرم از پدرش از جدش که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: تنها علی و شیعیان او رستگارند.
آن گاه با من وداع کرد که باز گردد و گفتم: یرحمک الله، اگر خواهی نام خویش با من باز گوی؟ گفت: ظبیان بن عامر.
مؤلف گوید: دعبل به سال دویست و چهل و شش در گذشت شیخ صدوق از علی بن دعبل روایت کرده است که گفت: پدرم دعبل را چون مرگ فرا رسید رنگش بگردد و زبانش بسته شد و رویش سیاه گشت نزدیک شد من از مذهب او برگردم اما سه روز پس از مرگ او را در خواب دیدم جامه‏های سفید در بر داشت و کلاهی سفید بر سر، او را گفتم ای پدر خدای عز و جل با تو چه کرد؟
گفت: ای پسرک من آن سیاه شدن روی و بند آمدن زبان من که دیدی از شراب خواری بود در دنیا و همچنان بودم تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدار کردم و جامه‏های سپید پوشیده بود و کلاهی بر سر داشت با من گفت: تویی دعبل؟ گفتم: آری یا رسول الله، فرمود: از اشعار خویش که درباره فرزندان من گفته‏ای بخوان پس من این اشعار خواندم:
لا اضحک الله سن الدهران ضحکت - و آل احمد مظلومون قد قهروا‏
مشردون نفوا عن عقر دارهم - کانهم قد جنوا ما لیس یغتفر‏
دعبل گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: احسنت و مرا شفاعت کرد و جامه‏های خویش را به من داد اینها است و اشارت به جامه‏های تن خود کرد.
صدوق رحمة الله گوید: ابا نصر محمد بن حسن کرخی کاتب را شنیدم می‏گفت: بر قبر دعبل بن علی خزاعی نوشته دیدم:
‏اعد الله یوم یلقاه - دعبل أن لا اله الا هو‏
یقولها مخلصا عصاه بها - یرحمه فی القیامة الله‏‏
الله مولاه و الرسول و من - بعدهما فالوصی مولاه‏‏
مؤلف گوید: حسین بن علی علیهم آلسلام را بسیاری از شعرا رثا گفتند که اگر خواهم برگزیده‏های آن را بیاورم چندین مجلد شود و ابوالفرج در مقاتل الطالبین گوید: حسین علیه‏السلام را گروهی از متاخران شعرا رثا گفتند که از کراهت تطویل ذکر آن‏ها نکردیم اما از متقدمان چیزی از مراثی به ما نرسید و شعرا از ترس بنی امیه اقدام به آن نمی‏کردند و صاحب بن عباد نیکو گفت:
اءنّ خیر المداح (الملاح خ) من مدحته - شعراء البلاد فی کل ناد‏
ابن شهرآشوب از امالی مفید نقل کرده است که ذر زنی بود نوحه‏گر و فاطمه سلام الله علیها را در خواب دید که بر قبر حسین علیه‏السلام افتاده بود می‏گریست و فرمود: او را به این ابیات نوحه کند:
ایها العینان فیضا - و استهلالا تغیضا‏
و ابکیا بالطف میتا - ترک الصدر رضیضا‏
لهم امرضه قتیلا - لا ولا کان مریضا‏
یعنی: ای دو چشم اشگ ریزید و سرشک ببارید و خشک نشوید.
و بگریید کشته طف را که سینه‏اش کوبیده است.
کشته‏ای که من پرستاری او نکردم و بیمار هم نبود.