تربیت
Tarbiat.Org

حماسه کربلا (دمع السجوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

شرایط و احکام نقل حدیث‏

مترجم گوید: بسیاری از علماء زیارت اهل بیت قبر مطهر را در روز اربعین مستبعد شمرند مخصوصا حاجی میرزا حسین نوری رحمة الله در لؤلؤ و مرجان سخت انکار کرده است و ما پیش از این گفتمی دلیلی بر انکار اصل زیارت در روز اربعین نداریم اما به ظن غالب هنگام رفتن به شام بود نه بازگشتن و اگر گویی بعضی روات در این خصوصیت سهو کردند و هنگام بازگشتن گفت آسانتر می‏نماید که گوییم اصلا زیارت نکردند.
و غالب علائم ضعف در احادیث از تصرفی که روات کردند در خصوصیات سهوا و اصل آن مجعول نیست با این شهرت و به روایتی که شیخ طوسی در تهذیب روایت کرد زیارت اربعین را مانند جهر بسم الله الرحمن الرحیم شعار شیعه شمرده است و نقل شعائر در اعتبار مانند متواتر است. چون نمی‏توان در اشعار اهل مذهب دروغ نقل کرد و زیارت اربعین از قدیم در زمان ائمه علیهم السلام شعار شیعهبود و به ظن غالب از زمان زیارت امام زین‏العابدین علیه‏السلام این شعار در میان شیعه عراق ماند.
در این جا ارباب تقوی و اهل ورع از ذاکرین می‏پرسند نقل وقایع مشکوکه که مانند طفلان مسلم (ره) و عروسی قاسم علیه‏السلام و قضیه فاطمه صغری و مرغ و امثال آن در منابر چگونه است در جواب گوییم اگر ذاکر نسبت قضیه را به کتابی که از آن نقل کرده است بدهد و به مستمع چنان وانمود نکند که یقینا صحیح است ضرر ندارد وگرنه تدلیس است و تدلیس در روایت جایز نیست و چون غالب مردم متوجه این کلام نیستند لازم است چند مسئله برای توجه خواننده ذکر شود تا اگر راوی خود مجتهد نیست در امثال آن‏ها رجوع به مجتهد اعلم کند و این هم از مسائل تقلیدی است.
اگر مستمع از ناقل حدیث بخواهد و یا متوقع باشد یا در خاطرش مرکوز باشد و چنان داند که راوی واقع را نقل میکند جایز نیست نقل کردن غیر حدیث متواتر و مقرون به قرائن قطعیه و اگر مستمع حدیث مظنون خواهد می‏تواند حدیث ظنی نقل کند.
در غیر این صورت در نقل سیر و دقایق جایز است متابعت طریقه اهل تاریخ در اعتماد کردن بر احادیثی که ناقل آن موثق و مطلع بوده است چون این رسم از زمان ائمه تا کنون میان مورخین بود و کسی انکار نکردند اما مخالفت آن طریقه خروج از اصطلاح و تدلیس است.
نقل حدیث با سند جائز است خواه سند آن ضعیف باشد یا صحیح مگر نقل کردن حدیث به سند ضعیف برای کسانی که جاهل به اسنادند و چنان وانمود کردن که این حدیث معتبر است و قابل اعتماد تدلیس است.
نقل حدیثی که یقینا یا به ظن غالب مجعول است بدون تنبیه بر آن جایز نیست و نقل حکایت مشتمل بر حکمت و مواعظ و حجت مذهبی مانند حکایات کلیله و دمنه(229) و حکایت حسنیه(230) و بلوهر(231) و یوذاسف و امثال آن‏ها جاز است به طوری که تدلیس نشود.
هر چند جایز است دعایی که از امام وارد نشده کسی بخواند یا بر عبارات ادعیه و زیارات ماثوره چیزی بیفزایند نه به قصد تشریع اما برای محدث و ناقلین حدیث جایز نیست نقل کردن و نسبت دادن به معصوم بلکه نقل آن معصیت و از گناهان کبیره است و جواز خواندن موجب جواز نقل از معصوم نیست.
بلی اگر دعا و زیارت غیر ماثور را نقل کند یا تصریح به این که ماثور نیست ضرر ندارد و اگر دعایی نقل کند و هیچ تصریح نکند که از معصوم است یا از غیر معصوم مشکل است و چون غالب مردم ذهنشان به ماثور می‏رود موجب تدلیس است.
اضافه کردن علیه‏السلام و سلام و امثال آن در متن احادیث اگر موهن آن نوشد که در اصل حدیث بوده است ضرر نداد.
واجب نیست عین الفاظ حدیث را نقل کردن بلکه نقل به معنی هم جایز است اگر موجب تدلیس نشود یعنی ناقل صریحا بگوید نقل به معنی کرده‏ام یا عادت بر آن جاری باشد مانند نقل احادیث در منابر به زبان غیر عربی.
فرقی بین نقل حدیث شفاها و یا کتبا نیست و تدلیس و تحریف هر دو حرام است.
در نقل حدیث به معنی شرط است که حاصل مضمون حدیث محفوظ ماند و چیزی بر آن افزوده و یا کاسته نگردد مثلا اگر امام بفرماید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی و کسی بگوید: (الان پشتم شکست و امیدم ناامید شد و چاره از دستم رفت) جایز نیست برای آن که امیدم نامید شد در عبارت امام نیست و قلت حیلتی یعنی چاره‏ام کم شد نه از دستم رفت مگر آن که صریحا بگوید که امام قریب به این مضامین فرموده یا به عنوان زبان حال بخواند.
تغییر الفاظ حدیث به طوری که معنی محفوظ باشد و تدیس نشود ضرر ندارد مثلا ضمیر بهجای ظاهر و ظاهر به جای ضمیر آوردن و مقدر را مذکور ساختن و لفظی را به مرادف یا قریب المعنی تبدیل کردن مثل انکسر به النقصم و همچنین مختصر یا مفصل کردن به طوری که معنی تغییر نکند جایز است مثلا یا ایها الذین آمنوا را به‏ای مؤمنین یا ابناء الدنیا را به ای کسانی که فریب دنیا و مال دنیا را خوردید و هکذا.
تغییر لفظ حقیقی به مجازی یا مجازی به حقیقی که معنی را تغییر ندهد و تدلیس نشود جایز است مثلا یداه مبسوطتان را گویی خداوند عالم جواد است یا بالعکس.
و همچنین تغییر صیغه ماضی به مضارع و بالعکس در صورتی که از زمان منسلخ باشد مثل کان الله علیما حکیما را گویی خداوند دانا و حکیم می‏باشد و به لفظ جامع طوری جایز است که معنی محفوظ ماند و تدلیس نشود و به اصطلاح مطول معانی اول باید محفوظ ماند نه ثوابی.
و نقل است که مردم از یکی از علمای متورع خواستند واقعه عاشورا را در منبر بیان کند فرمود: حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام روز دهم محرم در کربلا شهید شد و از منبر فرود آمد و نه از این جهت بود که نقل غیر آن جایز نیست بلکه چون مردم از کثرت اعتقاد به آن عالم قول او را حجت می‏گرفتند و توقع داشتند آن چه یقینا مطابق واقع باشد بگوید به متواتر اکتفاء کرد و در جایی که مستمع چنین متوقع باشد تکلیف همین است اما همیشه مردم از همه کس این توقع ندارند.