تربیت
Tarbiat.Org

حماسه کربلا (دمع السجوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

در ذکر ابوالحسن علی بن الحسین علیه‏السلام

چون یاران امام حسین علیه‏السلام کشته شدند و غیر اهل بیت او کس نماند و ایشان فرزندان علی علیه‏السلام و جعفر طیار و عقیل و اولاد امام حسن علیه‏السلام و اولاد خود آن حضرت علیه‏السلام بودند گرد هم آمدند و یکدیگر را وداع کردن گرفتند و دل بر مرگ نهادند و مناسب حال ایشان این ابیات:
قوم اذا اقتحموا العجاج رایتهم - شمسا دخلت وجوههم اقمارا ‏
لا یعدلون برفدهم عن سائل - عدل الزمان علیهم اوجارا ‏
و اذا الصریخ دعاهم لملمة - بذلوا النفوس و فارقوا الاعمارا ‏

آیید تا بگرییم چون ابر در بهاران - کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران ‏

لو کنت ساعة بیننا ما بیننا - و شهدت کیف نکروا التودیعا ‏
القیت انّ من الدموع محدثا - و علمت انّ من الحدیث دموعا ‏
و کعب بن مالک گفت:
قوم علا بنیانهم من هاشم - فرع اشم و سوود و ما ینفل ‏
قوم بهم نظر آلاله لخلقه - و بجدهم نصر النبی المرسل ‏
بیض الوجوه‏تری وجوه اکفهم - تندی اذا اعتذر الزمان المحصل ‏

و شیخ فاضل المعی علی بن عیسی اربلی از کتاب معلم العترة از عوام بن حوشب روایت کرده است گفت: این حدیث به من رسیده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به چند تن از جوانان قریش نگریست روی‏ها مانند شمشیر پرداخته و صیقل زده و درخشان و در روی آن حضرت نشانه اندوه پدیدار گشت چنان که همه دانستند و گفتند: یا رسول الله تو را چه شد؟ گفت: ما آن خاندانیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا برگزید. به یاد دارم آن چه را از امت من به خاندان من می‏رسد از کشتن و از وطن دور کردن و آواره ساختن.
(ارشاد) پس علی اکبر ابن الحسین علیهما السلام پیش رفت و مادرش لیلی بنت ابی مرة بن عروة مسعود ثقفی است.
و مؤلف گوید: عروة بن مسعود یکی از چهار تن است که در اسلام آنان را مهمترین عرب می‏شمردند و یکی از آن دو مرد است که کفار قریش پنداشتند اگر خدا کسی را به رسالت خواهد بر گزید آن‏ها سزاوارند بدان قال تعالی: و قالوا لولا انزل هذا القرآن علی رجل من القرینتین عظیم(128)
و هم او است که قریش او را در صلح حدیبیه فرستادند و کافر بود و با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صلح کرد و در سال نهم (هشتم) هجرت که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از حصار طائف بازگشت مسلمانی گرفت مسلمانی گرفت و از آن حضرت دستوری یافت که به منزل خود باز گردد و قوم خویش را به اسلام خواند هنگامی که اذان نماز می‏گفت یکی او را تیری افکند و از آن در گذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون بشنید گفت: مثل عروه مثل آن رسول است که خداوند در سوره یس(129) یاد کرده است قوم خویش را سوی خدا خواند، و او را بکشتند.
این حکایت را در شرح حال شمائل محمدیه در شرح قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که گفت: عیسی بن مریم را مشاهده کردم و از همه کس که دیده‏ام عروة بن مسعود بدو ماننده‏تر است نقل کرده است و جزری در اسدالغابه از ابن عباس روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: چهار کس در اسلام مهم‏ترانند بشر بن هلال عبدی، عدی بن حاتم طایی، و سراقه بن مالک مدلجی و عروة بن مسعود ثقفی.
(ملهوف) و آن حضرت (یعنی علی بن الحسین علیه‏السلام) از نیکو صورت و زیباخلق‏ترین مردم بود. از پدر خویش دستوری خواست که به حرب رود او را دستوری داد آن گاه با نومیدی بدو نگریست و چشم به زیر انداخت و بگریست.
و از امالی صدوق و روضة الواعظین مستفاد می‏گردد که علی اکبر پس از عبدالله بن مسلم بن عقیل به مبارزت بیرون رفت پس حسین علیه‏السلام بگریست و گفت: اللهم کن انت الشهید علیهم فقد برز الیهم ابن رسولک و اشبه الناس وجها و سمتا به.
یعنی: خدایا گواه باش که به مبارزت آن‏ها رفت فرزند پیغمبر تو و شبیه‏ترین مردم به او در روی و خوی.
و محمد بن ابی طالب گوید که: آن حضرت انگشت سبابه سوی آسمان بلند کرد و در نسخه محاسن روی دست گرفت چنان که شاعر گوید:
شه عشاق خلاق محاسن - به کف بگرفت آن نیکو محاسن ‏
به آه و ناله گفت ای داور من - سوی میدان کین شد اکبر من ‏
به خلق و خلق آن رفتار و کردار - بد این نورسته همچون شاه مختار ‏
و گفت: اللهم اشهد علی هولاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک کنا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الی وجهه اللهم امنعهم برکات الارض و فرقهم تفریقا و مزقهم تمزیقا و اجعلهم طرائق قددا و لا ترض الولاة عنهم ابدا فانهم دعونا لینصروانا ثم عدوا علینا یقاتلوننا
یعنی: خدایا گواه باش بر این قوم که جوانی به مبارزت آنان بیرون رفت شبیه‏تر مردم در خلقت و خوی و گفتار به رسول تو که هرگاه مشتاق دیدار رسول صلی الله علیه و آله و سلم تو می‏شدیم نگاه به روی او می‏کردیم خدایا برکات زمین را از ایشان باز دار و آن‏ها را پراکنده ساز و جدایی افکن میان آن‏ها هر یک را برای دیگر دار و والیان را هرگز از ایشان راضی مکن(130) که ما را خواندند تا یاری ما کنند اکنون بر ما تاختند و به کارزار پرداختند.
آن گاه آن حضرت بانگ بر عمر سعد زد که خدا رحم تو را قطع کند(131) و هیچ کار بر تو مبارک نگرداند و بر تو گمارد کسی که بعد از من در بستر سرت را ببرد همچنان که رحم مرا بریدی و پاس قرابت مرا با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نداشتی آن گاه به آواز بلند این آیت تلاوت کرد:
اءنّ الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم(132)
آن گاه علی بن الحسین علیهماالسلام بر آن سپاه تاخت و این رجز می‏خواند: (ارشاد)
انا علی بن الحسین بن علی - نحن و بیت الله اولی بالنبی ‏
من شبث و شمر(133) ذاک الدنی - اضربکم بالسیف حتی انیثنی ‏
ضرب غلام هاشمی علوی - و لا ازال الیوم احمی عن ابی ‏
تالله لا یحکم فینا ابن الداعی ‏
یعنی: من علی پسر حسین پسر علی علیه‏السلام‏ام، سوگند به خانه خدا ما به نبی صلی الله علیه و آله و سلم اولی‏تریم، از شبث و شمر دون، آن قدر به شمشیر بر شما می‏زنم تا شمشیر بپیچد و بتابد، زدن جوان هاشمی علوی، امروز از پدرم حمایت می‏کنم، قسم به خدا که نباید پسر زیاد دعی درباره ما حکم کند و چند بار بر سپاه تاخت و بسیار بکشت.
در روضة الصفا گوید: دوازده بار (محمد بن ابی طالب) تا مردم از بسیاری کشتگان به خروش آمدند.
و روایت شده است که با تشنگی صد و بیست مرد بکشت (مناقب) هفتاد مبارز بینداخت و نزد پدر بازگشت زخم‏های بسیار بدو رسیده (ملهوف و محمد بن ابی طالب) گفت: ای پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی آهن تاب از من ببرد آیا شربت آبی هست. (محمد بن ابی طالب) تا بر دفاع دشمن قوت یابم.(134)
(ملهوف) حسین علیه‏السلام بگریست و گفت: واغوثاه یا بنی؛ ای پسرک من اندکی جنگ کن به زودی جد خویش را دیدار کنی و او جامی پر به تو نوشاند که دیگر تشنه نشوی (محمد بن ابی طالب) روایت شده است که حسین علیه‏السلام گفت: ای فرزند زبان خود را نزدیک آور. پس زبان او را در دهان گرفت و بمکید و انگشتری بدو داد که نگین در دهان نه و گفت: به جنگ دشمن باز گرد که امیدوارم پیش از شام جد تو جامی پر به تو بنوشاند که دیگر تشنه نشوی او بازگشت و می‏گفت:
الحر حب قد بانت لها الحقایق - و ظهرت من بعدها مصادق ‏
و الله رب العرش لا نفارق - جمعوکم او تغمد البوارق ‏
جنگ است که گوهر مردان را آشکار می‏کند و درستی دعاوی پس از جنگ روشن می‏گردد به خدای پروردگار عرش که از این دسته‏های سپاه جدا نمی‏شوم مگر تیغ‏ها در نیام برود و همچنان کارزار می‏کرد تا کشتگان او به دویست تن رسید. (ارشاد) و اهل کوفه از کشتن وی پرهیز می‏کردند.
(ارشاد و طبری) پس مرة بن منقذ بن نعمان العبدی اللیثی او را بدید و گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من گذرد و همین کار کند و من پدرشرا به داغ او نشانم پس، بر او بگذشت و با شمشیر بتاخت مره راه را بر او گرفت و بر او نیزه زد و او را بینداخت مردم گرد او بگرفتند و با شمشیر او را پاره پاره کردند.
(مناقب) و مرة بن منقذ ناگهان نیزه بر پشت او فرو برد و مردم با شمشیر بر او ریختند.
(ابوالفرج) گوید: پی در پی حمله می‏کرد تا تیری افکندند و در گلوی او آمد و بشکافت و علی در خون خود بغلطید و فریاد زد یا ابتاه علیک السلام ای پدر خدا حافظ این جد من رسول خداست صلی الله علیه و آله و سلم تو را سلام می‏رساند و میگوید بشتاب نزد ما آی و نعره کشید و از دنیا رفت.
در بعضی مقاتل است که منقذ بن مره عبدی ضربتی بر سر او زد که بیفتاد و مردم با او شمشیر می‏زدند پس دست در گردن اسب آورد و اسب او را سوی لشکر دشمن برد و آن‏ها با شمشیر او را ریز ریز کردند وقتی روح به حنجر او رسید به بانگ بلند گفت: ای پدر این جد من است پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم جامی پر به من می‏نوشانید که دیگر تشنه نشوم و می‏گفت: العجل العجل بشتاب بشتاب که تو را جامی آماده است و این ساعت آن را بنوشی.
سید ره) گفت: پس حسین علیه‏السلام بیامد و بر سر او بایستاد روی بر روی او نهاد. (طبری) حمید بن مسلم گفت: آن روز این سخن از حسین علیه‏السلام شنیدم که می‏گفت: قتل الله قوما قتلوک یا بنی ما اجرأهم علی الرحمن و علی انتهاک حرمة الرسول خدا بکشد آن گروهی که تو را کشتند چه دلیرند بر خداوند رحمان بر شکستن حرمت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم.
(ارشاد) و اشک از دیگانش روان گشت و گفت: علی الدنیا بعدک العفاء پس از تو خاک بر سر دنیا. و در روضة الصفا گوید: صدای آن حضرت به گریه بلند شد و کسی تا آن زمان صدای گریه او را نشنیده بود.
و در این مقام جد من گوید:
گلی که جلوه گر از رخ هزار مینویش - ز باد حادثه بنگر به خاک ره رویش ‏
ز شاخسار امامت سپهر چید گلی - که بود باغ رسالت معطر از بویش ‏
فکند چرخ به خاک سیه مهی که مدام - صد آفتاب دمیدی ز شام گیسویش ‏
ز تیشه ستم از پا در آمد آن سروری - که جویبار دل مصطفی بدی جویش ‏
جمال او چو بمیزان عدل سنجیدند - به جز رسول ندیدند هم ترازویش ‏
فشاند خاک به فرق جهان و اهل جهان - به خاک و خون چو شه آغشته دید گیسویش ‏
نه جز غبار گرفته تنی در آغوشش - نه غیر تیر نشسته کسی به پهلویش ‏
چود دید چشم زره خونفشان به پیکر وی - هزار چشمه خون شد روان ز هر مویش ‏
سیه گشت چون شب روز روشنش در چشم - به خاک تیره چو دید آفتاب سان رویش ‏
به صد خروش چو چوگان عقاب در میدان - کزان میانه رباید خصم چون گویش ‏
ولی چه سود که ابر بلا خدنگ جفا - همی فشاند چو باران به سر زهر سویش ‏
و در معراج المحبه است:
سوی لشگر گه دشمن شدی تفت - ندانم که کرا برد و کجا رفت ع‏
همی دانم که جسم جان جانان - مقطع گشت چو آیات قرآن ‏
چو رفت از دست شاه عشق دلبند - دوان شد از پی گم گشته فرزند ‏
صف دشمن دریدی از چپ و راست - نوای الحذر از نینوا خاست ‏
عقابی دید ناگه پر شکسته - علی افتاده زین از هم گسسته ‏
سری بی افسیر و فرقی دریده - به جانان بسته جان از خود بریده ‏
فرود آمد ز زین آن با جلالت - چون پیغمبر از معراج رسالت ‏
بگفت با آن چکیده جان عشقش - پس از تو خاک بر دنیا و عیشش‏

و در آن زیارت که از حضرت صادق علیه‏السلام مروی است گوید:
بابی انت و امی من مذبوح و مقتول من غیر جرم بابی انت و امی من دمک المرتقی الی حبیب الله بابی انت و امی من مقدم و بین یدی ابیک یحتسبک و یبکی علیک محترقا عیک قلبه یرفع دمک بکفه الی عنان السماء لا یرجع منه قطرة و لا تسکن علیک من ابیک زفرة
و شیخ مفید گفت: زینب خواهر سیدالشهدا علیه‏السلام شتابان بیرون آمد و فریاد می‏زد یا اخیاه و یابن اخیاه آمد تا خویش را بر او افکند حسین او را بگرفت و به خیمه باز گردانید و جوانان را فرمود: برادر خویش را بردارید و ببرید.
(طبری و ابوالفرج) پس او را از مصرع برداشتند و نزدیک خیمه‏ای که جلوی آن کارزار می‏کردند نهادند و جد من آخوند ملا غلامحسین می‏گوید:
چو آفتاب بر آمد ز خیمه خورشیدی - که آفتاب نمی‏دید هیچگه رویش ‏
ز داغ سرو قدی مو کنان و مویه کنان - بسان فاخته هر سو خروش کوکویش ‏
مؤلف گوید: کلام علما در اول شهید از اهل بیت مختلف است که علی اکبر بود یا عبدالله بن مسلم بن عقیل و آن چه ما ذکر کردیم و اول علی را گفتیم اصح است و ابوجعفر طبری و ابن اثیر و ابوالفرج اصفهانی و ابوحنیفه دینوری و شیخ مفید و سید بن طاوس و دیگران همین قول را برگزیدند و در آن زیارت مشتمله بر اسامی شهدا وارد است: السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل.
و مترجم گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در غزوات هر کس را اخص به او بود پیشتر به جنگ می‏فرستاد چنان که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرموده است برای رفع تهمت و تاسی دیگران در جان باختن و این بر خلاف فروش ملوک دیگر است که نزدیکان خویش را از معرکه دور می‏دارند در کربلا نیز امام علیه‏السلام فرزند بزرگتر خود را که اعز مردم بود بروی در راه خدا داد و جهاد فرمود تا شهادت بر دیگران ناگوار نباشد.
مؤلف گوید: قول شیخ اجل نجم الدین جعفر بن نما که گوید: چون کسی با او نماند مگر اقل از اهل بیت، او علی بن الحسین علیه‏السلام بیرون آمد ضعیف است و شاید مقصود وی همان است که دیگران گفته‏اند هر چند سیاق کلام وی را بر آن حمل نتوان کرد و در سن او نیز اختلافی عظیم است.
محمد بن شهر آشوب و محمد بن ابی طالب موسوی گفتند: هیجده ساله بود و شیخ مفید گفت: نوزده سال داشت و بنابراین از برادرش امام زین العابدین علیه‏السلام به سال خردتر بود و بعضی گویند بیست و پنج سال و عمر آن هم گفته‏اند او بزرگتر از اما زین العابدین علیه‏السلام و این اشهر است.
و ابوالفرج سن او را ذکر نکرده است و همین گوید: به عهد خلافت عثمان متولد گشت و این که علامه مجلسی گوید: ابوالفرج و محمد بن ابی طالب سن او را هیجده سال گفته‏اند و خود بهتر داند و ما در مقاتل الطالبین ابوالفرج نیافتیم.
شیخ بزرگوار فقیه محمد بن ادریس حلی در سرائر در آخر کتاب حج گوید: که اگر زیارت حج گوید که زیارت ابی عبدالله علیه‏السلام باشد باید فرزندش علی اکبر هم زیارت شود و مادرش لیلی بنت ابی مره بن عوره بن مسعود ثقفی است اول قتیل آل ابی طالب در جنگ یوم الطف و او در امارت عثمان متولد شد و از جدش علی بن ابی طالب علیه‏السلام روایت کرد و شعر او را مدح گفته‏اند.
از ابی عبیده و خلف احمر روایت است که این ابیات را در مدح علی اکبر الحسین علیه‏السلام گفته‏اند آن که در کربلا به شهادت رسید.
لم تر عین نظرت مثله - من محتف یمشی و لا ناعل ‏
یغلی بنی(135) اللحم حتی اذا - انضج لم یغل علی الاکل ‏
کان اذا شبت له ناره - یوقدها بالشرف الکامل ‏
کیما یراها بائس مرسل - او فرد حی لیس بالاهل ‏
اعنی ابن لیلی ذا السدی و الندی - اعنی ابن بنت الحسب الفاضل ‏
لا یؤثر الدنیا علی دینه - و لا یبیغ الحق بالباطل ‏
و شیخ مفید در کتاب ارشاد گوید: آن علی که در یوم الطف شهید شد اصغر بود از امام زین العابدین و امام علیه‏السلام بزرگتر بود از وی و مادرش ام ولد بود مسماه به شاه زنان دختر کسری یزدگرد.
محمد بن ادریس گوید: در این باب رجوع به اهل این فن که علمای نسب و سیره تواریخ و اخبارند مانند زبیر بن بکار اولی است و جماعتی از آنان را نام برده است و گوید: این‏ها همه اتفاق کرده‏اند که علی اکبر در کربلا شهید شد و ایشان در این فن بیناترند. کلام ابن ادریس به انجام رسید و در این میدان سواری چون او باید که این راز را آشکار کند و حقیقت را شکفته بگوید.
مترجم گوید: آن‏ها که ابن ادریس در کتاب سرائر نام برده است و گفته‏اند: علی شهید بزرگتر از امام زین العابدین علیه‏السلام بود اینانند: زبیر بن بکار در کتاب انساب قریش و ابوالفرج اصفهانی و بلادری و مزنی صاحب کتاب لباب اخبار الخلفاء و عمری نسابه در کتاب مجدی و صاحب کتاب زواجر و مواعظ و ابن قتیبه در معارف و ابن جریر طبری و ابن ابی الازهر در تاریخ خود و ابوحنیفه دینوری در اخبار الطول و صاحب کتاب فاخر از امامیه و ابوعلی بن همام در کتاب انوار در تاریخ اهل بیت و ده تن از این‏ها
از غیر امامیه و از اهل سنتند و از این کلام واضح می‏شود که اگر کسی در فن خود بصیر و ماهر موثق باشد هر چند از اهل سنت بود ابن ادریس قول او را بر قول عالم شیعی که بدان مرتبه بصیرت و مهارت نباشد مرجع می‏شمارد و چنان که بعض جهال می‏پندارند مطلقا روایات اهل سنت در تواریخ و سیر مردود نیست.
و اکثر مطالب مقاتل را علمای شیعه مانند شیخ مفید و ابن طاوس و ابن شهر آشوب و دیگران از کتب اهل سنت روایت کرده‏اند مانند زبیر بکار و مدائنی و طبری و دینوری و غیر آن‏ها و آن‏ها هم بسیار از شیعه نقل کرده‏اند مانند کلبی و ابی مخنف و نصر بن مزاحم و نیز محمد بن ادریس را در کتاب سرائر در این باب کلامی است که مؤلف نقل نکرده است ذکر آن خالی از فائدت نیست.
ابن ادریس گوید: ای غضاضة تلحقنا و ای نقض یدخل علی مذهبنا اذا کان المقتول و علیا الاکبر و کان الی الاصغر و الامام المعصوم بعد ابیه الحسین علیه‏السلام فانه کان لزین العابدین علیه‏السلام یوم الطف ثلاث و عشرون سنة و محمد ولده الباقر حی له ثلاث سنین و اشهر ثم بعد ذلک کله فسیدنا و مولانا علی بن ابی طالب کان اصغر ولد ابیه سنا و لم ینقصه ذلک.
یعنی: ما را چه زیان وارد بر دین ما چه نقصی آرد اگر مقتول در کربلا علی اکبر باشد و آن امام معصوم پس از پدرش علی اصغر چون، زین العابدین و در یوم الطف بیست و سه سال بود و امام محمد باقر سه سال و چند ماه داشت و نیز سید و مولای ما علی بن ابی طالب علیه‏السلام خردترین فرزندان پدرش بود از او چیزی نکاست.
مترجم گوید: آن چه به عقل ثابت است و در علم کلام محقق و از ضروریات مذهب ماست آن است که در هر زمان حجتی باید عالم به احکام الهی معصوم از معاصی و سهو و خطا، اما بزرگتر بودن در سن از برادران عقلا شرط نیست و به نقل متواتر ثابت نشده است و اخبار آحاد در اصول دین حجت نیست و نیز گوییم عبدالله افلح سنا بزرگتر بود از امام موسی بن جعفر علیه‏السلام.
و هم موید اکبر بودن عی شهید است آن ابیات که در مدح او آوردیم چون دور می‏نماید که شاعر عرب با قلت معرفت درباره ولایت ائمه علیهم السلام آن مدایح را درباره کودکی هیجده ساله بگوید.
و هم ابوالفرج از مغیره روایت کرده است که معاویه از ندمای خود پرسید: شایسته‏ترین مردم برای خلافت کیست؟ گفتند: تو، گفت: نه علی بن الحسین بن علی علیه‏السلام به این امر اولی است که جد او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و در او است شجاعت بنی هاشم و سخای بنی امیه (!) و ناز و زیبایی ثقیف و این کلام را معاویه درباره کودکی هیجده ساله نگوید.
و باز از بعضی روایات آشکار می‏گردد که علی اکبر را اهل و فرزند بود از شیخ کلینی از علی بن ابراهیم قمی از پدرش از احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی رضی الله عنه از حضرت رضا علیه‏السلام روایت شده است گفت: پرسیدم آن حضرت را از این مسئله که مردی زنی را به عقد خود آوردم و ام ولد پدر آن زن را نیز عقد کند فرمود: باکی نیست، گفتم به ما حدیثی رسیده است از پدرت علیه‏السلام که علی بن الحسین علیهماالسلام (یعنی امام زین العابدین) دختر حسن بن علی علیهماالسلام را عقد کرد با ام ولد حسن علیه‏السلام با هم، و مردی از اصحاب از من خواست از تو بپرسم آن حضرت فرمود: چنین نیست امام زین العابدین دختر امام حسن علیه‏السلام را عقد کرد و با ام ولد علی بن الحسین مقتول که قبر او نزدیک شما است.
و حمیری به اسناد صحیح مانند این روایت کرده است و در زیارت طولانی که ثمالی از حضرت صادق علیه‏السلام روایت شده است در زیارت علی بن الحسین مقتول در طف گفته است:
صلی الله علیک و علی عترتک و اهل بیتک و آبائک و ابنائک.
اما این که مادر او در کربلا بود یا نبود در این باب چیزی نیافتم.
مترجم گوید: ابوجعفر طبری در منتخب ذیل المذیل درتاریخ صحابه و تابعین گوید: مادر علی آمنه بنت ابی مرة بن عروة بن مسعود است و مادر آمنه دختر ابوسفیان و حسان بن ثابت در مدح مادر علی اکبر گفته است:
طافت بنا شمس النهار و من رأی - من الناس شمسا بالعشاء تطوف ‏
ابو امها اوفی قریش بذمه - و اعمامها اما سالت ثقیف ‏
و بعضی این دو بیت را به عمر بن ربیعه نسبت دهند و به جای شمس النهار عشاء روایت کنند و هم او گفته است که علی بن الحسین اکبر عقب نداشت، سنایی از علی الاصغر امام زین العابدین علیه‏السلام را خواست در حدیقه که گوید و صحیح گوید:
علی الاصغر ایستاده به پای - و آن سگان ظلم را بداده رضای ‏