تربیت
Tarbiat.Org

حماسه کربلا (دمع السجوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

مقتل مسلم بن عوسجه (ره)

مسلم بن عوسجه از بندگان نیک خدا و پارسا و بسیار نماز بود ابوحنیفه دینوری در اخبار طوال در ضمن قصه مسلم بن عقیل گوید: که معقل جاسوس عبیدالله در جستجوی مسلم بن عقیل بیرون آمد و به مسجد اعظم رفت نمی‏دانست چه کند مردی را دید پشت ستون مسجد بسیار نماز می‏گذارد با خود گفت: این گروه شیعه بسیار نمازند و گمان دارم این مرد از آن‏ها باشد و او مسلم بن عوسجه بود.
(طبری) آن گاه عمرو بن حجاج که بر میمنه عمر سعد بود بر حسین علیه‏السلام بتاخت در کنار فرات و ساعتی نبرد کردند و مسلم بن عوسجه نخستین کس از اصحاب حسین علیه‏السلام کشته شد و عمرو بن حجاج بازگشت.
مؤلف گوید: مسلم بن عوسجه رحمه الله وکیل مسلم بن عقیل بود در گرفتن اموال و خرید سلاح و گرفتن بیعت و او در کربلا کارزاری سخت کرد و این رجز می‏خواند:
اءن تسالوا عنی فانی ذو لبد - من فرع قوم من ذری بنی اسد ‏
فمن بغانا حامد عن الرشد - و کافر بدین جبار صمد (109)
پس سخت در نبرد بکوشید و بر بلا شکیبایی نمود تا بر زمین افتاد.
(طبری) وقتی گرد و غبار فرو نشست ناگهان مسلم را بر خاک افتاده دیدند و حسین علیه‏السلام سوی او آمد هنوز رمقی داشت و فرمود: ای مسلم خدای بر تو ببخشاید: فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا(110) و حبیب بن مظاهر نزدیک او شد و گفت: افتادن تو مرا سخت دشوار آید ای مسلم، دلت به بهشت خوش باد.
مسلم آهسته گفت: خدای تو را خوش کند به نیکی، حبیب گفت: اگر نه آن بود که من در پی تو بودم و پس از ساعتی به تو پیوستمی دوست داشتم که مهم خویش را با من گویی و وصیت کنی تا به جای آرم و پاس حرمت هم دینی و خویشی که سزای تو است نگاهدارم.
مسلم اشارت به حسین علیه‏السلام کرد و گفت: رحمک الله تو را به این مرد وصیت می‏کنم یاری وی کن تا پیش روی او کشته شوی. گفت: به پروردگار کعبه که چنین کنم و چیزی نگذشت که در حضور حسین علیه‏السلام و یاران جان داد گویا حافظ درباره او گفت:
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حور العین - اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم ‏
کنیزکی داشت بانگ زد یا بن عوسجتاه یا سیداه و اصحاب عمرو بن حجاج فریاد زدند مسلم بن عوسجه اسدی را کشتیم. پس شبث با چند تن از آن‏ها که گرد او بودند گفت: مادرتان داغ شما ببیند و به سوگتان نشیند خودی را به دست خود می‏کشید و زیر دست غیر خود زبون می‏شوید از کشتن مانند مسلم بن عوسجه شادمانی می‏نمایید قسم به خدایی که به دین او گرویده‏ام در میان مسلمانان از او موقف‏های بزرگ دیدم روز جنگ سلق در آذربایجان، دیدمش پیش از آن که مسلمانان صف آرایی کنند شش مشرک بکشت آیا چون او مردی کشته شود و شما شادی می‏کنید (از این جا معلوم می‏شود که شبث مسلمان بود و تعصب اسلام داشت و برای طلب دنیا پیروی عبیدالله کرده بود بر خلاف بسیاری از سرکردگان که بقایای احزاب بودند.)
راوی گفت: آن که مسلم بن عوسجه را کشت مسلم بن عبدالله جنابی و عبدالرحمن بن ابی خشکاره بجلی بودند.
و شمر بن ذی الجوشن در میسره بر اهل میسره ترکتازی کرد و اصحاب ابی عبدالله پایداری نمودند و با نیزه به هم آویختند پس عبدالله بن عمیر کلبی رحمة الله کارزاری سخت کرد و دو مرد دیگر غیر آن که اول کشته بود بکشت. هانی بن ثبیت حضرمی و بکیر بن حی تیمی از تیم الله بن ثعلبه بر وی تاختند و کار او بساختند و این مرد دوم قتیل از یاران حسین علیه‏السلام است.
و اصحاب پس از او کارزاری سخت کردند و سواران اهل کوفه بدید در صف سواراه از هر سوی خلل می‏افتد عبدالرحمن بن حصین را نزد عمر سعد فرستاد و گفت: می‏بینی سپاه مرا از این اندک مرم چه رسد مردان و تیراندازان بفرست.
پس عمر با شبث بن ربعی گفت: تو می‏روی، شبث گفت: سبحان الله من پیرمرد شهر و سرور این مردمم مرا با این تیراندازان می‏فرستی دیگری را غیر من نیافتی که کفایت این کار کند و همیشه در شبث کراهت از این جنگ مشاهده می‏شد.
ابوزهیر عیسی گفت: من از شبث در عهد امارت مصعب شنیدم می‏گفت: خدای مردم این شهر را خیر ندهد و به راه راست ندارد از کار ما عجب باید داشت که پنج سال با امیرالمؤمنین علیه‏السلام بودیم و سر بر خط فرمان او داشتیم و پس از وی با حسن علیه‏السلام بودیم و با آل ابی سفیان حرب کردیم آن گاه بر فرزندش حسین علیه‏السلام تاختیم که بهترین مردم روی زمین بود و به یاری آل معاویه و آل سمیه زانیه برخاستیم و با او کارزار کردیم گمراهی است چه گمراهی.
و عمر سعد حصین بن تمیم را بخواند و با پانصد تیرانداز و مجففه بفرستاد آن‏ها نزدیک حسین علیه‏السلام و اصحاب او رسیدند و تیر باریدند چنان که همه اسبان را پی ببریدند همه پیاده ماندند.
ابومخنف گوید: نمیر بن وعله برای من حکایت کرد که ایوب بن مشرح خیوانی می‏گفت: من پی اسب حر بن یزید را ببریدم تیری بر وی زدم و بی درنگ اسب بلرزید و جنبشی کرد و از رفتن بماند پس حر تیغ در دست مانند شیر از اسب به زمین جست و گفت:
اءن تعقرونی فانا ابن الحر - اشجع من ذی لبد هزبر ‏
و من کسی را به تردستی و چالاکی او ندیدم پس پیران قبیله با ایوب گفتند: تو او را کشتی گفت: نه به خدا دیگری کشت و دوست هم نداشتم کشنده او باشم ابوالوداک پرسید: چرا؟ گفت: برای این که مردم او را از صالحان می‏شمردند و اگر در حضور خدا گناهکار باید بود همان حضور من در آن جایگاه و پی کردن اسب حر بس است دیگر چرا به گناه کشتن یکی از آنان گرفتار آیم.
ابوالوداک گفت: چنان بینم که تو پیش خداوند به گناه کشتن همه آنان گرفتار باشی نبینی که چون تیر افکندی و اسب را پی بریدی و باز تیر انداختی و در آن جا بایستادی و یا تاختی و یاران خود را به تاختن واداشتی و مردم بسیار گرد خود فراهم آوردی، یا اصحاب حسین علیه‏السلام بر تو تاختند و تو را از گریختن ننگ آمد و دیگری از یاران تو مانند تو کرد و دیگری همچنین کردند به سبب این کارها بود که حسین علیه‏السلام و اصحابش کشته شدند و شما هم در خونشان شریک شدید.(111)
ابومخنف ازدی گفت: سلیمان بن ابی راشد برای من حدیث کرد از حمید بن مسلم گفت: با شمر بن ذی الجوشن گفتم این کار شایسته نیست می‏خواهی دو کار بسیار زشت با هم مرتکب شوی و به آتش بسوزانی و عذاب به آتش خاص خداست و دیگر آن که زنان و کودکان را بکشی با آن که امیر به کشتن مردان تنها از تو خشنود گردد.
حمید گفت: شمر از من پرسید کیستی؟ گفتم: نام خود را با تو نگویم و ترسیدم اگر مرا بشناسد نزد سلطان سعایتی کند مرا و آسیبی رساند.
پس مردی دیگر آمد که شمر وی را مطیع‏تر بود از من نامش شبث بن ربعی و گفت: سخنی زشت‏تر از سخن تو نشنیدم و موقفی زشت‏تر از موقف تو ندیدم آیا زنها را بیم و هراس می‏دهی؟ گفت: دیدم حیا کرد و خواست باز گردد زهیر بن قین با ده کس از اصحاب خود بر او تاختند و آن‏ها را از خیمه‏ها دور کردند و اباعزه ضبابی را بیفکندند و بکشتند و او از همراهان شمر بود اهل کوفه چون این بدیدند به یاری شمر آمدند و پیوسته از اصحاب حسین علیه‏السلام کشته می‏شد و چون یک یا دو تن از آن‏ها به شهادت می‏رسید پدیدار بود و سپاه عمر سعد بسیار بودند و هر چه از آن‏ها کشته می‏شد به نظر نمی‏آمد.