تربیت
Tarbiat.Org

حماسه کربلا (دمع السجوم)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

محبت پیغمبر خدا نسبت به امام حسین علیه‏السلام

و اما فصاحت و زهد و تواضع و عبادت آن حضرت اگر خواهیم ذکر کنیم از وضع رساله بیرون رویم و به جای آن که اخباری در محبت پیغمبر خدا نسبت به او بیاوریم.
شیخ اجل محمد بن شهرآشوب در مناقب روایت کرد از ابن عمر که نبی صلی الله علیه و آله و سلم بر منبر خطابه می‏خواند حسین علیه‏السلام بیرون آمد و پایش در جامه بپیچید و بیفتاد و بگریست. پیغمبر اکرم از منبر فرود آمد و او را در بر گرفت و گفت: قاتل الله الشیطان؛ فرزند امتحان است سوگند به آن که جان من در دست او ندانستم که از منبر فرود آمدم.
در مناقب است که ابوالسعادات در فضایل عترت آورده است که یزید بن ابی زیاد گفت: روزی نبی صلی الله علیه و آله و سلم از خانه عایشه بیرون آمد و بر خانه فاطمه علیهاالسلام بگذشت صدای گریه حسین علیه‏السلام شنید و فرمود: فاطمه را آیا نمی‏دانی که گریه او مرا ناراحت می‏سازد.
و در مناقب است که ابن ماجه در سنن و زمخشری در فایق آورده که نبی صلی الله علیه و آله و سلم حسین علیه‏السلام را دید در کوچه با کودکان بازی می‏کند پس پیغمبر خدا جلوی ایشان آمده یک دست خود بگشود حضرت حسین علیه‏السلام از این سوی و آن سوی می‏گریخت و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‏خندید با او پس او را بگرفت و یک دست زیر زنخ او گذاشت و دست دیگر بر سر او را بلند کرد و بوسیده گفت: حسین منی و انا من حسین، خدای تعالی دوست دارد کسی را که حسین را دوست دارد و حسین سبطی است از اسباط.
و در مناقب است از عبدالرحمن بن ابی لیلی گفت: نزد رسول خدا نشسته بودیم که حسین علیه‏السلام بیامد و بر پشت نبی صلی الله علیه و آله و سلم می‏جهید ناگاه بول کرد و حضرت فرمود او را رها کنید.
نیز در همان کتاب از احادیث لیث بن سعد که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم روزی در جماعتی نماز می‏گذارد و حسین علیه‏السلام کودکی خرد نزدیک او بود و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگاه سجده می‏کرد حسین علیه‏السلام می‏آمد و بر پشت آن حضرت سوار می‏شد پاهای خود را حرکت می‏داد و می‏گفت حل حل و هرگاه آن حضرت می‏خواست سر بر دارد او را به دست می‏گرفت و در کنار خویش می‏نهاد و باز چون به سجده می‏رفت بر پشت او سوار می‏شد و حل حل می‏گفت و همچنین می‏کرد تا از نماز فارغ شد.
و از امالی حاکم روایت شده است که ابو رافع گفت: با حسین علیه‏السلام بازی می‏کردم بازی مدحاه و آن بازی با سنگ است هرگاه سنگ من به سنگ او اصابت می‏کرد میگفتم باید مرا بر پشت برداری می‏گفت آیا بر پشت کسی سوار می‏شوی که بر پشت رسول خدا سوار می‏شد من او را رها می‏کردم و هرگاه سنگ او به سنگ من اصابت می‏کرد می‏گفتم من تو را بر دوش نمی‏گیریم چنان که تو مرا نگرفتی می‏گفت راضی نیستی بدنی را به دوش برداری که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را بر می‏داشت پس او را بر خود سوار می‏کردم.
و در همان کتاب است نیز از حفص بن غیاث از حضرت ابی عبدالله علیه‏السلام گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نماز بود و حسین علیه‏السلام در پهلوی او بود پس رسول خدا تکبیر گفت و حسین علیه‏السلام نیکو ادای تکبیر نکرد باز رسول خدا تکبیر گفت و حسین علیه‏السلام نیکو ادا نکرد و همچنین آن حضرت تکبیر می‏گفت و حسین علیه‏السلام تمرین تکبیر می‏کرد و نیکو ادا نکرد تا رسول خدا هفت بار تکبیر گفت و حسین علیه‏السلام نیکو ادا کرد در تکبیر هفتم و ابوعبدالله علیه‏السلام فرمود: هفت تکبیر سنت شد.
و هم در آن کتاب است از تفسیر نقاش به اسناد خود از ابن عباس گفت در خدمت نبی صلی الله علیه و آله و سلم بودم و فرزندش ابراهیم بر زانوی چپ و حسین بن علی علیه‏السلام بر زانوی راست او نشسته بودند و آن حضرت گاهی این را می‏بوسید و گاه آن را، ناگاه جبرئیل فرود آمد و با وحی از جانب پروردگار جهان و چون حالت وحی از حضرت برطرف گشت فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم پروردگار تو، تو را سلام می‏رساند و می‏گوید من این دو را با هم برای تو نمی‏گذارم یکی را فدای دیگری کن. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نگاه به ابراهیم کرد و بگریست و گفت: مادر او کنیزکی است و اگر رحلت کند کسی غیر از من بر او محزون نگردد و مادر حسین علیه‏السلام فاطمه است، و پدرش علی پسر عم من است که گوشت و خون من است و اگر درگذرد دخترم و پسر عمم و خود من بر او محزون می‏شویم و من حزن خویش را بر حزن آن‏ها برگزیدم ای جبرئیل ابراهیم در گذرد که او را فدای حسین علیه‏السلام کردم ابن عباس گفت ابراهیم پس از 3 روز رحلت کرد و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگاه حسین علیه‏السلام را می‏دید به جانب او می‏آمد می‏بوسیدش و به سینه می‏چسبانید و ثنایای او را می‏مکید و می‏گفت فدای آن که او را به فرزند خود ابراهیم فدا کرد.
تعالیت عن مدح فابلغ خاطب - بمدحک بین الناس اقصر قاصر‏
اذا طاف قوم فی المشاعر و الصفا - فقبرک رکنی طائفا و مشاعری ‏
و اءن ذخر الاقوام نسک عبادة - فحبک اوفی عدنی و ذخائری ‏