تربیت
Tarbiat.Org

توتیای دیدگان زندگانی خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله)
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

20- غزوه بنی قریظه‏

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روز چهارشنبه بیست و سوم ماه ذی القعده از جنگ خندق مراجعت فرمودند.
طبرسی گوید:
زمانی که وارد مدینه شد، دخترش حضرت فاطمه سلام الله علیها وسایل شستشو برای ایشان فراهم نمود. هنگامی که سرگرم شستن سر آن حضرت بود جبرئیل سوار بر استری وارد شد. دستاری سفید - که قطیفه‏ای از ابریشم بر آن قرار داشت و در و یاقت از آن آویزان بود - بر سر داشت و گرد راه بر چهره‏اش نشسته بود. رسول گرامی صلی الله علیه و آله از جای برخاست و غبار از چهره جبرئیل برگرفت. جبرئیل گفت: خدایت بیامرزاد! سلاح را کنار گذاشته‏ای در حالی که فرشتگان هنوز سلاح را کنار نگذاشته‏اند؟ من آنها را دنبال می‏کردم تا به روحاء رسیدم. سپس جبرئیل ادامه داد: برخیز و به جنگ برادران آنها از اهل کتاب برو. به خدا سوگند آنان را چون تخم پرنده بر سنگ فرو خواهم کوفت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله مولا علی علیه السلام را فرا خواند و فرمود: پرچم مهاجران را به سوی بنی قریظه ببر. تأکید می‏کنم که نماز عصر را باید در آنجا بخوانید. آن حضرت همراه با کلیه مهاجران و بنی عبدالاشهل و بنی نجار روانه شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مردم را در پی ایشان می‏فرستاد. گروهی نماز عصر را بعد از نماز عشاء خواندند.(517)
چون حضرت امیر علیه السلام نزدیک قلعه‏های یهودیان رسید، شنید که درباره او و پسرعمش پیامبر، سخنانی زشت می‏گویند و دشنام می‏دهند ولی حضرتش پاسخی نداد. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با دیگر مسلمانان به آنجا رسید آن حضرت پیش رفت و گفت: ای رسول خدا، جانم فدای شما باد. نزدیک آنها نشوید؛ خداوند آنها را مجازات خواهد کرد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دانست که آنان دشنامش داده‏اند. پس فرمود: اگر آنان مرا دیده بودند آنچه را که شنیده‏ای نمی‏گفتند. آنگاه نزدیک آنان آمد و فرمود: ای برادران بوزینگان! ما اگر پیرامون دیار گروهی فرود آییم، آن هشداردادگان صبح بدی خواهند داشت.(518) ای بندگان طاغوتها، دور شوید؛ خداوند شما را دور گرداند. از هر سو فریاد برآوردند که: ای ابوالقاسم، تو ناسزاگو نبودی. تو را چه شده است؟!
امام صادق علیه السلام فرمودند:
پس عصا از دستش و عبا از پشتش بر زمین افتاد و از ناراحتی آنچه که به آنها گفته بود به عقب بازگشت.(519)
شیخ مفید آورده است:
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد خیمه‏اش را روبروی حصارهای آنان برپا دارند و بیست و پنج شبانه روز بنی قریظه را محاصره کرد تا اینکه گفتند: ما به حکم سعد بن معاذ تسلیم می‏شویم و هر چه او بگوید می‏پذیریم. سعد گفت: حکم من این است که مردان کشته و زنان و کودکان اسیر و اموال تقسیم شود. آن حضرت فرمود: (ای سعد) با حکم خداوند از فراز هفت آسمان در مورد آنها داوری کردی.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد مردان را - که تعدادشان نهصد نفر بود - فرود آورده به مدینه ببرند. اموالشان را تقسیم و زنان و فرزندانشان را اسیر کردند.
اسیران را در مدینه در یکی از خانه‏های بنی نجار زندانی کردند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به محلی که هم اکنون بازار مدینه قرار دارد رفته در آنجا گودالهایی کند. امیر مؤمنان علیه السلام و دیگر مسلمانان حاضر شدند. اسیران را آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله به مولا علی علیه السلام دستور داد که ایشان را در گودال گردن بزند. آنان را پی در پی می‏آوردند. حیی بن اخطب و کعب بن اسد - که در آن زمان رهبران قوم بودند - در میان ایشان بودند.
تا آنجا که گوید:
رسول خدا صلی الله علیه و آله از زنان آنان عمره دختر خناقه(520) را برگزید و از زنان فقط یک نفر را به قتل رساند. او - در زمانی که آن حضرت، پیش از جدا شدن، برای مذاکره با یهودیان رفته بود - سنگ پرتاب نموده بود ولی خداوند پیامبرش را از آن سلامت داشت.(521)